داستان شما:


Channel's geo and language: Iran, Persian


اعترافات و داستان های دهه هشتادیا 🔥👁
ارسال اعتراف و داستان های شما از طریق لینک ناشناس : 👇🏼
https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-DastanShuma

Related channels

Channel's geo and language
Iran, Persian
Statistics
Posts filter


داستان شما:
سلام دخترم ۲۱سالمه
این خاطره برای ۴ سال پیشه من تا ۱۸ سالگیم با مادر بزرگم زندگی کردم و بعد اون خودم تنهایی خونه گرفتم
یروز دایی کوچیکه‌ من گفت که میخاد با رلش بره بیرون منم به مامان بزرگم گفتم ک بیا بریم دنبالش رفتیم دیدیم توی پارک نشستن ماهم اونطرف رفتیم نشستیم بعد یه پسرع هم بود ک هر روز دنبالم میومد و خیلی اصرار داشت ک شمارمو بگیره
اقا ما نشسته بودیم با مامان بزرگم بعد این پسره یهو اومد برگشت گفت که خاله من از دختر شما خیلی خوشم میاد بخدا قصدم جدیه و فلان مامان بزرگ منم منو خیلی دوست داره چون از بچگی پیش اون بودم و کلا با اون زندگی کردم چون پدر و مادرم از هم جدا شدن و هر کدوم توی یه کشور دیگه ان
خلاصه اقا مامان بزرگ منم برگشت گفت باشع بیا باهم دوست شین
پسره هم کراششش خیلی خوشگل بود
هیچی دیگه اقل من ایدیمو دادم به این یه روز باهم چت کردیم بعد یه روز برگشت گفت که بیا خونمون منم باهاش کات کردم
اخه ک‌صکش بزار برسم بعد پیشنهاد خونه بده😂🤦‍♀️

• @DastanShuma


Forward from: .
🎯 هیجان مسابقات ورزشی امروز  در بری‌بت 😀

📆 فرانسه - بلژیک
⏰ ساعت ۲۲:۱۵ 🌎

📲 رومانی - سوئد
😀 ساعت ۲۲:۱۵ 🌎

 
📺بونوس خوش آمدگویی ورزشی🎁
🎁 بالاترین حد مبلغ شرط🎁
🏆واریز جوایز در کمتر از 24 ساعت⭐️
👩‍💻پشتیبانی از طریق چت زنده⌨️

✈️ https://t.me/BerryBetOfficial
R12
🔗 ثبت نام و ورود به بخش پیشبینی💵
https://vsdgyfcdosko.shop/fa/affiliates/?btag=914641_l303106


بحث امشب:
اگ جنسیتتون برعکس میشد اسمتونو چی میزاشتید؟

• @DastanShuma

4.1k 0 19 230 16

داستان شما:
سلام
آقا ما یک همسایه ای داریم که حدود ۵۰ سالشونه (زن و شوهرن).
اتاق اینا دقیقا بالای اتاق منه بعد اینا هرشب روکارن حاجی واس من هیچوقت تو اتاقم نمیخوابم به خاطر سر و صدا و ناله های اینا‌
یبار تو تلگرام یک ربات برام پیام فرستاد که فیلم سک.س زن و شوهر و این داستانا بعد منم گفتم بزار بزنم روش ببینم چیه.
حاجی زدم دیدم فیلم این دوتاست یعنی ریده بودم تو خودم از اون موقع به بعد هرموقع میبینمشون راهمو کج می‌کنم😂😂😂

• @DastanShuma

4.4k 0 15 17 99

داستان شما:
آقا یالله دخترم ۱۶
یه بار سر کلاس زیست بخش کلیه رو داشت تدریس می‌کرد و چطوری میشاشیو اینا
بعد من فکر کردم پریود میشیم از توی کلیه رد میشه و همراه با شاش میاد😂با عرض معذرت ها
بعد منم سر کلاس از دوستام پرسیدن اونا می‌دونستن ولی گفتن آره فکر کنیم ماهم بعد منم گفتم بزار از معلممون بپرسم
پرسیدم چند لحظه سکوت کرد و فقط نگام کرد
با خودش گفت این اسکل ۱۶ ساله وقتی نمیدونه از کجا پریود میشه ....گفت نه اون رحمه
گفت سال بعد یازدهم واست توضیح میدم به فکرش نرو منم گفتم آها بعد همون بچه های جاکش گفتن مگه نمیدونستی تو ولی به جون خدا نمیدونستم
هرچیزیو سرکلاس نپرسین وایسین به مرور زمان خودتون میفهمین 😂🙏

• @DastanShuma


داستان شما:
سلام دخترم 22
وقتی دبیرستانی بودیم دوستم یه کتاب جدید گرفته بود، خیلی تعریف می‌کرد ازش، یه روز تایم یکی کلاسا قرار بود کنسل شه، اینم کتابشو آورد که بخونه، موقع خوندن یهو برگشت گفت وای این صفحه رو ببین من سه جلد خوندم منتظر این صحنه بودم ( لحظه رسیدن دختره و پسره به هم) منم گرفتم خوندم کل صفحه رو، آقا اینجوری بود که اینا همو بغل میکردن و بوس میکردن و دختره رو دراز می‌کرد رو کاناپه، بعد از زبان دختره نوشته بود: مرا بوسید و دُمِ زیبایش تاب خورد و صاف ایستاد. یهو برگشتم با خنده به دوستم گفتم این الان منظورش از دم چیز بود؟ 😂😂
بعد خیلی پوکر فیس برگشت گفت حاجی تو این داستان پسره پَریه، واقعنی دم داره، اصلا چیز نداره که🤣🗿
هنوزم که هنوزه هردفعه یادش میفتیم میگه آخه کی به چیز میگه دُم؟ 🤣🤣🤣🤦‍♀

• @DastanShuma

5k 0 9 19 107

Forward from: .
😎 ۱۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان! 🎁🫰

💰فقط با یک ثبت‌نام ساده در BerryBet می‌تونی وارد این آفر بشی! 💰

✅ شرط رایگان دریافت کن

💯 کد طرح تشویقی: 888

💸 شانس برد تا 🔢🔢🔢 میلیون تومان💸

🕔 همین حالا ثبت‌نام کن
G11🅰
🛒 ورود به سایت 👇
✅ https://vsdgyfcdosko.shop/fa/affiliates/?btag=914641_l303106

⚡️ کانال رسمی ما در تلگرام 👇
✅ https://t.me/BerryBetOfficial


داستان شما:
سلام دخترم16
من و رفیقم(آرمیتا) پارسال تو مدرسه مسابقه گوز دادن گذاشتیم مسابقه اینجوری بود که هرکی بیشتر گوز بده برندس، مشغول گوز دادن بودیم که یهو نگاه پشت سرم کردم دیدم مدیر وایستاده،یهوو داد زد که بوی گوهتون کل مدرسه رو برداشته، هیچی دیگه مارو بردن دفتر، اونجا هر معلمی میپرسید جریانشون چیه؟ مدیرم همچیو میزاشت کف دستشون،از اون به بعد هرکی مارو تو مدرسه میدید میگفت گوزو

• @DastanShuma

5.2k 0 43 56 210

داستان شما:
حاجی الان اومدم دندون‌پزشکی بعد یه آقایی با زنش اومدن جلوم نشستن مرده نشست دستشو برعکس(یعنی اینجوری🤚🏻) گذاشت رو صندلی به زنش گفت بیا اینجا بشین زنه روی دستش نشسته🙂
معلوم نیس دارن چیکار میکنن هی نگا هم میکنن لبخند میزنن زنه چشش سفیدی میره😀😭

• @DastanShuma

6.2k 0 17 36 186

داستان شما:
سلام چطورین خوبین من ۲۷ سالمه و ۲۰ سالگی عروسی گرفتیم
یادمه شب عروسیمون از عروسی که برگشتیم خونمون نیمه ساز بود و نتونستیم بریم خونه خودمون خونه پدر مادر همسرم رفتیم
بعد وارد اتاق که می‌خواستیم بشیم و شب زفافمونو شروع کنیم درو که باز کردیم کلی بچه رومون شکلات ریختن ماهم تو حال خودمون نبودیم و مونده بودیم برگردیم به بچها یا ذوقشونو بکنیم😂😂

• @DastanShuma


داستان شما:
سلام دخترم الان ۱۸ سالمه
آقا ما بچه بودیم کلاس اول یکی از فامیل های دختر خالم توی عروسی بهش گفته بود که می دونی اینا بعد از عروسی چیکار می کنن یا نه اینم اون موقع کلاس دوم بود برگشته بود گفته بود نه دختره هم بهش گفته بود که برو تو گوگل بزن xxx ببین چی میاره این اومد ماجرا رو به من گفت منم گوشی مامانم ‌ورداشتم از سر کنجکاوی رفتیم تو گوگل و آقا عکس ها اومد بالا ماهم دیگه اتقدر عکس دیدیم گفتیم بزار یدونه هم فیلم ببینیم ما که همین فیلم ‌و پلی کردیم مامانم درو باز کرد گوشیم هم هنگ کرده بود صداش هم زیاد و دیگه هیچی از مامانم مثل سگ کتک خوردیم و دیگه همه فامیل فهمیده بودن ما چیکار کردیم 😂

• @DastanShuma

6.8k 0 4 65 114

Forward from: .
🎯 هیجان مسابقات ورزشی امروز  در بری‌بت 😀

📆 اسپانیا - جمهوری چک
⏰ ساعت ۲۲:۱۵ 🌎

📲 مقدونیه شمالی - اسکاتلند
😀 ساعت ۲۲:۱۵ 🌎

 
📺بونوس خوش آمدگویی ورزشی🎁
🎁 بالاترین حد مبلغ شرط🎁
🏆واریز جوایز در کمتر از 24 ساعت⭐️
👩‍💻پشتیبانی از طریق چت زنده⌨️

✈️ https://t.me/BerryBetOfficial
R11
🔗 ثبت نام و ورود به بخش پیشبینی💵
https://vsdgyfcdosko.shop/fa/affiliates/?btag=914641_l303106


داستان شما:
یبار شیفت شب بودم بعد اخر شب داشتم اتاقای بخش بانوان چک می کردم یهو از یه اتاقی صدای ناله میومد فکر کردم یکی از مریضا خیلی درد داره
سریع رفتم در اتاقو باز کردم دیدم خانمی که بستری بوده با همسرش سخت مشغولن😂😂
اولش که هر سه تاییمون عین برق گرفته ها بهم زل زدیم بعد هول شدم گفتم ببخشید مزاحم شدم ادامه بدین😂😂
وقتی درو محکم بستم تازه فهمیدم چی دیدم و چی گفتم

• @DastanShuma

11.7k 0 40 82 241

داستان شما
سلاممم دخترم 22
ما خانوادگی رفته بودیم یه مهمونی خیلیی باکلاس بود از این آدم خرپولا عووو ایناا بعد من رفتم تو آشپزخونه برا عمم شکر بیارم حواسم نبود شکرپاش از دستم افتاد شکست بعدش هر کار کردم نتونستم چیزی پیدا کنم که جمش کنم بعد آقا خلاصه نمیدونم چی به ذهنم رسید یهو خم شدم رو قالی آشپزخونه با زبون شکرارو جم میکردم🤣🤣🤣🤣🤣
بعدش آبروم رف کراشم اومد اون تا منو دید اصن پاره شد از خنده منم خیلی دوس داشتم باهاش برم تو رابطه بعد سر همین موضوع به هم نزدیک شدیم و اگه خدا بخدا بهمن ماه عروسیمونه💓
واییییییییییی ولی هر وقت یاد این میوفتم نمیدونم بخندم یا گریه کنمم

• @DastanShuma

12.4k 0 49 69 235

داستان شما:
سلام دخترم آقا داستان من واسه هشت سالگیمه مامان من تو یه دفتر کار می‌کرد که این صاحب کار مامانم یه دختر داشت از من کوچیک تر بعد منو این خیلی باهم در ارتباط بودیم بیرون میرفتیم خونه هم میرفتم تا اینکه منو این دختره که جفتمونم بچه بودیم تحت این فیلمای خاک بر سری یه سری کارا کردیم بعدددد نه اینکه همو بکنیماا از هم لب میگرفتیم خلاصه من اولین بار از همجنس خودم لب گرفتم وه واقعا حالم بدددددد خوشحالم الان دیگه با هاشون در ارتباط نیستیم وگرنه خیلی حالم بددددد اصلا خاطرات اون دوران نگاییدم

• @DastanShuma


داستان شما:
سلام دخترم 17
من 10 سالم بود واسه اولین بار با کلی خواهش و اسرار مامان دوستمو راضی کردم که دوستم بیاد خونمون بعد که اومد خونمون شبش کلی خندیدیم و اسکل بازی دراوردیم.
فردای اون روز مامانم ی چیزی نیاز داشت دقیق یادم نمیاد ولی بازم با کلی اسرار گریه گفتم ما بریم بخریم اراک زندگی میکنم اون موقعه خونمون فاز یک هپکو بود بغل مسجد سوپری بود.
داشتیم از خیابون رد میکشیدم ی 206 وایساده بود شیشه پایین بود من چشمم خورد بش اولش متوجه نشدم یارو شلوارش پایین بود
بعد اون سوپری عه اون چیزی که میخواستیم نداشت رفتیم بازارچه یارو دنبالمون اومد داشت جق میزد ماعم بچه بودیم ریده بودیم تو خودمون بعد رفتیم پشت ی ماشین کی ام سی گریه کردیم به مرده گفتیم مارو با ماشین رسوند🤣
ولی درکل از این کیری بازیا درنیارید مرسی

• @DastanShuma

11k 0 7 20 121

داستان شما:
اقا من یبار تو خیابون داشتم راه میرفتم،داشتم میرفتم سمت دانشگاه،بعد یهویی یه آقایی رو دیدم داشت کج راه میرفت بهش گفتم اسکل درست راه برو ماشین نزنت بعد رفتم،بعد حاجی تو اینستا بودم ی پستی دیدم قیافه همون آقاعه رو گذاشته بود نوشته بود کسایی که میدونن💀
منم کامنتا رو نگاه کردم فهمیدم بله،طرف به ۶ زن تجاوز کرده و کشتشون....ریدم تو خودم

• @DastanShuma

8.9k 0 16 23 166

داستان شما
دانشجو که بودم یه دختری رو من کراش بود و من نمیدونستم.
خلاصه ما باهم رل زدیمو من حشری اونم حشری تر از من در حدی ک دست بهش میزدم چشاش یه جوری میشد 😂.
من اوایل رابطه میگفتم بابا این دختره خوبیه یوقت حرفی نزنی و کاری نکنی تا خودش بخاد.
ما روز دوم رابطه رفتیم تو پارک بغل دانشگاه و خبرم ازش پرسیدم نظرت درمورد سکس چیه اینم گفت مثبته منم ریده بودم به خودم ک الان چیکار کنم چی بگم😂.
خلاصه رفتیم تو ماشین گفت من نمیدم ولی برات میخورم.
رفیقم بهم گفته بود ک سکس برا باشگاه خوبه مخصوصا روزایی ک پا داریی اگ بعدش سکس کنی خیلی خوبه.
من روزای یکشنبه پا داشتم و این بنده خدا هر هفته دوشنبه برا من میخورد 😂
هرجا هست سلامت باشهه😂

• @DastanShuma

9k 0 19 30 154

بحث امشب:
بزرگترین آرزوت چیه؟

• @DastanShuma

8.2k 0 9 215 20

داستان شما:
سلام دخترم 15
حاجی من 6 سالم بود یعنی پیش‌ دبستان بودم
تو ماه محرم بودیم ، یه شب همه حاضر شدن که بریم هیئت منم مثل همیشه داشتم سر مامانم غر میزدم که چی بپوشم، خونه ما طبقه دوم بود و ما اون شب که می‌خواستیم بریم هیئت طبقه اول خونه عموم بودیم، خلاصه مامانم گفت برو بالا فلان لباس و بپوش منم رفتم بالا عوض کردم و اومدم پایین ، حاجی چشمتون روز بد نبینه دیدم نه تو خونه نه تو حیاط پرنده پر نمیزنه ، اینا رفته بودن من و جا گذاشته بود، مثل سگ جیغ زدم ولی هیچ کس به خاطر صدای تبل و نوحه نمیشنید خلاصه بعد نیم ساعت عر زدن و گریه کردن دیدم مامانم بدو بدو اومد و بغلم کرد-_-
بعد که ازش پرسیدم چرا رفتن، گفت فکر کردم تو با بچه ها زودتر رفتی
حاجی اینام که رفته بودن همه درا رو قفل کرده بودن چراغام خاموش بود، شبم بود
خلاصه من اون شب به معنای واقعی شاشیدم تو خودم

• @DastanShuma

9.1k 0 6 25 111
20 last posts shown.