داستان شما:
سلام، پسرم ۲۰ 😂
من راستش رو بخواین، جریانی که میخوام براتون بگم رو تازه فهمیدم، اونم اتفاقی شنیدم.
من یه خالهای داشتم که تازه عقد کرده بود. اینا با شوهرش هر وقت میرفتن بیرون برای گردش، شیش هفت ساعت طول میکشید 😂
با خودم میگفتم: حاجی، اینا کجا میرن؟ 💔
تازه فهمیدم هر موقع اینا میرفتن بیرون، میرفتن یه هتل برای برنامه 😂🤌
(امان از بیمکانی!)
خلاصه، یه ماه مونده به روز عروسی فهمیدن خالم سه هفتهست حاملهست. مامانم میگفت اون موقعها نمیتونستیم توی روی دامادمون نگاه کنیم 🤣
حالا که تازه فهمیدم، هر وقت توی چشمهای خالم و شوهرخالم نگاه میکنم، خندهم میگیره 💔
بدتر از همه، تازه فهمیدم پسرخالم چرا اینقدر تخمسگه 😂🤦♂️
• @DastanShuma
سلام، پسرم ۲۰ 😂
من راستش رو بخواین، جریانی که میخوام براتون بگم رو تازه فهمیدم، اونم اتفاقی شنیدم.
من یه خالهای داشتم که تازه عقد کرده بود. اینا با شوهرش هر وقت میرفتن بیرون برای گردش، شیش هفت ساعت طول میکشید 😂
با خودم میگفتم: حاجی، اینا کجا میرن؟ 💔
تازه فهمیدم هر موقع اینا میرفتن بیرون، میرفتن یه هتل برای برنامه 😂🤌
(امان از بیمکانی!)
خلاصه، یه ماه مونده به روز عروسی فهمیدن خالم سه هفتهست حاملهست. مامانم میگفت اون موقعها نمیتونستیم توی روی دامادمون نگاه کنیم 🤣
حالا که تازه فهمیدم، هر وقت توی چشمهای خالم و شوهرخالم نگاه میکنم، خندهم میگیره 💔
بدتر از همه، تازه فهمیدم پسرخالم چرا اینقدر تخمسگه 😂🤦♂️
• @DastanShuma