داستان شما:
یبار شیفت شب بودم بعد اخر شب داشتم اتاقای بخش بانوان چک می کردم یهو از یه اتاقی صدای ناله میومد فکر کردم یکی از مریضا خیلی درد داره
سریع رفتم در اتاقو باز کردم دیدم خانمی که بستری بوده با همسرش سخت مشغولن😂😂
اولش که هر سه تاییمون عین برق گرفته ها بهم زل زدیم بعد هول شدم گفتم ببخشید مزاحم شدم ادامه بدین😂😂
وقتی درو محکم بستم تازه فهمیدم چی دیدم و چی گفتم
• @DastanShuma
یبار شیفت شب بودم بعد اخر شب داشتم اتاقای بخش بانوان چک می کردم یهو از یه اتاقی صدای ناله میومد فکر کردم یکی از مریضا خیلی درد داره
سریع رفتم در اتاقو باز کردم دیدم خانمی که بستری بوده با همسرش سخت مشغولن😂😂
اولش که هر سه تاییمون عین برق گرفته ها بهم زل زدیم بعد هول شدم گفتم ببخشید مزاحم شدم ادامه بدین😂😂
وقتی درو محکم بستم تازه فهمیدم چی دیدم و چی گفتم
• @DastanShuma