داستان شما:
سلام دخترم ۲۱سالمه
این خاطره برای ۴ سال پیشه من تا ۱۸ سالگیم با مادر بزرگم زندگی کردم و بعد اون خودم تنهایی خونه گرفتم
یروز دایی کوچیکه من گفت که میخاد با رلش بره بیرون منم به مامان بزرگم گفتم ک بیا بریم دنبالش رفتیم دیدیم توی پارک نشستن ماهم اونطرف رفتیم نشستیم بعد یه پسرع هم بود ک هر روز دنبالم میومد و خیلی اصرار داشت ک شمارمو بگیره
اقا ما نشسته بودیم با مامان بزرگم بعد این پسره یهو اومد برگشت گفت که خاله من از دختر شما خیلی خوشم میاد بخدا قصدم جدیه و فلان مامان بزرگ منم منو خیلی دوست داره چون از بچگی پیش اون بودم و کلا با اون زندگی کردم چون پدر و مادرم از هم جدا شدن و هر کدوم توی یه کشور دیگه ان
خلاصه اقا مامان بزرگ منم برگشت گفت باشع بیا باهم دوست شین
پسره هم کراششش خیلی خوشگل بود
هیچی دیگه اقل من ایدیمو دادم به این یه روز باهم چت کردیم بعد یه روز برگشت گفت که بیا خونمون منم باهاش کات کردم
اخه کصکش بزار برسم بعد پیشنهاد خونه بده😂🤦♀️
• @DastanShuma
سلام دخترم ۲۱سالمه
این خاطره برای ۴ سال پیشه من تا ۱۸ سالگیم با مادر بزرگم زندگی کردم و بعد اون خودم تنهایی خونه گرفتم
یروز دایی کوچیکه من گفت که میخاد با رلش بره بیرون منم به مامان بزرگم گفتم ک بیا بریم دنبالش رفتیم دیدیم توی پارک نشستن ماهم اونطرف رفتیم نشستیم بعد یه پسرع هم بود ک هر روز دنبالم میومد و خیلی اصرار داشت ک شمارمو بگیره
اقا ما نشسته بودیم با مامان بزرگم بعد این پسره یهو اومد برگشت گفت که خاله من از دختر شما خیلی خوشم میاد بخدا قصدم جدیه و فلان مامان بزرگ منم منو خیلی دوست داره چون از بچگی پیش اون بودم و کلا با اون زندگی کردم چون پدر و مادرم از هم جدا شدن و هر کدوم توی یه کشور دیگه ان
خلاصه اقا مامان بزرگ منم برگشت گفت باشع بیا باهم دوست شین
پسره هم کراششش خیلی خوشگل بود
هیچی دیگه اقل من ایدیمو دادم به این یه روز باهم چت کردیم بعد یه روز برگشت گفت که بیا خونمون منم باهاش کات کردم
اخه کصکش بزار برسم بعد پیشنهاد خونه بده😂🤦♀️
• @DastanShuma