امید کریم زاده

@omidkarimzadehofficial Нравится 0
Это ваш канал? Подтвердите владение для дополнительных возможностей

لینک دانلود مستقیم کتاب مرد ناتمام
از سایت هنرگرافی
(۳۰ داستان کوتاه)
👇👇👇👇👇
http://honargraphy.ir/?p=34
Гео и язык канала
Иран, Фарси
Категория
не указана


Гео канала
Иран
Язык канала
Фарси
Категория
не указана
Добавлен в индекс
11.06.2017 13:40
реклама
Подписывайтесь на Вдохновение
Канал творческих людей и креативных идей
TGAlertsBot
Мониторинг упоминаний ключевых слов в каналах и чатах.
Telegram Analytics
Подписывайся, чтобы быть в курсе новостей TGStat.
64
подписчиков
~0
охват 1 публикации
~1
дневной охват
N/A
постов в день
N/A
ERR %
0
индекс цитирования
Репосты и упоминания канала
3 упоминаний канала
0 упоминаний публикаций
3 репостов
axhonari | عكس هنرى
axhonari | عكس هنرى
axhonari | عكس هنرى
Каналы, которые цитирует @omidkarimzadehofficial
Vmusic
nellom_
Sickosadism
Sickosadism
Последние публикации
Удалённые
С упоминаниями
Репосты
امید کریم زاده 9 Mar 2018, 19:42
Attached file
امید کریم زاده 9 Mar 2018, 19:41
هیچکس در آنجا نبود... روی تخت بی هیچ قدرتی افتاده بود، تاریکی ذهنش را مسموم و وجودش را در اختیار گرفته بود، آن قصر همچون زندانی بود که آن پادشاه را خدمتگذار بی چون و چرا خود کرده بود...
شبی با نوازش نسیم و صدای آوازی آشنا از دور دست از آن کابوس پرید، همچون کودکی نابالغ داشت روی زمین می‌خیزد، به اطراف خود نگاه کرد، آن سیاهی و سکوت حاصل تمام ترس ها و تنهایی هایی بود که هرگز آن هارا نپذیرفته بود...
به یاد آن اتاق کوچک کودکی اش در آخرین طبقه قصر افتاد که سال های پیش از سلطنتش تا صبح از تنهایی و ترس میگریست، همه چیز از همانجا شروع شده بود... آن دیو از همانجا متولد و حالا به تمام قصر سرایت کرده بود...
اینبار شبی را به خاطر آورد که در مزرعه ای دوردست زنی داشت برایش آواز می‌خواند... او یادآور تمام چیزهایی بود که با آن ها معنی پیدا می‌کرد... به یاد قولی افتاد که به او داده بود... اما درست وقتی که به قصر برگشته بود در چنگال دیو اسیر شد، پادشاه با تنی شکسته و روحی زخمی با تمام نیرویی که برایش باقی مانده بود رزم جامه اش را به تن کرد، شمشیرش را بیرون کشید و به سوی آخرین اتاق قصر به راه افتاد، باید دیو را پیدا می‌کرد... باید تمامش میکرد... خوب می‌دانست که دیگر این آخرین نبرد بود.. فردا صبح باید به آن مزرعه بازمی‌گشت...
باید ملکه اش را پیدا می‌کرد تا برایش نوای تاج گذاری را بخواند... تا اینبار پادشاه حقیقت باشد نه کابوس....

آخرین نبرد / امید کریم زاده
@omidkarimzadehofficial
Читать полностью
امید کریم زاده 14 Oct 2017, 06:32
توقع ندارم هرکسی بتونه این فیلم رو درک کنه... درک؟ درک از درد میاد....
شخصیت اصلی فیلم یک کارمنده یک مرد باهوش که به پوچی رسیده و از افسردگی شدید ، تکرار ، گذشته تلخ ، بیخوابی ، احساس ضعف زجر میکشه...
ترکیب خطرناکیه نه؟ مردی که طبق تحمیل جامعه امروزی باید برده باشه باید برای تجملات و مادی گرایی بجنگه ولی درونن احساس پوچی میکنه... به عقیده من این کاراکتر با "آنیما" (زن درون) خودش زندگی میکنه .... و داستان درست از جایی شروع میشه که شخصیت اصلی لابه لای تسکین دادن موقتی خودش با شخصیت مارلا (کاراکتر زن) اشنا میشه...
و به خاطر احساس ضعفی که درونن داره نمیتونه باهاش باشه و حتی ازش میترسه... پس به چیزی خطرناک تر پناه میبره... به موجودی تاریک تو اعماق وجودش که تاحالا سرکوبش کرده... موجودی که دقیقا نقطه مقابل خودشه و بسیار بی رحم و بی پرواست... و این تماما نشون میده که در نهایت مدرنیته داره چه بلایی سر ادم ها میاره... که حتی مردی که میتونه بی ازار و ساده و خوب باشه همونقدر میتونه بی رحم و خطرناک باشه....تا جایی که اخرین قربانیش ، خودش باشه....
پ.ن
تک تک تناقض ها ، درد ها ، ترس ها و سردرگمی هاشو لمس کردم.... ناخوداگاه یاد یکی از نوشته هام افتادم : " در من موجودی بی رحم از جنس تاریکی زندگی میکند و ترس من از فرداییست که او به جای من از رختخواب بیدار شود... "

"امید کریم زاده"
@omidkarimzadehofficial
#فیلم_شناسی #fight_club
Читать полностью
امید کریم زاده 14 Oct 2017, 06:31
امید کریم زاده 2 Sep 2017, 00:51
Репост из: Omid Karimzadeh
Attached file
امید کریم زاده 2 Sep 2017, 00:51
در دنیای من
عروسک ها هنوز حرف میزنند...
در دنیای من
فرفره و تیله و یویو دلبری میکنند...
در دنیای من
ابنبات های چوبی قهر میکنند....
در دنیای من
زنی در کلبه ای چوبی در دوردست
مرا باور میکند.....
در دنیای من
سال هاست که زمان
در ساعت پدربزرگ توقف میکند....

"امید کریم زاده"
@omidkarimzadehofficial
امید کریم زاده 2 Sep 2017, 00:51
امید کریم زاده 27 Aug 2017, 01:01
Репост из: Omid Karimzadeh
Attached file
امید کریم زاده 26 Aug 2017, 23:50
Репост из: moozikestan_bot
? @moozikestan_bot
Attached file
امید کریم زاده 26 Aug 2017, 23:50
فندق کوچولوی عزیزم سلام

کمی احساس عجیبی دارم، فکر میکنم چیزی در درونم در حال روییدن است...
شاید هم امروز که زیر درخت انجیر منتظرت بودم و نیامدی ان را درسته
قورت داده باشم...
البته این روزها مردم هم عجیب شده اند،
مثلا دیروز که دستانت را در خیابان گرفته بودم و برایت از ان سرزمین جادویی میگفتم ، چشمانشان گرد شده بود ،
انگار تو را نمیدیدند....
لطفا امشب دیگر گریه نکن ، شاید فردا کمتر ترسیدم و تا شب منتظرت ماندم...
اگر تو هم قول بدهی که دیگر از من نترسی
انوقت باهم به انجا میرویم تا دست هیچکس به ما نرسد....

"امید کریم زاده" / نامه ای به زنی که مرا نمیشناسد
Читать полностью
امید کریم زاده 26 Aug 2017, 23:49
امید کریم زاده 10 Aug 2017, 19:18
Attached file
امید کریم زاده 10 Aug 2017, 19:16
می شود اینبار که امدم مرا خوب ببینی...؟
در دنیای سیاه و سفید من
در سیاهچال زندگی تاریک من
در گذشته ناتمام من
هنوز کودکی دارد نفس میکشد،
کودکی نحیف که اینبار از مرگ بازگشته، کودکی که میتواند با دستان خالی جهانی را رنگی کند
اما هرشب،
سرگشته از ترس گم کردن جعبه مدادرنگی هایش مدام کابوس میبیند....
می شود مرا بیدار کنی؟ قبل از انکه خیلی دیر شود....
.
"امید کریم زاده
@omidkarimzadehofficial
امید کریم زاده 9 Aug 2017, 05:22
Репост из: netfollower
Attached file
امید کریم زاده 9 Aug 2017, 05:22
این فیلم فقط برای یک درونگرا قابل درک است ! روایت کودکانه شخصیتی که تمام زندگیش تنها بوده، یک شخصیت عادی با یک زندگی تکراری... اما با یک تفاوت ! همیشه چیزهای بیشتری از زندگی میخواسته ! از چیزهایی که بوی بچگی بده لذت میبره و یک رویا پرداز احساسی تمام عیاره... امیلی روایت کننده شخصیتیه که تسلیم دنیای تعریف شده ادم ها نمیشه... اون توی ذهنش همیشه رویاهای زیادی داشته اما تو واقعیت نتونسته تجربشون کنه...
پس شروع میکنه به ساختن رویای بقیه... که بهشون امید بده... چیزی که شاید خودش بیشتر از هرکسی بهش نیاز داره....
تا اینکه بالاخره با شخصیت نینو (مرد) که اون هم یه درونگرائه اشنا و کم کم بهش علاقمند میشه
اما نمیتونه مستقیم بهش بگه....
شاید برای برونگراها شیوه ابراز علاقه امیلی و رابطش با نینو احمقانه باشه... شاید این دنیای کودکانه و پاک از نظر خیلیا قابل درک نباشه....
اما من به نشانه احترام به این فیلم کلاهمو از سرم برمیدارم. چرا که باعث شد یک مرد حالا کمتر از داشتن تیله و فرفره و یویو و شیطونک احساس شرم کنه ! یا مثلا از اینکه از بوی چسب و سوار شدن روی در کمد یا سوت زدن لذت میبره خجالت بکشه ! یا مثلا دیگه نترسه که اگر بر حسب قضای روزگار بعد از سال ها از کسی خوشش اومد و بدون اینکه به اونطرف چیزی بگه، توی ذهنش باهاش زندگی کنه و خوشبختش کنه..... در اخر میتونم بگم
ایکاش میشد دنیای درونگراهارو
از دنیای خشک و خشن و مزخرف و احمقانه ادم های دیگه جدا کرد.....

"امید کریم زاده"
@omidkarimzadehofficial
#معرفی_فیلم
#امیلی
Читать полностью
امید کریم زاده 9 Aug 2017, 05:21
امید کریم زاده 3 Aug 2017, 02:44
Репост из: Omid Karimzadeh
Attached file
امید کریم زاده 3 Aug 2017, 02:44
در من کودکی هنوز از مدرسه رفتن فردا، در هوای ابری دلش میگیرد....
هنوز مردی کنار حوض مینشیند و به دنبال بوی نم خاک باغچه میرود....
هنوز کودکانه میخواهد قهرمان قصه هایش باقی بماند....
هنوز لابه لای اسباب بازی هایش ،رویایی را قایم میکند....
تا هروقت که از کابوس هایش ترسید ، چشمانش را ببندد و اورا ببیند...
درست در همان جنگل پر رمز و رازی که در انتهای آن برایش کلبه ای ساخته...
اینجا هنوز مردی دارد با خیالش
گیسوان زنی را میبافد که شاید
هرگز اورا نمیشناسد...

"امید کریم زاده"
@omidkarimzadehofficial
Читать полностью
امید کریم زاده 3 Aug 2017, 01:33
Репост из: netfollower
Attached file
امید کریم زاده 3 Aug 2017, 01:33
#فیلم_شناسی
#در_دنیای_تو_ساعت_چند_است
.
اینبار نقدی ندارم که بنویسم فقط میخوام صادقانه بنویسم : من گریه کردم ! توی دلم احساس یه غم بزرگ پیچید ، مثل وقتی که بچه بودم و هوا ابری میشد و فرداش قرار بود برم مدرسه....:) همیشه فکر میکردم شاید احمقانست یه مرد جلوی کسی که دوستش داره مثل بچه ها رفتار کنه، یا مثلا نفسش جلوش بگیره، یا مثلا ندونه چی بگه یا چطوری رفتار کنه، شاید احمقانست که بتونه با یه رویا زندگی کنه و درمورد اون زن همه چیو بدونه اونم وقتی حتی خودش خبر نداره ! مسخرست که سعی کنه چیزایی که اون خوشش میادو یاد بگیره که احساس کنه بهش نزدیکتره...، یا مثلا یه چیزایی ازش نگه داره و یواشکی بهش فکر کنه..... یا احمقانست که یه مرد وسایل بازی بچگیشو نگه داره و با یه خیال خوش باشه.... یا مثلا بترسه از اینکه به اون بگه که چی تو دلش میگذره... :)
اخرشم به خودش بگه صبر میکنم دیگه ، صبر نکنم چیکار کنم.... اونقدر صبر که یکی "دنیا" شو ازش بگیره و همیشه تنها بمونه.... شایدم احمق اونیه که دنیای پاک این فیلمو نمیفهمه و هیچوقت این چیزارو درک نمیکنه چون مدرنیته ازش یه برده ساخته، برده غرور و خودخواهی و هوس و دروغ، ادما هیچوقت خوب نمیبینند... ادما فرصت خوشبختی رو از هم میگیرند.... ادما هیچوقت نمیفهمند کی قلبا دوستشون داره.... اما به قول دیالوگ اخرش "ارزششو داره"
.
"امید کریم زاده"
@omidkarimzadehofficial
Читать полностью