♦️آشوبناکیی آموزش روش تحقیق در علوم اجتماعیی ایران /۳
ص ۱
✍️حسن محدّثیی گیلوایی
۲۹ بهمن ۱۴۰۳
آقای دکتر محمدپور در پاسخ به من که در بارهی نقش و مسؤولیت او در مشکلات آموزش روش تحقیق نوشته بودم، آورده است:
«ایشان که ظاهراً در حین گفتگو با دانشجویان و یا جلسات پایان نامه و غیره از دانشجویان شنیده بودند که داشتن چهارچوب نظری در پژوهش کیفی لازم نیست؛ از این موضوع عصبانی بودند و فکر میکردند من در آثارم مروج "عدم کاربرد نظریه در تحقیقات کیفی" هستم. به همین دلیل نوشته بودند محمدپور باید به خاطر جاانداختن این مسئله "عذرخواهی" کند! با دیدن ادعاهای ایشان بسیار هیجان زده شدم که من یکه و تنها توانسته ام علوم اجتماعی در ایران را از ریل خارج کنم! خودم هم نمی دانستم دو دهه بعد از برکناریم از دانشگاه بوعلی سینا توسط محمدعلی زلفی گل، رئیس دانشگاه وقت و سپس رئیس بنیاد نخبگان و وزیر علوم، هنوز رد پایم آنقدر تر و تازه است. هرچند واقعاً برای من جای خوشحالی دارد!» (محمدپور، ۱۴۰۳، ).
من ضمن ابراز تأسف از ماجرای برکناریی ایشان از تدریس در دانشگاه و آرزوی توفیق و بهروزی برای این همکار گرامی، عرض میکنم که ایشان متأسفانه به آشوبناکیی آموزش روش تحقیق در علوم اجتماعیی ایران با ارایهی آثاری مشکلدار دامن زده اند و در جا انداختن کلیشههای نادرست در بارهی روش تحقیق کیفی سهم مهمی دارند. محمدپور خود در جای دیگری از اقبال به آثار خود سخن گفته و بدان مباهات کرده است:
«از چاپ نخست مجموعه دوجلدی ضدّ روش کمابیش هشت سال گذشته است. با این حال، در طول این سالها ، علیرغم انتشار آثار فراوان در حوزه روش کیفی نه تنها از اقبال خوانندگان و محقّقان حوزه علوم انسانی به این کتاب کاسته نشده، بلکه بر محبوبیّت آن نیز افزوده شده است. بیتردید چنین استقبالی مایه مباهات و دلگرمی است، چرا که نه تنها نشان از علاقه خوانندگان به قلم و شیوه بیان کتاب دارد بلکه بیانگر درک نسبتاً درست نویسنده از نیازهای قشر دانشجو و محقّق کشور نیز است» (محمدپور، ۱۳۹۷: ۱؛ ضد روش، ویراست دوم، نشر لوگوس).
امّا ای کاش این آثار فاقد مشکلات و ایرادهای جدی بودند و ما هم به داشتن همکاری مثل محمدپور افتخار میکردیم! البته من همچنان به کوششها و زحمات او ارج مینهم. با این حال، بهنظر میرسد نمیتوان از آثار نامطلوب کتابهای او بر جامعهی دانشگاهی به سادهگی عبور کرد.
محمدپور اگرچه در آثار خود کوشیده ما را با مبانیی فکری و فلسفیی روش تحقیق آشنا کند، اما خطاهای بنیادیی او نیز در همین کوشش رخ داده است. مهمترین مشکل آثار او این است که رنگ و بوی ترجمه دارد. بهعبارت دیگر، او خود فاقد یک دستگاه نظریی مشخص در این آثار است. از این رو، بدل شده است به کسی که مطالب را از روی نوشتههای دانشمندان غربی میخواند و از آنها گزینش میکند و بر اساس این گزینشها کتابی را تدوین میکند. کوششهای او در مراجعه به آثار و منابع اصلی جای تقدیر دارد، امّا از آن جا که نویسنده خود فاقد هرگونه دستگاه فکری است، لاجرم مجموعهای از منابع دیگر را گرد میآورد و کنار هم میچیند، بیآنکه خود از نظر اندیشهگی از تواناییی نقّادیی آنها برخوردار باشد. بگذارید در باب همین مدعایم مثالی بزنم.
محمدپور در آثار مختلف خود از مخاطبان میخواهد در بحث روش تحقیق به مبانیی پارادایمیک آنها توجه داشته باشد. لاجرم در حجم بسیار قابل توجهی به بحث از پارادایمها پرداخته است و این البته ممکن است برای استادان صاحبنظر مطلوب باشد، امّا دانشجویان را گیج میکند و در واقع بهکارشان نمیآید. مشکل اصلی امّا این نیست بلکه این است که محمدپور خود هیچ اشرافی به بحث پارادایمشناسی و انواع سنخشناسیی پارادایمها ندارد و حتّا لزومی نمیبیند که این سنخشناسیها را بکاود و بحث خود را بر اساس پارادایمشناسیی معتبری بنا کند. این است که به تقلید از منابع مورد مراجعهی خود، از انبوهی پارادایم سخن میگوید:
«در سراسر این کتاب، به پیروی از کوهن (۱۹۶۰)، پارادایم بهعنوان نظامی از باورداشتهای بنیادی یا جهانبینی تعریف میشود که پژوهشگر را نه تنها در انتخاب روش، بلکه به شیوهای بنیادی در حوزههای معرفتشناختی و هستیشناختی نیز جهت میدهد. بر این اساس، به بررسی تطبیقی بنیادهای نظری پارادایمهای اساسی در علوم اجتماعی معاصر شامل اثباتگرایی، خردگرایی انتقادی، تاویلگرایی، پارادایم برساختی-تفسیری، انتقادی، فمینیسم، پدیدارشناسی، روششناسی مردمی، ساختاربندی، کنش متقابل نمادینگرایی، پراگماتسیم و پست مدرنیسم و نیز مناقشهها و استدلالهای آنها در حوزهی روش پرداخته میشود» (محمدپور، ۱۳۸۹: ۳۰-۲۹؛ روش در روش، نشر جامعهشناسان، چاپ سوّم).
ادامه دارد. 👇👇👇
#نظریهپردازی
#صحتآزمایی
#روش_تحقیق
#تحقیقات_کیفی
#احمد_محمدپور
@NewHasanMohaddesi
ص ۱
✍️حسن محدّثیی گیلوایی
۲۹ بهمن ۱۴۰۳
آقای دکتر محمدپور در پاسخ به من که در بارهی نقش و مسؤولیت او در مشکلات آموزش روش تحقیق نوشته بودم، آورده است:
«ایشان که ظاهراً در حین گفتگو با دانشجویان و یا جلسات پایان نامه و غیره از دانشجویان شنیده بودند که داشتن چهارچوب نظری در پژوهش کیفی لازم نیست؛ از این موضوع عصبانی بودند و فکر میکردند من در آثارم مروج "عدم کاربرد نظریه در تحقیقات کیفی" هستم. به همین دلیل نوشته بودند محمدپور باید به خاطر جاانداختن این مسئله "عذرخواهی" کند! با دیدن ادعاهای ایشان بسیار هیجان زده شدم که من یکه و تنها توانسته ام علوم اجتماعی در ایران را از ریل خارج کنم! خودم هم نمی دانستم دو دهه بعد از برکناریم از دانشگاه بوعلی سینا توسط محمدعلی زلفی گل، رئیس دانشگاه وقت و سپس رئیس بنیاد نخبگان و وزیر علوم، هنوز رد پایم آنقدر تر و تازه است. هرچند واقعاً برای من جای خوشحالی دارد!» (محمدپور، ۱۴۰۳، ).
من ضمن ابراز تأسف از ماجرای برکناریی ایشان از تدریس در دانشگاه و آرزوی توفیق و بهروزی برای این همکار گرامی، عرض میکنم که ایشان متأسفانه به آشوبناکیی آموزش روش تحقیق در علوم اجتماعیی ایران با ارایهی آثاری مشکلدار دامن زده اند و در جا انداختن کلیشههای نادرست در بارهی روش تحقیق کیفی سهم مهمی دارند. محمدپور خود در جای دیگری از اقبال به آثار خود سخن گفته و بدان مباهات کرده است:
«از چاپ نخست مجموعه دوجلدی ضدّ روش کمابیش هشت سال گذشته است. با این حال، در طول این سالها ، علیرغم انتشار آثار فراوان در حوزه روش کیفی نه تنها از اقبال خوانندگان و محقّقان حوزه علوم انسانی به این کتاب کاسته نشده، بلکه بر محبوبیّت آن نیز افزوده شده است. بیتردید چنین استقبالی مایه مباهات و دلگرمی است، چرا که نه تنها نشان از علاقه خوانندگان به قلم و شیوه بیان کتاب دارد بلکه بیانگر درک نسبتاً درست نویسنده از نیازهای قشر دانشجو و محقّق کشور نیز است» (محمدپور، ۱۳۹۷: ۱؛ ضد روش، ویراست دوم، نشر لوگوس).
امّا ای کاش این آثار فاقد مشکلات و ایرادهای جدی بودند و ما هم به داشتن همکاری مثل محمدپور افتخار میکردیم! البته من همچنان به کوششها و زحمات او ارج مینهم. با این حال، بهنظر میرسد نمیتوان از آثار نامطلوب کتابهای او بر جامعهی دانشگاهی به سادهگی عبور کرد.
محمدپور اگرچه در آثار خود کوشیده ما را با مبانیی فکری و فلسفیی روش تحقیق آشنا کند، اما خطاهای بنیادیی او نیز در همین کوشش رخ داده است. مهمترین مشکل آثار او این است که رنگ و بوی ترجمه دارد. بهعبارت دیگر، او خود فاقد یک دستگاه نظریی مشخص در این آثار است. از این رو، بدل شده است به کسی که مطالب را از روی نوشتههای دانشمندان غربی میخواند و از آنها گزینش میکند و بر اساس این گزینشها کتابی را تدوین میکند. کوششهای او در مراجعه به آثار و منابع اصلی جای تقدیر دارد، امّا از آن جا که نویسنده خود فاقد هرگونه دستگاه فکری است، لاجرم مجموعهای از منابع دیگر را گرد میآورد و کنار هم میچیند، بیآنکه خود از نظر اندیشهگی از تواناییی نقّادیی آنها برخوردار باشد. بگذارید در باب همین مدعایم مثالی بزنم.
محمدپور در آثار مختلف خود از مخاطبان میخواهد در بحث روش تحقیق به مبانیی پارادایمیک آنها توجه داشته باشد. لاجرم در حجم بسیار قابل توجهی به بحث از پارادایمها پرداخته است و این البته ممکن است برای استادان صاحبنظر مطلوب باشد، امّا دانشجویان را گیج میکند و در واقع بهکارشان نمیآید. مشکل اصلی امّا این نیست بلکه این است که محمدپور خود هیچ اشرافی به بحث پارادایمشناسی و انواع سنخشناسیی پارادایمها ندارد و حتّا لزومی نمیبیند که این سنخشناسیها را بکاود و بحث خود را بر اساس پارادایمشناسیی معتبری بنا کند. این است که به تقلید از منابع مورد مراجعهی خود، از انبوهی پارادایم سخن میگوید:
«در سراسر این کتاب، به پیروی از کوهن (۱۹۶۰)، پارادایم بهعنوان نظامی از باورداشتهای بنیادی یا جهانبینی تعریف میشود که پژوهشگر را نه تنها در انتخاب روش، بلکه به شیوهای بنیادی در حوزههای معرفتشناختی و هستیشناختی نیز جهت میدهد. بر این اساس، به بررسی تطبیقی بنیادهای نظری پارادایمهای اساسی در علوم اجتماعی معاصر شامل اثباتگرایی، خردگرایی انتقادی، تاویلگرایی، پارادایم برساختی-تفسیری، انتقادی، فمینیسم، پدیدارشناسی، روششناسی مردمی، ساختاربندی، کنش متقابل نمادینگرایی، پراگماتسیم و پست مدرنیسم و نیز مناقشهها و استدلالهای آنها در حوزهی روش پرداخته میشود» (محمدپور، ۱۳۸۹: ۳۰-۲۹؛ روش در روش، نشر جامعهشناسان، چاپ سوّم).
ادامه دارد. 👇👇👇
#نظریهپردازی
#صحتآزمایی
#روش_تحقیق
#تحقیقات_کیفی
#احمد_محمدپور
@NewHasanMohaddesi