تارکوفسکی خوب میداند ایثار برای آن که مؤثر افتد و ثمر دهد باید به یک معنیِ بیمعنا باشد، ژستی غیرعقلانی باشد مانند خرجکردنی عَبَث یا مَناسکی بیهوده مانند رد شدن از استخری خالی با شمعی روشن یا آتش زدن خانهی خویش، اصل مطلب این است که فقط چنین ژستی اینکه فلان کار را به شکلی خودجوش فقط انجام دهیم، ژستی عاری از هرگونه ملاحظه و محاسبهی عقلانی میتواند ایمان بلاواسطهای را احیا کند که ما را از بیماری حاد روحی دنیای مدرن خلاص کند و درمان کند. انسانِ تارکوفسکیایی در اینجا به معنی واقعی اختگیِ خویش را پشت کردن به عقل و چشم پوشیدن از سلطه، خودخواسته تن دادن به بلاهتِ کودکانه، گردن نهادن به مناسکی عاری از معنی همچون ابزارِ نجات دیگری پیشکش میکند، تو گویی فقط با انجام دادن عملی که هیچ معنایی ندارد و یکسره غیرعقلانی است آدمی میتواند معنای عمیقتر کل عالَم را نجات دهد.
"اسلاوی_ژیژک"
"شئ مطلق فضای درون"
ترجمهی "صالح_نجفی"
@Honarrvareh
"اسلاوی_ژیژک"
"شئ مطلق فضای درون"
ترجمهی "صالح_نجفی"
@Honarrvareh