♦️آشوبناکیی آموزش روش تحقیق در علوم اجتماعیی ایران /۶
ص ۱
✍️حسن محدثیی گیلوایی
۶ اسفند ۱۴۰۳
تحقیق کیفی در آثار کرسول
دکتر احمد محمدپور از جمله کسانی است که با ارجاع به کرسول، تحقیق کیفی را با تحقیق تفسیری یکی گرفته است. البته از آنجاییکه او از پیش خود فاقد اندیشه یا مبانیی مشخّصی برای چنین بحثی است، جاهایی هم ضد و نقیض سخن میگوید. برای مثال، گاه مینویسد:
«از نظر پارادایمی، تحقیق کیفی اصولاً مبتنی بر پارادایم تفسیرگرایی برساختگرایی اجتماعی است، امّا در خلال چند دهه اخیر از سوی پارادایمهای غیراثباتی از جمله پارادایمهای انتقادی، فمینیسم، و پست مدرنیسم و حتّی پسااثباتگرایی نیز بهکار گرفته شده است» (محمدپور، ۱۳۹۸: ۶۹).
اوّلاً تحقیق کیفی همانطور که از قول دنزین و لینکلن ذکر کرده ام، در علوم فیزیکی نیز وجود داشته و اختصاص به پارادایم خاصی نداشته است. تحقیقات کیفی در رشتههای بسیار متنوعی بهکار گرفته شده اند.
ثانیاً تلقّیی برساختگراییی اجتماعی که نظریه ای در جامعهشناسی است بهعنوان یک پارادایم خطا است؛ چه این خطا از سوی محمدپور انجام گرفته باشد چه او از آثار غربی آن را گرفته باشد.
ثالثاً همانطور که ذکر کردیم از همان قرن نوزدهم روشهای کیفی در حوزههای مختلف علوم انسانی بهکار گرفته شده اند و اثباتگرایان و بعدها پسااثباتگرایان نیز آن را بهکار گرفته اند و استفاده از این نوع روشهای اصلاً تازه نیست.
وقتی به آثار جان دبلیو کرسول مینگریم، درمییابیم که او از پارادایمها یا چارچوبهای تفسیریی مختلفی که از روشهای تحقیق کیفی بهره برده اند، در ویرایشهای مختلف کتاب اش سخن گفته است. در ویرایش چهارم کتاب او (که به فارسی هم ترجمه شده) آمده است:
«پیشفرضهای پساپوزیتیویستی شکل سنّتیی تحقیق را نشان میدهند، و این پیشفرضها در مورد تحقیقات کمّی بیشتر از تحقیقات کیفی صادق اند. این جهانبینی گهگاه روش علمی یا انجام تحقیق علمی خوانده میشود. همچنین تحقیق پوزیتیویستی / پساپوزیتیویستی، علم تجربی، و پساپوزیتیویسم نامیده میشود. این اصطلاح اخیر، پساپوزیتیویسم نامیده میشود چون معرف اندیشهی بعد از پوزیتیوسم است و برداشت سنّتیی حقیقت مطلق معرفت را بهچالش میکشد (Phillips & Burbules, 2000) و اذعان میکند که ما در بارهی مدّعیاتمان در بارهی معرفت وقتی که رفتار و کنشهای انسانها را مطالعه میکنیم، پوزیتیویست باشیم. سنّت پساپوزیتیویستی از نویسندهگان قرن نوزدهم همچون کنت، میل، دورکیم، نیوتن، و لاک (Smith, 1983) و اخیرتر از نویسندهگانی چون فیلیپس و باربلز (2000) میآید. پساپوزیتیویستها فلسفهای تعیّنگرایانه دارند که در آن علل (یحتمل) معلولها یا پیآمدها را تعیین میکنند. بنابراین، مسائل مطالعه شده توسط پساپوزیتیویستها نیاز به شناسایی و ارزیابیی عللی که بر پیآمدها تأثیر مینهند را منعکس میسازند؛ همچون موارد یافته شده در آزمایشات. پساپوزیتیویسم همچنین تقلیلگرایانه است از این حیث که مقصود در آن تقلیل ایدهها به مجموعهی کوچک و ناپیوستهای برای آزمون است؛ همچون متغیرهایی که شامل فرضیهها و پرسشهای تحقیق میشوند. معرفتی که از طریق لنزی پساپوزیتیویستی بسط مییابد، مبتنی است بر مشاهده و اندازهگیریی دقیق واقعیت عینی که «آنجا آن بیرون» در جهان وجود دارد. بنابراین، بسط دادن سنجههای عددیی مشاهدات و مطالعه کردن رفتار افراد برای یک پساپوزیتیویست دست برتر را پیدا میکند. در نهایت، قوانین یا نظریههای وجود دارند که بر جهان حاکم اند و این نیازمند آزمون شدن یا صحتآزمایی و بازیابی شدن اند؛ بهطوری که ما میتوانیم جهان را بفهمیم. بنابراین، در روش علمی -[یعنی] رویکرد پذیرفته شده به تحقیق توسّط پساپوزیتیویستها- محقّق با یک نظریه میآغازد، دادههایی را گرد میآورد که یا از نظریه حمایت کند یا آن را رد نماید و سپس، بازبینیهای ضروری انجام دهد و آزمونهای جانبی را هدایت کند. در خوانش فیلیپس و و باربلز (2000) شما میتوانید درکی از پیشفرضهای کلیدیی این موضع بهدست آورید که عبارت اند از:
۱. معرفت حدسی (و ضد مبناگروانه) است -حقیقت مطلق یافت نمیشود. بنابراین، شواهد تثبیت شده در تحقیق، همیشه ناکامل و خطاپذیر اند. به همین دلیل نیز محقّقان بیان میکنند که فرضیهای را ثابت نکرده اند بلکه آنها از رد کردن فرضیه ناتوان بوده اند؛
۲. تحقیق فرآیند ساختن مدّعیات و سپس پالایش یا وانهادن برخی از آنها به نفع مدّعیات دیگری است که بهنحو قویتری تضمین شده اند. برای مثال، اغلب تحقیقات کمّی از آزمون یک نظریه میآغازند؛
ادامه دارد. 👇👇👇
#نظریهپردازی
#صحتآزمایی
#روش_تحقیق
#تحقیقات_کیفی
#احمد_محمدپور
@NewHasanMohaddesi
ص ۱
✍️حسن محدثیی گیلوایی
۶ اسفند ۱۴۰۳
تحقیق کیفی در آثار کرسول
دکتر احمد محمدپور از جمله کسانی است که با ارجاع به کرسول، تحقیق کیفی را با تحقیق تفسیری یکی گرفته است. البته از آنجاییکه او از پیش خود فاقد اندیشه یا مبانیی مشخّصی برای چنین بحثی است، جاهایی هم ضد و نقیض سخن میگوید. برای مثال، گاه مینویسد:
«از نظر پارادایمی، تحقیق کیفی اصولاً مبتنی بر پارادایم تفسیرگرایی برساختگرایی اجتماعی است، امّا در خلال چند دهه اخیر از سوی پارادایمهای غیراثباتی از جمله پارادایمهای انتقادی، فمینیسم، و پست مدرنیسم و حتّی پسااثباتگرایی نیز بهکار گرفته شده است» (محمدپور، ۱۳۹۸: ۶۹).
اوّلاً تحقیق کیفی همانطور که از قول دنزین و لینکلن ذکر کرده ام، در علوم فیزیکی نیز وجود داشته و اختصاص به پارادایم خاصی نداشته است. تحقیقات کیفی در رشتههای بسیار متنوعی بهکار گرفته شده اند.
ثانیاً تلقّیی برساختگراییی اجتماعی که نظریه ای در جامعهشناسی است بهعنوان یک پارادایم خطا است؛ چه این خطا از سوی محمدپور انجام گرفته باشد چه او از آثار غربی آن را گرفته باشد.
ثالثاً همانطور که ذکر کردیم از همان قرن نوزدهم روشهای کیفی در حوزههای مختلف علوم انسانی بهکار گرفته شده اند و اثباتگرایان و بعدها پسااثباتگرایان نیز آن را بهکار گرفته اند و استفاده از این نوع روشهای اصلاً تازه نیست.
وقتی به آثار جان دبلیو کرسول مینگریم، درمییابیم که او از پارادایمها یا چارچوبهای تفسیریی مختلفی که از روشهای تحقیق کیفی بهره برده اند، در ویرایشهای مختلف کتاب اش سخن گفته است. در ویرایش چهارم کتاب او (که به فارسی هم ترجمه شده) آمده است:
«پیشفرضهای پساپوزیتیویستی شکل سنّتیی تحقیق را نشان میدهند، و این پیشفرضها در مورد تحقیقات کمّی بیشتر از تحقیقات کیفی صادق اند. این جهانبینی گهگاه روش علمی یا انجام تحقیق علمی خوانده میشود. همچنین تحقیق پوزیتیویستی / پساپوزیتیویستی، علم تجربی، و پساپوزیتیویسم نامیده میشود. این اصطلاح اخیر، پساپوزیتیویسم نامیده میشود چون معرف اندیشهی بعد از پوزیتیوسم است و برداشت سنّتیی حقیقت مطلق معرفت را بهچالش میکشد (Phillips & Burbules, 2000) و اذعان میکند که ما در بارهی مدّعیاتمان در بارهی معرفت وقتی که رفتار و کنشهای انسانها را مطالعه میکنیم، پوزیتیویست باشیم. سنّت پساپوزیتیویستی از نویسندهگان قرن نوزدهم همچون کنت، میل، دورکیم، نیوتن، و لاک (Smith, 1983) و اخیرتر از نویسندهگانی چون فیلیپس و باربلز (2000) میآید. پساپوزیتیویستها فلسفهای تعیّنگرایانه دارند که در آن علل (یحتمل) معلولها یا پیآمدها را تعیین میکنند. بنابراین، مسائل مطالعه شده توسط پساپوزیتیویستها نیاز به شناسایی و ارزیابیی عللی که بر پیآمدها تأثیر مینهند را منعکس میسازند؛ همچون موارد یافته شده در آزمایشات. پساپوزیتیویسم همچنین تقلیلگرایانه است از این حیث که مقصود در آن تقلیل ایدهها به مجموعهی کوچک و ناپیوستهای برای آزمون است؛ همچون متغیرهایی که شامل فرضیهها و پرسشهای تحقیق میشوند. معرفتی که از طریق لنزی پساپوزیتیویستی بسط مییابد، مبتنی است بر مشاهده و اندازهگیریی دقیق واقعیت عینی که «آنجا آن بیرون» در جهان وجود دارد. بنابراین، بسط دادن سنجههای عددیی مشاهدات و مطالعه کردن رفتار افراد برای یک پساپوزیتیویست دست برتر را پیدا میکند. در نهایت، قوانین یا نظریههای وجود دارند که بر جهان حاکم اند و این نیازمند آزمون شدن یا صحتآزمایی و بازیابی شدن اند؛ بهطوری که ما میتوانیم جهان را بفهمیم. بنابراین، در روش علمی -[یعنی] رویکرد پذیرفته شده به تحقیق توسّط پساپوزیتیویستها- محقّق با یک نظریه میآغازد، دادههایی را گرد میآورد که یا از نظریه حمایت کند یا آن را رد نماید و سپس، بازبینیهای ضروری انجام دهد و آزمونهای جانبی را هدایت کند. در خوانش فیلیپس و و باربلز (2000) شما میتوانید درکی از پیشفرضهای کلیدیی این موضع بهدست آورید که عبارت اند از:
۱. معرفت حدسی (و ضد مبناگروانه) است -حقیقت مطلق یافت نمیشود. بنابراین، شواهد تثبیت شده در تحقیق، همیشه ناکامل و خطاپذیر اند. به همین دلیل نیز محقّقان بیان میکنند که فرضیهای را ثابت نکرده اند بلکه آنها از رد کردن فرضیه ناتوان بوده اند؛
۲. تحقیق فرآیند ساختن مدّعیات و سپس پالایش یا وانهادن برخی از آنها به نفع مدّعیات دیگری است که بهنحو قویتری تضمین شده اند. برای مثال، اغلب تحقیقات کمّی از آزمون یک نظریه میآغازند؛
ادامه دارد. 👇👇👇
#نظریهپردازی
#صحتآزمایی
#روش_تحقیق
#تحقیقات_کیفی
#احمد_محمدپور
@NewHasanMohaddesi