♦️آشوبناکیی آموزش روش تحقیق در علوم اجتماعیی ایران /۴
ص۵
✍️حسن محدّثیی گیلوایی
۲ اسفند ۱۴۰۳
با کمال تأسّف باید عرض بکنم امثال محمّدپور در میان دانشگاهیان و مدرّسان ایرانی فراوان اند. تازه امثال محمدپور همّتی دارند و به منابع خارجی مراجعه میکنند و از رهگذر تکّهبریی آنها، کتابی دست و پا میکنند. بدتر از آنها فراوانیی زیاد مدرّسان کاهل آمادهخوری است که به جای اینکه به منابع اصلی مراجعه بکنند، به کارهای امثال محمدپور بسنده میکنند و چنین محتواهای مسألهداری را تدریس میکنند و خواندن کتابهای امثال محمدپور را به دانشجویان خود توصیه مینمایند!
امّا بگذارید این را هم اضافه کنم که دنزین و لینکلن باز هم چند صفحه بعد وقتی که تحقیق کیفی و کمّی را با هم مقایسه میکنند، مینویسند: «تحقیق کیفی به پنج نحو مهم از تحقیق کمّی متفاوت است» (Ibid: 5). آنها بر آن اند که «این نقاط تفاوت به شیوههای متفاوت پرداختن به همان مجموعهی مسائل برمیگردد. آنها همیشه به سیاستهای تحقیق و کسانی برمیگردند که قدرت دارند راهحلهای درستی را برای این مشکلات قانونگذاری کنند» (Ibid: 5). امّا نخستین تفاوت بین تحقیق کیفی و کمّی از نظر آنها چیست؟ اینکه این دو چهگونه در تحقیقات پوزیتیویستی بهکار گرفته شده اند:
«-کاربردهای پوزیتیویسم. نخست، هر دو چشمانداز توسّط سنّتهای پوزیتیویستی و پساپوزیتیویستی در علوم فیزیکی و اجتماعی شکل داده شده اند» (Ibid: 5).
دنزین و لینکلن در ادامه اورده اند که «سنتهای پوزیتیویستی و پساپوزیتیویستی مثل سایههای بلند بر سر پروژهی تحقیق کیفی باقی مانده اند. بهلحاظ تاریخی، تحقیق کیفی در درون پارادایم پوزیتیویستی تعریف شده بود، جایی که محقّقان کیفی تلاش میکردند تحقیق پوزیتیویستیی خوب با روشها و رویّههای کمتر دقیق انجام دهند» (Ibid: 5).
آنها میافزایند که بهکارگیریی تحقیق کیفی در سنّت پوزیتیویستی و پساپوزیتیویستی همچنان ادامه دارد:
«همین اواخر در سال ۱۹۹۰، دو رهبر رویکرد پهنهمحور [گراندد تئوری] به تحقیق کیفی تلاش کردند کانونهای معمول علم خوب (پوزیتیویستی) را به برداشت پساپوزیتیویستیی تحقیق دقیق تعدیل و تصحیح کنند (استراوس و کوربین، ۱۹۹۰؛ و نیز بنگرید به استراوس و کوربین، فصل هفده این جلد؛ امّا همچنین بنگرید به گلیزر ۱۹۹۲). برخی محقّقان کاربردی در عین حال که ادّعا میکنند غیر نظریهای اند، در اساس با چارچوب پوزیتیویستی و پساپوزیتیویستی خود را تطبیق میدهند. اسپیندلر و اسپیندلر (۱۹۹۲) رویکرد کیفیشان را برای مواد کمّی جمعبندی میکنند: «ابزارسازی و کمّیسازی فقط رویههایی هستند که برای بسط و تقویت انواع معیّن دادهها، تفسیرها، و آزمون فرضیهها در تمام نمونهها بهکار گرفته میشوند. هر دو باید در جای خود حفظ گردند. آدمی باید از کاربرد زودرس و بسیار گستردهی آنها بهعنوان ساز و کار امنیتی اجتناب کند» (ص ۶۹). اگرچه بسیاری از محقّقان کیفی در سنّت پساپوزیتیویستی از سنجهها، روشها، و اسناد آماری بهعنوان شیوهای از جای دادن گروهی از سوژهها در درون یک جمعیت بزرگتر استفاده میکنند، بهندرت یافتههایشان را بر حسب انواع سنجهها یا روشهای آماریی پیچیده که محقّقان کمّی بدانها کشیده شده اند، گزارش میکنند» (Ibid: 5).
این از ارجاع محمدپور به دنزین و لینکلن در فقرهی مورد بحث. اکنون ببینیم کرسول چه گفته است و محمدپور چه گزارش کرده است. اگرچه این جستوجو ممکن است قدری برای مخاطب کسلکننده باشد، امّا چنین جزئیاتی برای بررسیی دقیق کار لازم است. فقط تصوّر کنید من بخواهم تمام پاراگرافهای کتابهای محمدپور و امثال او را اینگونه بررسی کنم! امّا نیازی به ضایع کردن این همه وقت نیست. طرز کار یک دانشپژوه را میتوان با بررسیی برخی نمونههای کار او بهخوبی ارزیابی کرد. هیچ دانشپژوهی که اهمیت کار دانشپژوهانه را دریابد و به ارزشهای حرفهی خود متعهّد باشد و با حرفهی خود زیست کند و از آن لذّت ببرد، چنین عمل نمیکند.
ادامه دارد. 👇👇👇
#نظریهپردازی
#صحتآزمایی
#روش_تحقیق
#تحقیقات_کیفی
#احمد_محمدپور
@NewHasanMohaddesi
ص۵
✍️حسن محدّثیی گیلوایی
۲ اسفند ۱۴۰۳
با کمال تأسّف باید عرض بکنم امثال محمّدپور در میان دانشگاهیان و مدرّسان ایرانی فراوان اند. تازه امثال محمدپور همّتی دارند و به منابع خارجی مراجعه میکنند و از رهگذر تکّهبریی آنها، کتابی دست و پا میکنند. بدتر از آنها فراوانیی زیاد مدرّسان کاهل آمادهخوری است که به جای اینکه به منابع اصلی مراجعه بکنند، به کارهای امثال محمدپور بسنده میکنند و چنین محتواهای مسألهداری را تدریس میکنند و خواندن کتابهای امثال محمدپور را به دانشجویان خود توصیه مینمایند!
امّا بگذارید این را هم اضافه کنم که دنزین و لینکلن باز هم چند صفحه بعد وقتی که تحقیق کیفی و کمّی را با هم مقایسه میکنند، مینویسند: «تحقیق کیفی به پنج نحو مهم از تحقیق کمّی متفاوت است» (Ibid: 5). آنها بر آن اند که «این نقاط تفاوت به شیوههای متفاوت پرداختن به همان مجموعهی مسائل برمیگردد. آنها همیشه به سیاستهای تحقیق و کسانی برمیگردند که قدرت دارند راهحلهای درستی را برای این مشکلات قانونگذاری کنند» (Ibid: 5). امّا نخستین تفاوت بین تحقیق کیفی و کمّی از نظر آنها چیست؟ اینکه این دو چهگونه در تحقیقات پوزیتیویستی بهکار گرفته شده اند:
«-کاربردهای پوزیتیویسم. نخست، هر دو چشمانداز توسّط سنّتهای پوزیتیویستی و پساپوزیتیویستی در علوم فیزیکی و اجتماعی شکل داده شده اند» (Ibid: 5).
دنزین و لینکلن در ادامه اورده اند که «سنتهای پوزیتیویستی و پساپوزیتیویستی مثل سایههای بلند بر سر پروژهی تحقیق کیفی باقی مانده اند. بهلحاظ تاریخی، تحقیق کیفی در درون پارادایم پوزیتیویستی تعریف شده بود، جایی که محقّقان کیفی تلاش میکردند تحقیق پوزیتیویستیی خوب با روشها و رویّههای کمتر دقیق انجام دهند» (Ibid: 5).
آنها میافزایند که بهکارگیریی تحقیق کیفی در سنّت پوزیتیویستی و پساپوزیتیویستی همچنان ادامه دارد:
«همین اواخر در سال ۱۹۹۰، دو رهبر رویکرد پهنهمحور [گراندد تئوری] به تحقیق کیفی تلاش کردند کانونهای معمول علم خوب (پوزیتیویستی) را به برداشت پساپوزیتیویستیی تحقیق دقیق تعدیل و تصحیح کنند (استراوس و کوربین، ۱۹۹۰؛ و نیز بنگرید به استراوس و کوربین، فصل هفده این جلد؛ امّا همچنین بنگرید به گلیزر ۱۹۹۲). برخی محقّقان کاربردی در عین حال که ادّعا میکنند غیر نظریهای اند، در اساس با چارچوب پوزیتیویستی و پساپوزیتیویستی خود را تطبیق میدهند. اسپیندلر و اسپیندلر (۱۹۹۲) رویکرد کیفیشان را برای مواد کمّی جمعبندی میکنند: «ابزارسازی و کمّیسازی فقط رویههایی هستند که برای بسط و تقویت انواع معیّن دادهها، تفسیرها، و آزمون فرضیهها در تمام نمونهها بهکار گرفته میشوند. هر دو باید در جای خود حفظ گردند. آدمی باید از کاربرد زودرس و بسیار گستردهی آنها بهعنوان ساز و کار امنیتی اجتناب کند» (ص ۶۹). اگرچه بسیاری از محقّقان کیفی در سنّت پساپوزیتیویستی از سنجهها، روشها، و اسناد آماری بهعنوان شیوهای از جای دادن گروهی از سوژهها در درون یک جمعیت بزرگتر استفاده میکنند، بهندرت یافتههایشان را بر حسب انواع سنجهها یا روشهای آماریی پیچیده که محقّقان کمّی بدانها کشیده شده اند، گزارش میکنند» (Ibid: 5).
این از ارجاع محمدپور به دنزین و لینکلن در فقرهی مورد بحث. اکنون ببینیم کرسول چه گفته است و محمدپور چه گزارش کرده است. اگرچه این جستوجو ممکن است قدری برای مخاطب کسلکننده باشد، امّا چنین جزئیاتی برای بررسیی دقیق کار لازم است. فقط تصوّر کنید من بخواهم تمام پاراگرافهای کتابهای محمدپور و امثال او را اینگونه بررسی کنم! امّا نیازی به ضایع کردن این همه وقت نیست. طرز کار یک دانشپژوه را میتوان با بررسیی برخی نمونههای کار او بهخوبی ارزیابی کرد. هیچ دانشپژوهی که اهمیت کار دانشپژوهانه را دریابد و به ارزشهای حرفهی خود متعهّد باشد و با حرفهی خود زیست کند و از آن لذّت ببرد، چنین عمل نمیکند.
ادامه دارد. 👇👇👇
#نظریهپردازی
#صحتآزمایی
#روش_تحقیق
#تحقیقات_کیفی
#احمد_محمدپور
@NewHasanMohaddesi