♦️آشوبناکیی آموزش روش تحقیق در علوم اجتماعیی ایران /۵
✍️حسن محدّثی
۴ اسفند ۱۴۰۳
قبل از اینکه به بررسیی آرای کرسول در بارهی تحقیق کیفی بپردازم (منبعی که بهخطا در پاراگراف مورد بحث از محمدپور بدان ارجاع داده شده در حالی که سخنی از او در آن فقره نقل نشده)، خوب است فعلاً بحث از آثار محمدپور را در بارهی روش تحقیق با ذکر قولی از خود او وانهم. در این فقره محمدپور خود به ترجمهای بودن آثار اش اعتراف کرده امّا گناه را به گردن «علوم انسانی در جامعة ما» انداخته است:
«کتاب حاضر بدون شک ابهامها و کاستیهایی دارد؛ نخست، بهزحمت میتوان آن را اثری تألیفی دانست؛ مرگ یا رخوت تفکر علوم انسانی در جامعة ما با کمال تأسف به این واقعیت تلخ دامن زده است که هر آنچه در باب فلسفة غرب مینگاریم یا میاندیشیم کمتر زمینهای در ساحت اندیشهورزی خود ما ندارد، بهگونهای که هر تألیفی در این باره ناگزیر ترجمهای بیش نیست و مطالب این کتاب هم آشکارا سرچشمههای اصلی آن را نشان میدهند» (محمدپور، ۱۳۹۶: ۵۰۰؛ روش تحقیق معاصر در علوم انسانی (مباحثی در سیاستهای روش)، تهران: نشر ققنوس، چاپ اوّل).
نخست آنکه کاش آثار محمدپور بهواقع آثاری ترجمهای بود نه برداشتهای ناقص و تکّه تکّه و فاقد اصول و دلبخواهانه از آثار این و آن بدون رعایت دقیق اصول بهرهگیری از آثار دیگران.
ثانیاً او در مقام مدّعی از «مرگ یا رخوت تفکر علوم انسانی در جامعة ما» سخن گفته است و گویا او فراموش کرده است که خود نیز دست پروردهی همین جامعه و دانشگاههای آن و دستکم مدّتی مدرّس همین دانشگاهها بوده است و آثار او نیز بخشی از همین علوم انسانیای است که او از «مرگ یا رخوت تفکر» اش سخن میگوید!
او فراموش کرده است که در میان نوشتههایش، بیشترین ارجاع به کتابهای روش وی اختصاص دارد و کتابهای او در روش تحقیق آثار سویی بهبار آورده است و آثاری از محتوای آنها را میتوان در دیگر کتابهای مربوط به روش تحقیق کیفی در ایران ردیابی کرد. من کلمات و افکار او را در کتابها و جزوههای روش تحقیق دیده ام. بگذارید مثالی بزنم.
نوروز هاشمزهی در بارهی «رویکرد کمّی، اثباتی» آورده است:
«انسان را موجودی منفعتجو، لذّتجو و عقلانی میداند. از بعد معرفتشناسی دوگرا (فراغت از ارزش)، عینگرا، جبرگرا و تقلیلگرا میباشد و از بعد روشی واقعیّتها فرازمان و فرابستر میباشد» (هاشمزهی، ۱۳۹۱: ۱۹).
همین سخنان پراشکال را در بارهی انسانشناسیی موجود در نظریهها و دیدگاههای پوزیتیویستی در کتابهای محمدپور نیز میتوانیم ببینیم و بخوانیم:
«پارادایم اثباتی تعریف ویژهای از انسان دارد که با تعریفهای ارايه شده از سوی دیگر پارادایمهای رقیب متفاوت است. از این منظر، انسان موجودی «منفعتطلب»، «لذّتجو» و عقلانی است. آنچه انسان را در مسیر انجام برخی کنشها جهت میدهد، ویژگی عقلانیت و لذتطلبی وی است» (محمدپور، ۱۳۹۸: ۱۷).
در اینجا میبینیم که محمدپور انسانشناسیی رفتارگرایانه و فایدهگرایانه را به تمام نظریهها و دیدگاههای پوزیتیویستی تعمیم میدهد و مدرس دیگری از روی دست او کپیبرداری میکند (اولین ویرایش کتاب ضد روش محمدپور در سال ۱۳۸۹ منتشر شده است)! امّا میتوان پرسید محمدپور این مطلب را از کدام منابع أخذ کرده است؟ در کتاب او هیچ منبعی در این باره ذکر نشده است (بنگرید به همان: ۱۷).
بهنظر میرسد مطلب زیر از کتاب مصطفی ازکیا و وحید احمدرش نیز از نوشتههای محمدپور أخذ شده است. آنها نیز نه تنها تحقیق کیفی و تفسیری را یکی دانسته اند بلکه روش تحقیق کیفی را «مبتنی بر موضع پدیدارشناسی» دانسته اند!
«فلسفه تحقیق کیفی، مبتنی بر موضع پدیدارشناسی است. رویکرد پدیدارشناسی متمرکز بر درک معنای رویدادها توسط افراد مورد مطالعه و بررسی است. این رویکرد، پژوهش کیفی را شامل میشود، اما همچنان در زیر چتر خود حوزههایی همچون روششناسی قومی، تعاملگرایی نمادین، تحقیق هرمنوتیک، تحقیق طبیعتگرا و قومنگاری را نیز پوشش میدهد. پدیدارشناسی، افراد و دنیایشان را بهصورت چیزهایی در نظر میگیرد که همدیگر را میسازند» [!] (ازکیا و احمدرش، ۱۳۹۹: ۲۹؛ روشهای تحقیق کیفی از نظریه تا عمل، تهران: نشر کیهان، چاپ اوّل).
برخی از این جملات را در کتاب محمدپور عیناً دیده ام و خوانندهگان خود دریابند که مدرّسان و دانشگاهیان ایرانی چهگونه از روی دست هم یا از روی منابع فرنگی کپی میکنند و ارجاع نمیدهند: «از منظر روششناختی، همه پارادایمهای غیراثباتی را میتوان در قالب روششناسی کیفی قرار داد. این روششناسی چونان چتری است که تعداد فراوانی از روشهای تحقیق را در خود جای میدهد» (محمدپور، ۱۳۹۸: ۶۹).
اکنون با این بررسیی طولانی میتوانم از این دست کتابهای فارسی در بارهی روشهای تحقیق کیفی عجالتاً عبور بکنم.
#احمد_محمدپور
@NewHasanMohaddesi
✍️حسن محدّثی
۴ اسفند ۱۴۰۳
قبل از اینکه به بررسیی آرای کرسول در بارهی تحقیق کیفی بپردازم (منبعی که بهخطا در پاراگراف مورد بحث از محمدپور بدان ارجاع داده شده در حالی که سخنی از او در آن فقره نقل نشده)، خوب است فعلاً بحث از آثار محمدپور را در بارهی روش تحقیق با ذکر قولی از خود او وانهم. در این فقره محمدپور خود به ترجمهای بودن آثار اش اعتراف کرده امّا گناه را به گردن «علوم انسانی در جامعة ما» انداخته است:
«کتاب حاضر بدون شک ابهامها و کاستیهایی دارد؛ نخست، بهزحمت میتوان آن را اثری تألیفی دانست؛ مرگ یا رخوت تفکر علوم انسانی در جامعة ما با کمال تأسف به این واقعیت تلخ دامن زده است که هر آنچه در باب فلسفة غرب مینگاریم یا میاندیشیم کمتر زمینهای در ساحت اندیشهورزی خود ما ندارد، بهگونهای که هر تألیفی در این باره ناگزیر ترجمهای بیش نیست و مطالب این کتاب هم آشکارا سرچشمههای اصلی آن را نشان میدهند» (محمدپور، ۱۳۹۶: ۵۰۰؛ روش تحقیق معاصر در علوم انسانی (مباحثی در سیاستهای روش)، تهران: نشر ققنوس، چاپ اوّل).
نخست آنکه کاش آثار محمدپور بهواقع آثاری ترجمهای بود نه برداشتهای ناقص و تکّه تکّه و فاقد اصول و دلبخواهانه از آثار این و آن بدون رعایت دقیق اصول بهرهگیری از آثار دیگران.
ثانیاً او در مقام مدّعی از «مرگ یا رخوت تفکر علوم انسانی در جامعة ما» سخن گفته است و گویا او فراموش کرده است که خود نیز دست پروردهی همین جامعه و دانشگاههای آن و دستکم مدّتی مدرّس همین دانشگاهها بوده است و آثار او نیز بخشی از همین علوم انسانیای است که او از «مرگ یا رخوت تفکر» اش سخن میگوید!
او فراموش کرده است که در میان نوشتههایش، بیشترین ارجاع به کتابهای روش وی اختصاص دارد و کتابهای او در روش تحقیق آثار سویی بهبار آورده است و آثاری از محتوای آنها را میتوان در دیگر کتابهای مربوط به روش تحقیق کیفی در ایران ردیابی کرد. من کلمات و افکار او را در کتابها و جزوههای روش تحقیق دیده ام. بگذارید مثالی بزنم.
نوروز هاشمزهی در بارهی «رویکرد کمّی، اثباتی» آورده است:
«انسان را موجودی منفعتجو، لذّتجو و عقلانی میداند. از بعد معرفتشناسی دوگرا (فراغت از ارزش)، عینگرا، جبرگرا و تقلیلگرا میباشد و از بعد روشی واقعیّتها فرازمان و فرابستر میباشد» (هاشمزهی، ۱۳۹۱: ۱۹).
همین سخنان پراشکال را در بارهی انسانشناسیی موجود در نظریهها و دیدگاههای پوزیتیویستی در کتابهای محمدپور نیز میتوانیم ببینیم و بخوانیم:
«پارادایم اثباتی تعریف ویژهای از انسان دارد که با تعریفهای ارايه شده از سوی دیگر پارادایمهای رقیب متفاوت است. از این منظر، انسان موجودی «منفعتطلب»، «لذّتجو» و عقلانی است. آنچه انسان را در مسیر انجام برخی کنشها جهت میدهد، ویژگی عقلانیت و لذتطلبی وی است» (محمدپور، ۱۳۹۸: ۱۷).
در اینجا میبینیم که محمدپور انسانشناسیی رفتارگرایانه و فایدهگرایانه را به تمام نظریهها و دیدگاههای پوزیتیویستی تعمیم میدهد و مدرس دیگری از روی دست او کپیبرداری میکند (اولین ویرایش کتاب ضد روش محمدپور در سال ۱۳۸۹ منتشر شده است)! امّا میتوان پرسید محمدپور این مطلب را از کدام منابع أخذ کرده است؟ در کتاب او هیچ منبعی در این باره ذکر نشده است (بنگرید به همان: ۱۷).
بهنظر میرسد مطلب زیر از کتاب مصطفی ازکیا و وحید احمدرش نیز از نوشتههای محمدپور أخذ شده است. آنها نیز نه تنها تحقیق کیفی و تفسیری را یکی دانسته اند بلکه روش تحقیق کیفی را «مبتنی بر موضع پدیدارشناسی» دانسته اند!
«فلسفه تحقیق کیفی، مبتنی بر موضع پدیدارشناسی است. رویکرد پدیدارشناسی متمرکز بر درک معنای رویدادها توسط افراد مورد مطالعه و بررسی است. این رویکرد، پژوهش کیفی را شامل میشود، اما همچنان در زیر چتر خود حوزههایی همچون روششناسی قومی، تعاملگرایی نمادین، تحقیق هرمنوتیک، تحقیق طبیعتگرا و قومنگاری را نیز پوشش میدهد. پدیدارشناسی، افراد و دنیایشان را بهصورت چیزهایی در نظر میگیرد که همدیگر را میسازند» [!] (ازکیا و احمدرش، ۱۳۹۹: ۲۹؛ روشهای تحقیق کیفی از نظریه تا عمل، تهران: نشر کیهان، چاپ اوّل).
برخی از این جملات را در کتاب محمدپور عیناً دیده ام و خوانندهگان خود دریابند که مدرّسان و دانشگاهیان ایرانی چهگونه از روی دست هم یا از روی منابع فرنگی کپی میکنند و ارجاع نمیدهند: «از منظر روششناختی، همه پارادایمهای غیراثباتی را میتوان در قالب روششناسی کیفی قرار داد. این روششناسی چونان چتری است که تعداد فراوانی از روشهای تحقیق را در خود جای میدهد» (محمدپور، ۱۳۹۸: ۶۹).
اکنون با این بررسیی طولانی میتوانم از این دست کتابهای فارسی در بارهی روشهای تحقیق کیفی عجالتاً عبور بکنم.
#احمد_محمدپور
@NewHasanMohaddesi