♦️آشوبناکیی آموزش روش تحقیق در علوم اجتماعیی ایران /۴
ص۴
✍️حسن محدّثیی گیلوایی
۲ اسفند ۱۴۰۳
تحقیق کیفی در هر یک از این لمحات چیزهای متفاوتی معنی میدهد. با وجود این، میتوان از آن یک تعریف اولیهی ژنریک (عمومی) ارایه کرد: تحقیق کیفی در کانون اش چندروشی است، مستلزم رویکردی تفسیری، طبیعتگرایانه، به موضوع اش است. این بدان معنا است که محقّقان کیفی چیزها را در محیطهای طبیعیشان مطالعه میکنند و میکوشند به پدیدهها بر حسب معانیای که مردم به آنها میدهند معنا ببخشند و آنها را بر حسب آن معانیی مردم تفسیر کنند. تحقیق کیفی مستلزم استفادهی مطالعه شده و جمعآوریی تنوّعی از مواد تجربی - متون مطالعهی موردی، تجربهی شخصی، درونبینانه، حکایت زندهگی، مصاحبه، مشاهدهای، تاریخی، تعاملی، و بصری- است که لحظات عادی و مسألهدار و معانی را در زندهگیهای فردی توصیف می کند. بر این اساس، محققان کیفی مراتب وسیعی از روشهای به هم مرتبط گسترش میدهند با این امید که همیشه به موضوع در دست مطالعهشان را بهتر بفهمند» (Denzin anfd Lincoln, 1994: 1-2).
قسمتی که از کتاب دنزین و لینکلن ترجمه کرده ام نشان میدهد که محمدپور از کل این صفحات فقط سطوری را برگزیده که تحقیق کیفی را با تحقیق تفسیری یکی گرفته است. تازه خود این دو نویسنده گفته اند که این تعریف اولیه و ژنریک است. قبل از آن آنها از پنج لمحه در تحقیق کیفی سخن گفته اند که در لمحهی اوّل، تحقیق کیفی، پوزیتیویستی بوده است.
علاوه بر این، در ادامهی همین متن، بار دیگر در چند جا دنزین و لینکلن بهگونهای سخن گفته اند که نشان میدهند در تحقیقات مبتنی بر معرفتشناسیی پوزیتیویستی نیز تحقیقات کیفی انجام گرفته اند و همچنان انجام میگیرند:
«تحقیق کیفی دو تنش را در عین حال دربردارد. از یک طرف، تحقیق کیفی به حسّاسیتی وسیع، تفسیری، پسامدرن، فمینیستی، و انتقادی کشیده شده است. از طرف دیگر، به برداشتهای پوزیتیویستیی بهنحو تنگدامنهتر تعریف شده، پساپوزیتیویستی، انسانگرایانه، و طبیعتگرایانهتر از تجربهی انسانی و تحلیل اش کشیده شده است» (Ibid: 4). برای اینکه مدرّسان کاهل آمادهخور که به جای مراجعه به متون اصلی به آثار کسانی چون محمدپور اعتماد میکنند، به نوشته ام اعتماد کنند، اصل این پاراگرافها را درج میکنم:
Qualitative research embraces two tentions at the sam time. On the one hand,it is drawn to a board, interpretive, postmodern, fiminist. and critical sencibility. on the other hand, it is drawn to more narrowly defined positivist, postpositivist, humananistic, and naturalistic conceptions of hu,an experience and its analysis.
در ادامه دنزین و لینکلن از وجود تنشها و تناقضهایی در درون مجموعهی تحقیقات کیفی سخن میگویند و مینویسند:
«این بیان نسبتاً ناخوشآیند بدان معنی است که تحقیق کیفی بهمنزلهی مجموعهای از کارها، در درون تاریخهای رشتهای چندگانهی خود اش، تنشها و تناقضهای ثابتی را در مورد خود این پروژه دربرمیگیرد؛ از جمله روشها و اَشکالی که یافتهها و تفسیرهایش پیدا میکنند. این حوزه بین همهی رشتههای انسانی، حتا از جمله در برخی موارد، علوم فیزیکی بهنحو پراکنده گسترش پیدا کرده و با آنها تقاطع یافته است» (Ibid: 4).
This rather awkward statement means that qualitative research, as a set of practices, embraces whitin its own multiple diciplinary histories constant tentions and contradictions over the project itself, including its methods and the forms its findings and interpretations take. The field sprawls between and crosscuts all of the human disciplines, even including, in some cases, the physical sciences. Its Practitioners are variously commited to modern and postmodern sensibilities and the approaches to social research that these sensibilities imply.
اگر تحقیق کیفی در علوم فیزیکی هم گاه بهکار رفته است، چهگونه میتوانیم آن را با تحقیق تفسیری برابر بدانیم و تحقیقات کیفی را مختص معرفتشناسیی ضدّ پوزیتیویستی تلقّی بکنیم؟ محمدپور یا این قسمتهای کتاب را نخوانده یا اگر خوانده، گزارش نکرده است.
ادامه دارد. 👇👇👇
#نظریهپردازی
#صحتآزمایی
#روش_تحقیق
#تحقیقات_کیفی
#احمد_محمدپور
@NewHasanMohaddesi
ص۴
✍️حسن محدّثیی گیلوایی
۲ اسفند ۱۴۰۳
تحقیق کیفی در هر یک از این لمحات چیزهای متفاوتی معنی میدهد. با وجود این، میتوان از آن یک تعریف اولیهی ژنریک (عمومی) ارایه کرد: تحقیق کیفی در کانون اش چندروشی است، مستلزم رویکردی تفسیری، طبیعتگرایانه، به موضوع اش است. این بدان معنا است که محقّقان کیفی چیزها را در محیطهای طبیعیشان مطالعه میکنند و میکوشند به پدیدهها بر حسب معانیای که مردم به آنها میدهند معنا ببخشند و آنها را بر حسب آن معانیی مردم تفسیر کنند. تحقیق کیفی مستلزم استفادهی مطالعه شده و جمعآوریی تنوّعی از مواد تجربی - متون مطالعهی موردی، تجربهی شخصی، درونبینانه، حکایت زندهگی، مصاحبه، مشاهدهای، تاریخی، تعاملی، و بصری- است که لحظات عادی و مسألهدار و معانی را در زندهگیهای فردی توصیف می کند. بر این اساس، محققان کیفی مراتب وسیعی از روشهای به هم مرتبط گسترش میدهند با این امید که همیشه به موضوع در دست مطالعهشان را بهتر بفهمند» (Denzin anfd Lincoln, 1994: 1-2).
قسمتی که از کتاب دنزین و لینکلن ترجمه کرده ام نشان میدهد که محمدپور از کل این صفحات فقط سطوری را برگزیده که تحقیق کیفی را با تحقیق تفسیری یکی گرفته است. تازه خود این دو نویسنده گفته اند که این تعریف اولیه و ژنریک است. قبل از آن آنها از پنج لمحه در تحقیق کیفی سخن گفته اند که در لمحهی اوّل، تحقیق کیفی، پوزیتیویستی بوده است.
علاوه بر این، در ادامهی همین متن، بار دیگر در چند جا دنزین و لینکلن بهگونهای سخن گفته اند که نشان میدهند در تحقیقات مبتنی بر معرفتشناسیی پوزیتیویستی نیز تحقیقات کیفی انجام گرفته اند و همچنان انجام میگیرند:
«تحقیق کیفی دو تنش را در عین حال دربردارد. از یک طرف، تحقیق کیفی به حسّاسیتی وسیع، تفسیری، پسامدرن، فمینیستی، و انتقادی کشیده شده است. از طرف دیگر، به برداشتهای پوزیتیویستیی بهنحو تنگدامنهتر تعریف شده، پساپوزیتیویستی، انسانگرایانه، و طبیعتگرایانهتر از تجربهی انسانی و تحلیل اش کشیده شده است» (Ibid: 4). برای اینکه مدرّسان کاهل آمادهخور که به جای مراجعه به متون اصلی به آثار کسانی چون محمدپور اعتماد میکنند، به نوشته ام اعتماد کنند، اصل این پاراگرافها را درج میکنم:
Qualitative research embraces two tentions at the sam time. On the one hand,it is drawn to a board, interpretive, postmodern, fiminist. and critical sencibility. on the other hand, it is drawn to more narrowly defined positivist, postpositivist, humananistic, and naturalistic conceptions of hu,an experience and its analysis.
در ادامه دنزین و لینکلن از وجود تنشها و تناقضهایی در درون مجموعهی تحقیقات کیفی سخن میگویند و مینویسند:
«این بیان نسبتاً ناخوشآیند بدان معنی است که تحقیق کیفی بهمنزلهی مجموعهای از کارها، در درون تاریخهای رشتهای چندگانهی خود اش، تنشها و تناقضهای ثابتی را در مورد خود این پروژه دربرمیگیرد؛ از جمله روشها و اَشکالی که یافتهها و تفسیرهایش پیدا میکنند. این حوزه بین همهی رشتههای انسانی، حتا از جمله در برخی موارد، علوم فیزیکی بهنحو پراکنده گسترش پیدا کرده و با آنها تقاطع یافته است» (Ibid: 4).
This rather awkward statement means that qualitative research, as a set of practices, embraces whitin its own multiple diciplinary histories constant tentions and contradictions over the project itself, including its methods and the forms its findings and interpretations take. The field sprawls between and crosscuts all of the human disciplines, even including, in some cases, the physical sciences. Its Practitioners are variously commited to modern and postmodern sensibilities and the approaches to social research that these sensibilities imply.
اگر تحقیق کیفی در علوم فیزیکی هم گاه بهکار رفته است، چهگونه میتوانیم آن را با تحقیق تفسیری برابر بدانیم و تحقیقات کیفی را مختص معرفتشناسیی ضدّ پوزیتیویستی تلقّی بکنیم؟ محمدپور یا این قسمتهای کتاب را نخوانده یا اگر خوانده، گزارش نکرده است.
ادامه دارد. 👇👇👇
#نظریهپردازی
#صحتآزمایی
#روش_تحقیق
#تحقیقات_کیفی
#احمد_محمدپور
@NewHasanMohaddesi