#۱۶۰
⏳♡🔥
بادلخوری سالن را ترک کرد. میدانم این رضایت فقط به زبان بود نه از ته دل. پدر دستم را گرفت و بلندم کرد.
-میدونی که در هر شرایطی اولویتم تویی. همیشه پای انتخاب درست و غلطت موندم و تنهات نذاشتم. امیر هم بواسطهی من و شغلم وارد زندگی تو شده به همین خاطر از همه بیشتر نگرانم و خودم رو در برابر این تصمیمت مسئول میدونم.
انگشتانم با یقهی ژاکتش ور رفت. این چند روز تهریشش بلندتر و بهم ریختهتر شده بود.
بجز من، فقط پدر بود که روحیهاش هم روی ظاهرش اثر گذاشته بود.
-مرسی بابا... اگه نبودی آقابزرگ کوتاه نمیاومد... این احترامی که برای عشق و احساساتم قائل بودی بهم جرات پافشاری روی انتخابم داد. تو درکم کردی و هیچی به اندازه این برام ارزشمند نیست.
-پس لطفاً بیشتر از قبل و به دور از هیجان به این تصمیم مهم و بزرگی که گرفتی فکر کن مخصوصاً به اون آدمی که داری تمام دنیاتُ روی اعتماد و علاقهای که بهش داری بنا میکنی... نذار شرمنده بشیم نیازم.
"هرگونه کپی برداری از داستان ژانوس یا انتشار پارتها و فایلی از رمانهام در کانال و سایت دیگهای مشمول رضایت من نیست و خوندنش در هر جایی به غیر از کانال نویسنده(سارا رایگان) حرامه و به هیچ عنوان راضی نیستم.
پس لطفاً حلال بخونید و حقِ نویسنده رو پایمال نکنید."
دلم لرزید از این اخطار، از دلهرهای که به دلم میانداختند.
-امیر باعث سربلندیمون میشه نه سرافکندگی...
سرم را روی سینهاش گذاشت و آه همیشگیاش را بلند سَر داد.
-ای عشق! ز شوق تو گذر میکنم از خویش...
تو قاف قرار من و من عین عبورم...
زیرلب این شعر را با او زمزمه کردم و تنم در میان بازوهایش جمعتر شد.
عاشق فقط میخواست درک شود نه طرد!
-مامان و...
-نگران نباش خودم الان میرم باهاش صحبت میکنم.
بوسهای میان فرق موهایم نشاند و صبورانه مرا از خودش جدا کرد.
-زیرچشمات گود افتاده و لبات با خنده قهر کرده... هرچی زودتر مثل قبل شو. من طاقت ندارم گلم رو پژمرده ببینم.
در سالن را که پشتسرش بست حسی که تلفیقی از ذوق و استرس بود در جانم قوت گرفت. باید برای چند دقیقه هم شده جایی مینشستم تا رمق به پاهایم برگردد.
نحوه عضویت در کانال vip ژانوس👇
https://t.me/c/1301487483/186097
میانبر پارتهای رمان ژانوس👇
https://t.me/c/1301487483/186322
#ژانوس
#سارا_رایگان
@Donyaye_sara
@sara_raygan
⏳♡🔥
بادلخوری سالن را ترک کرد. میدانم این رضایت فقط به زبان بود نه از ته دل. پدر دستم را گرفت و بلندم کرد.
-میدونی که در هر شرایطی اولویتم تویی. همیشه پای انتخاب درست و غلطت موندم و تنهات نذاشتم. امیر هم بواسطهی من و شغلم وارد زندگی تو شده به همین خاطر از همه بیشتر نگرانم و خودم رو در برابر این تصمیمت مسئول میدونم.
انگشتانم با یقهی ژاکتش ور رفت. این چند روز تهریشش بلندتر و بهم ریختهتر شده بود.
بجز من، فقط پدر بود که روحیهاش هم روی ظاهرش اثر گذاشته بود.
-مرسی بابا... اگه نبودی آقابزرگ کوتاه نمیاومد... این احترامی که برای عشق و احساساتم قائل بودی بهم جرات پافشاری روی انتخابم داد. تو درکم کردی و هیچی به اندازه این برام ارزشمند نیست.
-پس لطفاً بیشتر از قبل و به دور از هیجان به این تصمیم مهم و بزرگی که گرفتی فکر کن مخصوصاً به اون آدمی که داری تمام دنیاتُ روی اعتماد و علاقهای که بهش داری بنا میکنی... نذار شرمنده بشیم نیازم.
"هرگونه کپی برداری از داستان ژانوس یا انتشار پارتها و فایلی از رمانهام در کانال و سایت دیگهای مشمول رضایت من نیست و خوندنش در هر جایی به غیر از کانال نویسنده(سارا رایگان) حرامه و به هیچ عنوان راضی نیستم.
پس لطفاً حلال بخونید و حقِ نویسنده رو پایمال نکنید."
دلم لرزید از این اخطار، از دلهرهای که به دلم میانداختند.
-امیر باعث سربلندیمون میشه نه سرافکندگی...
سرم را روی سینهاش گذاشت و آه همیشگیاش را بلند سَر داد.
-ای عشق! ز شوق تو گذر میکنم از خویش...
تو قاف قرار من و من عین عبورم...
زیرلب این شعر را با او زمزمه کردم و تنم در میان بازوهایش جمعتر شد.
عاشق فقط میخواست درک شود نه طرد!
-مامان و...
-نگران نباش خودم الان میرم باهاش صحبت میکنم.
بوسهای میان فرق موهایم نشاند و صبورانه مرا از خودش جدا کرد.
-زیرچشمات گود افتاده و لبات با خنده قهر کرده... هرچی زودتر مثل قبل شو. من طاقت ندارم گلم رو پژمرده ببینم.
در سالن را که پشتسرش بست حسی که تلفیقی از ذوق و استرس بود در جانم قوت گرفت. باید برای چند دقیقه هم شده جایی مینشستم تا رمق به پاهایم برگردد.
نحوه عضویت در کانال vip ژانوس👇
https://t.me/c/1301487483/186097
میانبر پارتهای رمان ژانوس👇
https://t.me/c/1301487483/186322
#ژانوس
#سارا_رایگان
@Donyaye_sara
@sara_raygan