عرق از روی پیشانیاش روی صورتم چکید. سنگینی تنش نفسم را بریده بود. چنگی به ملحفه زد. لبان ترش را روی استخوان ترقوهام گذاشت، محکم و طولانی بوسهای زد. نفسم را حبس کردم.
همانطور آهسته اسمم را صدا زد:
- یادگار!
نمیتوانستم حرکت کنم.
- نمیدونی چه طعمی داری؟ نمیتونم ازت دل بکنم.
بوسههایش را تا روی گردنم ادامه داد. لبانش چفت دهانم شد آهی کشیدم.
-حالا دیگه مال منی...
حرکات آرام و ریتمدارش سستم کرده بود. نمیخواستم تسلیمش شوم، ولی با نوازشها و حرفهایی که زیر گوشم میزد مقاومتم شکست.
https://t.me/+VIKyc6XNCQUzN2Rk
https://t.me/+VIKyc6XNCQUzN2Rk
همانطور آهسته اسمم را صدا زد:
- یادگار!
نمیتوانستم حرکت کنم.
- نمیدونی چه طعمی داری؟ نمیتونم ازت دل بکنم.
بوسههایش را تا روی گردنم ادامه داد. لبانش چفت دهانم شد آهی کشیدم.
-حالا دیگه مال منی...
حرکات آرام و ریتمدارش سستم کرده بود. نمیخواستم تسلیمش شوم، ولی با نوازشها و حرفهایی که زیر گوشم میزد مقاومتم شکست.
https://t.me/+VIKyc6XNCQUzN2Rk
https://t.me/+VIKyc6XNCQUzN2Rk