نمیتوانستم راهی پیدا کنم که موجود ویژهای در جهان باشم، ولی میتوانستم راهی متعالی برای پنهان شدن پیدا کنم و برای همین نقابهای مختلف را امتحان کردم : "خجالتی"، "دوست داشتنی"، "متفکر"، "خوش بین"، "شاداب"، "شکننده" ...
اینها نقابهای سادهای بودند که تنها بر یک ویژگی دلالت داشتند؛ باقی اوقات نقابهای پیچیدهتری به صورت میزدم : "محزون و شاداب"، "آسیبپذیر ولی شاد"، "مغرور اما افسرده".
اینها را به این خاطر که توانِ زیادی ازم میبردند، در نهایت رها کردم.
از من بشنو : 《 نقاب های پیچیده، زنده زنده تو را میخورند ! 》
#جزء_از_کل
#استیو_تولتز
@radioobook