رادیو بزرگراه Highway Radio 🎧


Kanal geosi va tili: Eron, Forscha
Toifa: San’at


Highway Selects 🎧
Admin: @mohsenarbabi
اگه خواستید حرف بزنیم
https://t.me/+Y4a-D_Jl3HVlOTlk

Bog‘liq kanallar

Kanal geosi va tili
Eron, Forscha
Statistika
Postlar filtri








این آهنگ رو گوش میدادم که، یهو یاد یکی از خفن‌ترین شاهکارهای داستان‌گویی افتادم: Detroit: Become Human.
بازی دیترویت دقیقاً دست می‌ذاره رو همون ترسی که آهنگ میگه:
روزی که ماشین‌ها از ما انسان‌تر میشن و برای «آزادی» می‌جنگن، در حالی که ما خودمون تو وابستگی به تکنولوژی غرق شدیم.
اینم بگم که:
دیوید کیج برای نوشتن داستان ۲ سال وقت گذاشت. نتیجه؟ یه فیلم‌نامه‌ی ۲۰۰۰ صفحه‌ای با کلی پایان و مسیر داستانی که باعث میشه تجربه هر گیمر کاملاً با بقیه فرق کنه (حتی مرگ کاراکترهای اصلی تو همون اوایل بازی ممکنه!).
و:
واسه اینکه تفاوت دنیای ۳ تا شخصیت اصلی رو با تمام وجود حس کنیم، برای هرکدوم یه آهنگساز کاملاً متفاوت با سازبندی مجزا آوردن. (مثلاً تم کانر سرد و الکترونیکه، ولی تم کارا با ویولنسل و به شدت احساسیه).
اگه حوصلشو دارید این بازی رو پیشنهاد میکنم امتحان کنید.
@radio1o5


مهدی یراحی همه‌چیز برای تبدیل شدن به یکی از ستاره‌های اصلی پاپ ایران داشت.
صدای خوب داشت، مخاطب داشت، جایگاه داشت و می‌توانست سال‌ها در همان مسیر امن و پول‌سازِ کنسرت و مارکت بماند.
اما مسئله یراحی هیچ‌وقت فقط خواندن نبود.
از «خاک» و دغدغه‌های خوزستان تا «پاره‌سنگ»، «احواک»، «وداع بعد از رفتن»، «قفس بس» و «سرود زن»، بارها موسیقی را از یک سرگرمی بیرون کشید و وارد زندگی واقعی مردم کرد. بعضی، از لحن سوگوارانه آثار قدیمی‌تر تا زبان مستقیم‌تر و حماسی‌تر «سرود زن».
هزینه‌اش را هم داد؛ ممنوع‌الکاری، لغو کنسرت‌ها، پرونده قضایی، حبس و در نهایت اجرای حکم ۷۴ ضربه شلاق در سال ۱۴۰۳.
شاید می‌توانست #امپراتور مارکت موسیقی ایران باشد، اما انتخاب کرد یک #قهرمان بماند.


🎧 مهدی یراحی | بی‌دفاع
این آخرین دفاعمه
راضی ام از جرم خودم
از این که لحظه فرار
عاشق زندانبان شدم

این آخرین دفاعمه
پیش تو اقرار می کنم
اگه گناهه عشق من
دوباره تکرار می کنم

با خبرم از آخر
هر ضربه نگاه تو
من پاک میشم تو تن
آغوش بی گناه تو

دری که بستم رو خودم، دوباره وا نمی کنم
برای بخشیده شدن، هرگز دعا نمیکنم

ابد نوشتم رو تنِ
این میله های انتظار
تا روز آخر جرممو
هر روز یاد من بیار

آزاد نکن دیگه منو
وقتی نمی تونم برم
ازت فرار نمی کنم
وقتی خودم مقصرم

برای احساسم به تو
یک عمر زندونی کمه
من بی دفاعم پیش تو
این آخرین دفاعمه

دری که بستم رو خودم، دوباره وا نمی کنم
برای بخشیده شدن، هرگز دعا نمیکنم

این آخرین دفاعمه
پیش تو اقرار می کنم
اگه گناهه عشق من
دوباره تکرار می کنم

#مهدی_یراحی #موسیقی_اعتراضی #توماج_صالحی #pop@radio1o5


مرا سفید بکش ،خانه را سیاه بکش
قلم به رنگ بزن ابر و باد و ماه بکش
قلم به رنگ بزن لحظه ای درنگ نکن
و هرچقد که خواستی اشتباه بکش

#احسان_افشاری


پسرکش بوده ای #دنیا از اول، آخر قصهاشاره می کنم #رستم مو سهرابوم، نمیگیره

#احمد_جم


Es ist doch sowieso bald alles vorbei...


تو اتوبوس وقت شد و «رز» ساخته شلاینتزر رو دیدم.
هولر نقش زنی به نام رز رو بازی می‌کنه که خودش رو جای یک مرد جا زده. از داستان که بگذریم، بعد از بازی در «آناتومی یک سقوط» که توقعات رو ازش بالا برده بود، اینجا هم اجرای تحسین‌برانگیز و بی‌نقصی داشت.

جهان فیلم کاملاً با داستانش همخوانه. تقریباً هیچ تصویر اضافه یا دیالوگ غیرضروری وجود نداره و همین باعث می‌شه با یک فیلم مینیمالیستی طرف باشیم که بیشتر از اینکه بخواد چیزی رو توضیح بده، اجازه می‌ده خود فضا و شخصیت‌ها حرف بزنن.

به نظر می‌رسه شلاینتزر وسواس زیادی برای ساختن این اتمسفر سرد و کنترل‌شده داشته، اما این سختگیری هیچ‌وقت به چشم نمیاد و با ظرافت انجام شده.

#Rose #Rose2026 #movie #نقد_فیلم #NielsSchneider


🆕


بعد ۹ سال آلبوم دادن


“أحب الخریف” قالت لی
ومن یومِها وأنا أتساقط...


به من گفت که عاشق پاییزم
و از آن روز در حال فرو ریختنم...


#سنان_انطوان




سال ۱۹۶۹ بود؛ همان سالی که انسان برای نخستین بار روی ماه قدم گذاشت. جهان سرشار از امید به آینده و پیشرفت فناوری بود. اما درست در همین زمان، «In the Year 2525» سؤال دیگری پرسید:

ترانه، شنونده را از سال ۲۵۲۵ تا هزاران سال بعد می‌برد؛ جایی که انسان به‌تدریج تصمیم‌گیری، احساس، تولیدمثل و حتی نقش خود در طبیعت را به فناوری واگذار می‌کند. هر بند، آینده‌ای دورتر را تصویر می‌کند؛ آینده‌ای که در آن پیشرفت، الزاماً به معنای تکامل نیست.

شگفت‌آور اینجاست که این ترانه بیش از نیم‌قرن پیش نوشته شده، اما امروز با ظهور هوش مصنوعی، مهندسی ژنتیک و وابستگی روزافزون به فناوری، از همیشه معاصرتر به نظر می‌رسد.

شاید قدرت واقعی این اثر در پیش‌بینی آینده نباشد؛ در این باشد که ما را وادار می‌کند از خود بپرسیم:

پیشرفت، اگر انسانیت را کمرنگ کند، هنوز هم پیشرفت است؟

@Musica_of_Nations
#Single: In the Year 2525 (Exordium & Terminus)
Artist(s): Zager and Evans
Released: July 1969 (
#60s)
Genres: #Pop #Folk #Rock
#PsychedelicPop #SunshinePop #PopRock #FolkPop #BaroquePop #American
Descriptors: political, science fiction


+ مرا چنان در آغوش بگیر که انگار
فردا خواهم مرد...

- و فردا چطور؟

+ چنان در آغوشم بگیر که انگار
از مرگ بازگشته‌ام...!

•نزار قبانی


عاقلان را دوست دارم، عاشقان را بیشتر
دوست می‌دارم زمین را، آسمان را بیشتر
خنده را روی لبم، غم را میان سینه‌ام
می‌پسندم همچنان این چیدمان را بیشتر
در عبور از پرتگاه زندگی فهمیده‌ام
چشم را باید نگه‌دارم، زبان را بیشتر
در کمالِ باشکوهی نیز چشمانم ندید
از مسافرخانه‌ای کوچک، جهان را بیشتر
ساقیا با لطفِ لبریزت خرابم می‌کنی
پُر نکن از جنبه‌ی ما استکان را بیشتر
عیبِ ما را دوست پنهان کرد، دشمن آشکار
دوستان را دوست دارم، دشمنان را بیشتر [1, 2]
شاعر: #عمران_بهروج


και τι δεν κάνατε για να με θάψετε / όμως ξεχάσατε πως ήμουν σπόρος


ژینا گیان تو نامری.


🥀رامین مظهر

20 ta oxirgi post ko‘rsatilgan.