یاس dan repost
#پارت_۱۳۸
لبمو با شرم و خجالت گزیدم و به کیان که چه راحت داشت درمود زایمان و مسائل زنان توضیح میداد، نگاه کردم و روپوش سفیدمو تو مشتم فشردم. مونده بودم چرا دوره آموزشیم بیفته دست کیانی که تو خونه اش کار میکردم!
_خانم ملکی برید از کلاس بغلی از استاد عظیمی برگه... بگیرید!
سرمو بالا اوردم و به چشمای مشکیش نگاه کردم و آروم باشه ای زیرلب گفتم و با قدمای تندی به طرف در رفتم و وایستادم و چندتا نفس عمیق کشیدم. انگشت اشاره امو بالا بردم و چندتقه به در زدم و چندثانیه منتظر موندم تا درم رو باز کنند.
_خانم ملکی متأسفانه از بیرون درتون رو باز نمیکنند.
سرمو به عقب بردم و با ترکیدن دانشجوها از خنده تازه فهمیدم چه سوتی دادم و با صورت قرمز به کیان که به زور جلوی خنده اش گرفته بود، خیره شدم. با هول تند تند گفتم:
_نه استاد من... من چیزه درم همیشه بستس ولی یه نفر باید باز کنه.
محکم به پیشونیم زدم و شرمزده سریع رومو به طرف در برگردوندم تا خنده بچه هارو نبینم. کیان، با خنده جلو اومد و پشتم ایستاد و در کلاس رو باز کرد و زیرگوشم با خنده گفت:
_من درت رو باز میکنم ولی امشب منتظرتم تا ماه دیگه بهم یه دختر تپل مپل بدی!
با شرم سریع از کلاس بیرون زدم که صدای قهقهه اش رو شنیدم...
https://t.me/joinchat/AAAAAEt5we7NDTitUpGfRA
استاد شیطون درس زایمان میده و از دانشجوشم یه دختر میخواد😂😂🤪 دختر خل چل همیشه خدا سوتی های خفن میده که کارش به بوس موس میرسه😂🤤🔞
لبمو با شرم و خجالت گزیدم و به کیان که چه راحت داشت درمود زایمان و مسائل زنان توضیح میداد، نگاه کردم و روپوش سفیدمو تو مشتم فشردم. مونده بودم چرا دوره آموزشیم بیفته دست کیانی که تو خونه اش کار میکردم!
_خانم ملکی برید از کلاس بغلی از استاد عظیمی برگه... بگیرید!
سرمو بالا اوردم و به چشمای مشکیش نگاه کردم و آروم باشه ای زیرلب گفتم و با قدمای تندی به طرف در رفتم و وایستادم و چندتا نفس عمیق کشیدم. انگشت اشاره امو بالا بردم و چندتقه به در زدم و چندثانیه منتظر موندم تا درم رو باز کنند.
_خانم ملکی متأسفانه از بیرون درتون رو باز نمیکنند.
سرمو به عقب بردم و با ترکیدن دانشجوها از خنده تازه فهمیدم چه سوتی دادم و با صورت قرمز به کیان که به زور جلوی خنده اش گرفته بود، خیره شدم. با هول تند تند گفتم:
_نه استاد من... من چیزه درم همیشه بستس ولی یه نفر باید باز کنه.
محکم به پیشونیم زدم و شرمزده سریع رومو به طرف در برگردوندم تا خنده بچه هارو نبینم. کیان، با خنده جلو اومد و پشتم ایستاد و در کلاس رو باز کرد و زیرگوشم با خنده گفت:
_من درت رو باز میکنم ولی امشب منتظرتم تا ماه دیگه بهم یه دختر تپل مپل بدی!
با شرم سریع از کلاس بیرون زدم که صدای قهقهه اش رو شنیدم...
https://t.me/joinchat/AAAAAEt5we7NDTitUpGfRA
استاد شیطون درس زایمان میده و از دانشجوشم یه دختر میخواد😂😂🤪 دختر خل چل همیشه خدا سوتی های خفن میده که کارش به بوس موس میرسه😂🤤🔞