Репост из: shabnam e.i
قسمتی از رمان #جذاب:
#رگــــــــــا
https://telegram.me/joinchat/AAAAAEJhUZCJQjkN8YeFHg
🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋
به در #اتاق اشاره کردم:
-برو #بیرون، منو بگو نشستم به #اراجیف یه #روانی گوش میدم.
در حالی که توی #چشمام زل زده بود #آروم از جاش بلند شد.آب #دهنمو قورت دادم. با تموم #قدرت بهم #هجوم آورد و #بازومو گرفت و به #دیوار_کوبوندم. #درد با تموم قدرتش توی #تنم پیچید.
محسن-فقط یکبار دیگه #جرات داری به من بگو #روانی بببین دهن تو اون فریدُ #پرخون میکنم یانه.
#جرات حرف زدن نداشتم، رد #اشک روی گونه امو تا #چونه ام دنبال کرد. #بازدم_گرمش روی صورتم #پخش میشد، #نرم ازم #فاصله گرفت. دستاشو به معنای #تسلیم بالا داد:
محسن- #نترس...ازم نترس...فقط دیگه هیچ وقت...هیچ وقت اون #کلمه رو نگو...من... #عصبی میشم...دست #خودم نیست....نگو.... باشه؟
خواستم برم سمت #در اتاق که #بازومو گرفت و توی یه #حرکت آنی منو توی #بغلش کشید و #دستشو دور #کمرم حلقه کرد.
ابا چشمای #گشاد شده فقط به روبروم #زل زده بودم.کنار گوشم #زمزمه کرد:
محسن-خیلی #دوست_دارم ترانه، بیشتر از هرچیزی #میخوامت، فقط #باورم کن... اگه منو #بخوای قول میدم #خوب بشم...فقط منو #بخواه...
دستای #لرزونمو بالا آوردم و روی #سینه اش گذاشتم، انقدر #ترسیده بودم که حتی #جون نداشتم به عقب #هولش بدم، یهو در اتاق #باز شد و مادرش با #عصبانیت وارد #اتاق شد....
https://telegram.me/joinchat/AAAAAEJhUZCJQjkN8YeFHg
🔞 #عاشقانه_هیجانی_انتقامی
❌ #بعد_از_اتمام_فایل_نمیشود
💯 #پارت_گذاری_منظم
#رگــــــــــا
https://telegram.me/joinchat/AAAAAEJhUZCJQjkN8YeFHg
🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋
به در #اتاق اشاره کردم:
-برو #بیرون، منو بگو نشستم به #اراجیف یه #روانی گوش میدم.
در حالی که توی #چشمام زل زده بود #آروم از جاش بلند شد.آب #دهنمو قورت دادم. با تموم #قدرت بهم #هجوم آورد و #بازومو گرفت و به #دیوار_کوبوندم. #درد با تموم قدرتش توی #تنم پیچید.
محسن-فقط یکبار دیگه #جرات داری به من بگو #روانی بببین دهن تو اون فریدُ #پرخون میکنم یانه.
#جرات حرف زدن نداشتم، رد #اشک روی گونه امو تا #چونه ام دنبال کرد. #بازدم_گرمش روی صورتم #پخش میشد، #نرم ازم #فاصله گرفت. دستاشو به معنای #تسلیم بالا داد:
محسن- #نترس...ازم نترس...فقط دیگه هیچ وقت...هیچ وقت اون #کلمه رو نگو...من... #عصبی میشم...دست #خودم نیست....نگو.... باشه؟
خواستم برم سمت #در اتاق که #بازومو گرفت و توی یه #حرکت آنی منو توی #بغلش کشید و #دستشو دور #کمرم حلقه کرد.
ابا چشمای #گشاد شده فقط به روبروم #زل زده بودم.کنار گوشم #زمزمه کرد:
محسن-خیلی #دوست_دارم ترانه، بیشتر از هرچیزی #میخوامت، فقط #باورم کن... اگه منو #بخوای قول میدم #خوب بشم...فقط منو #بخواه...
دستای #لرزونمو بالا آوردم و روی #سینه اش گذاشتم، انقدر #ترسیده بودم که حتی #جون نداشتم به عقب #هولش بدم، یهو در اتاق #باز شد و مادرش با #عصبانیت وارد #اتاق شد....
https://telegram.me/joinchat/AAAAAEJhUZCJQjkN8YeFHg
🔞 #عاشقانه_هیجانی_انتقامی
❌ #بعد_از_اتمام_فایل_نمیشود
💯 #پارت_گذاری_منظم