💧چرا همه میمونها تکامل نیافتند
و انسان نشدند؟
❌ ادعا: بر اساس نظریهی فرگشت، انسانها و شامپانزهها از یک ریشهی مشترک بودهاند، ولی امروزه تفاوتهای فاحشی میان ما و آنها وجود دارد. شامپانزهها تکامل نیافتند و هنوز هم روی درخت زندگی میکنند، در حالی که انسان به چنان پیشرفتی رسیده که میتواند به کره ماه هم سفر کند. این موضوع با نظریهی فرگشت، تناقض اساسی دارد!
✅ پاسخ: در مورد بخش اول ادعا، پیشتر نیز خاطر نشان ساختیم که در نظریه فرگشت و انتخاب طبیعی چیزی به نام تکامل وجود ندارد و انسانها نیز تکاملیافتهترین و یا پیشرفتهترین جانداران زمین نیستند.
نوع انسان تنها به لطف جهشهایی که ناخودآگاه و برای حفظ نسل خود طی چند میلیون سال اخیر برخوردار شده است، امروزه از نظر مغز و هوش از دیگر جانداران برتری یافته و به لطف همین هوش برتر توانسته است تمام نقاط ضعف خود را بپوشاند. برای مثال انسان در مقایسه با عقاب هم دید چشمی ضعیفتری دارد و هم نمیتواند پرواز کند، در مقایسه با میمون نمیتواند به راحتی از درخت بالا برود و از شاخها به شاخه دیگر بپرد و یا روی درخت بخوابد، انسان نمیتواند به سرعت کوسهها و دلفینها شنا کند یا مدت زیادی در زیر آب بماند. قدرت بدنی انسان از حیواناتی نظیر شیر، پلنگ،خرس و گراز بسیار کمتر است.
انسان نمیتواند صداهایی با فرکانس کمتر از ۲۰ هرتز و بیشتر از ۲۰ کیلو هرتز را بشنود. همچنین چشم انسان قادر به دیدن نورهای مادون قرمز و فوق بنفش نیست با این حال همین انسان به کمک هوش و قدرت تفکر و نیز بهره گرفتن از تجربیات گذشتگان خود توانسته است وسایلی بسازد و بیشتر نقاط ضعفش را بپوشاند؛ برای مثال او دوربین دید در شب و تلسکوپ را اختراع کرده است تا بهتر و قویتر ببیند. رادیو، تلویزیون، اینترنت و ماهواره را برای برقراری ارتباط راه دور با هم نوعان خود، اتومبیل و قطار را برای سرعت بخشیدن به حرکت، بالُن و هواپیما را برای پرواز کردن و کشتی و زیردریایی را برای حرکت در زیر دریا ساخته است.
همچنین درباره اینکه چرا انسانها صاحب مغز و هوش بیشتر شدند، دلیل اصلی، انتخاب طبیعی بوده است. جد انسانها و شامپانزه تا شش میلیون سال پیش همگی در جنگل زندگی میکردند، اما به دلیل برخی مسائل طبیعی مانند خشکسالی در جنگلهای شرق آفریقا، این جانداران مجبور بودند برای مدتی از درختها پایین بیایند و در روی زمین به دنبال غذا بگردند. در این میان، گونههایی شانس زنده ماندن داشتند که در اثر فرگشتهای پیاپی صاحب پاهای قویتر بودند و پس از کسب غذا میتوانستند سریعتر بدوند و خود را به تک درختان امنتر برسانند.
این موضوع آغاز جدایی این گونه از خانواده هومینیدها بود.
پس از آن طی میلیونها سال، گونه انساننما با فرگشتهای مختلف روبرو شد که در نهایت به انسان امروزی ختم شد، اما اجداد شامپانزهها در منطقههایی میزیستند که تغییرات طبیعی زیاد در آنجا روی نداد و به همین دلیل نیازی هم به فرگشت متفاوتتر نداشتند. البته شامپانزههای کنونی دقیقاً شبیه اجداد شش میلیون ساله پیش نیستند و تا حدود زیادی تغییر کردهاند.
در بدن انسانهای امروزی نیز اندامهای بدون کاربردی مانند دندان عقل، زایده آپاندیس و استخوان دنبالچه وجود دارند که در اجدادمان مورد استفاده بودند، ولی اکنون کاربردی ندارند و شاید در نسلهای آینده به طور کامل حذف شوند.
گونه انسان طی چند صدهزار سال اخیر به آن درجه از سطح فکری رسیده است که با اختراع ابزاری مانند آتش، موفق شده تغییرات تحمیلی محیط بر روی بدن خود را تا حدودی متوقف کند. انسانهای خردمند دیگر مانند حیوانات نیاز چندانی به سازگاری با تغییرات محیط طبیعی ندارند زیرا میتوانند؛ مثلاً با وقوع دوره یخبندان، لباس بپوشند و خود را از گزند سرما و مرگ حفظ کنند. از این زمان به بعد دیگر برتری جسمی برای بقا و زنده ماندن اهمیت پیشین خود را برای انسانها از دست داده است و در عوض برتری فکر و اندیشه و نیز همکاری در جهت کسب موقعیت بالای اجتماعی ارزشمند شده است.
منبع:
کتاب فرگشت و ژنتیک
@allah_khodaye_doroghin
http://t.me/allah_khodaye_doroghin
و انسان نشدند؟
❌ ادعا: بر اساس نظریهی فرگشت، انسانها و شامپانزهها از یک ریشهی مشترک بودهاند، ولی امروزه تفاوتهای فاحشی میان ما و آنها وجود دارد. شامپانزهها تکامل نیافتند و هنوز هم روی درخت زندگی میکنند، در حالی که انسان به چنان پیشرفتی رسیده که میتواند به کره ماه هم سفر کند. این موضوع با نظریهی فرگشت، تناقض اساسی دارد!
✅ پاسخ: در مورد بخش اول ادعا، پیشتر نیز خاطر نشان ساختیم که در نظریه فرگشت و انتخاب طبیعی چیزی به نام تکامل وجود ندارد و انسانها نیز تکاملیافتهترین و یا پیشرفتهترین جانداران زمین نیستند.
نوع انسان تنها به لطف جهشهایی که ناخودآگاه و برای حفظ نسل خود طی چند میلیون سال اخیر برخوردار شده است، امروزه از نظر مغز و هوش از دیگر جانداران برتری یافته و به لطف همین هوش برتر توانسته است تمام نقاط ضعف خود را بپوشاند. برای مثال انسان در مقایسه با عقاب هم دید چشمی ضعیفتری دارد و هم نمیتواند پرواز کند، در مقایسه با میمون نمیتواند به راحتی از درخت بالا برود و از شاخها به شاخه دیگر بپرد و یا روی درخت بخوابد، انسان نمیتواند به سرعت کوسهها و دلفینها شنا کند یا مدت زیادی در زیر آب بماند. قدرت بدنی انسان از حیواناتی نظیر شیر، پلنگ،خرس و گراز بسیار کمتر است.
انسان نمیتواند صداهایی با فرکانس کمتر از ۲۰ هرتز و بیشتر از ۲۰ کیلو هرتز را بشنود. همچنین چشم انسان قادر به دیدن نورهای مادون قرمز و فوق بنفش نیست با این حال همین انسان به کمک هوش و قدرت تفکر و نیز بهره گرفتن از تجربیات گذشتگان خود توانسته است وسایلی بسازد و بیشتر نقاط ضعفش را بپوشاند؛ برای مثال او دوربین دید در شب و تلسکوپ را اختراع کرده است تا بهتر و قویتر ببیند. رادیو، تلویزیون، اینترنت و ماهواره را برای برقراری ارتباط راه دور با هم نوعان خود، اتومبیل و قطار را برای سرعت بخشیدن به حرکت، بالُن و هواپیما را برای پرواز کردن و کشتی و زیردریایی را برای حرکت در زیر دریا ساخته است.
همچنین درباره اینکه چرا انسانها صاحب مغز و هوش بیشتر شدند، دلیل اصلی، انتخاب طبیعی بوده است. جد انسانها و شامپانزه تا شش میلیون سال پیش همگی در جنگل زندگی میکردند، اما به دلیل برخی مسائل طبیعی مانند خشکسالی در جنگلهای شرق آفریقا، این جانداران مجبور بودند برای مدتی از درختها پایین بیایند و در روی زمین به دنبال غذا بگردند. در این میان، گونههایی شانس زنده ماندن داشتند که در اثر فرگشتهای پیاپی صاحب پاهای قویتر بودند و پس از کسب غذا میتوانستند سریعتر بدوند و خود را به تک درختان امنتر برسانند.
این موضوع آغاز جدایی این گونه از خانواده هومینیدها بود.
پس از آن طی میلیونها سال، گونه انساننما با فرگشتهای مختلف روبرو شد که در نهایت به انسان امروزی ختم شد، اما اجداد شامپانزهها در منطقههایی میزیستند که تغییرات طبیعی زیاد در آنجا روی نداد و به همین دلیل نیازی هم به فرگشت متفاوتتر نداشتند. البته شامپانزههای کنونی دقیقاً شبیه اجداد شش میلیون ساله پیش نیستند و تا حدود زیادی تغییر کردهاند.
در بدن انسانهای امروزی نیز اندامهای بدون کاربردی مانند دندان عقل، زایده آپاندیس و استخوان دنبالچه وجود دارند که در اجدادمان مورد استفاده بودند، ولی اکنون کاربردی ندارند و شاید در نسلهای آینده به طور کامل حذف شوند.
گونه انسان طی چند صدهزار سال اخیر به آن درجه از سطح فکری رسیده است که با اختراع ابزاری مانند آتش، موفق شده تغییرات تحمیلی محیط بر روی بدن خود را تا حدودی متوقف کند. انسانهای خردمند دیگر مانند حیوانات نیاز چندانی به سازگاری با تغییرات محیط طبیعی ندارند زیرا میتوانند؛ مثلاً با وقوع دوره یخبندان، لباس بپوشند و خود را از گزند سرما و مرگ حفظ کنند. از این زمان به بعد دیگر برتری جسمی برای بقا و زنده ماندن اهمیت پیشین خود را برای انسانها از دست داده است و در عوض برتری فکر و اندیشه و نیز همکاری در جهت کسب موقعیت بالای اجتماعی ارزشمند شده است.
منبع:
کتاب فرگشت و ژنتیک
@allah_khodaye_doroghin
http://t.me/allah_khodaye_doroghin