یا رب تو مرا به رویِ لیلی
هر لحظه بده زیاده میلی
از عمرِ من آنچه هست بر جای
بِستان و به عمرِ لیلی افزای
گرچه شدهام چو مویش از غم
یک موی نخواهم از سرش کم
پدرِ مجنون که از رنج و عشق بیتابانهی فرزندش به لیلی بسیار ناراحت است تصمیم میگیرد که او را به حج ببرد و از خداوند برای پسرش کمک بخواهد. او گمان میکند که نیایش در مکانی مقدس مانند کعبه میتواند برای پسرش تسکین و آرامش به ارمغان بیاورد و شاید عشقش به لیلی در دلش فروکش کند. پدر از خدا میخواهد که او را از این عشق رها کند اما مجنون در برابر دعاهای پدرش مقاومت میکند و حتی در کنار کعبه نیز دست از عشقِ خود نمیکشد. او با لحنی معصومانه و صمیمانه به درگاهِ خداوند دعا میکند و میگوید که اگر قرار است او از عشقِ لیلی دست بکشد ترجیح میدهد همین عشق، جانش را بگیرد ولی از لیلی جدا نشود. در واقع، او حتی در مکانی مقدس و در لحظاتی که پدرش با تمام وجود برای رهاییاش دعا میکند، حاضر نیست که از عشقش به لیلی دست بکشد.
@Honarrvareh