#insomnia_club 🎪
#Lilo 🖤
#zarry ❤️
#kimi
#P2 .🔺 king🔻
[*ب دلیل درخواست زری وارد میشد ب فف😂]
*لویی عینکیع نزدیکو اصلا خوب نمیبینه، وقتی عینک نمیزنه بجاش لنز طبی میزاره*
*فلش بک
داشتم کتاب میخوندم دیدم تو خودشه زل زده ب ی نقطه
لو: هی بیب ،چرا باز پکری؟!
اومد نشست کنارم رو کاناپه و سرشو گذاشت رو پام
مثل ی گربه گنده خودشو جمع کرد.
دست کردم تو موهاشو بهمشون ریختم.
لی: فکنم ی گند خیلی بزرگ زدم لو
لو: این ک کار همیشته:/ حالا کجا؟ دانشگاه؟!
لی: اوم...قاطی ی کثافت کاری شدم، هر کاری میکنم نمیتونم بکشم بیرون.
لو:ناراحت نباش،من میدونم تو باهوشی ی راهی براش پیدا میکنی، مثل همیشه.
لی: این دفعه مثل دفعه های قبل کسکلک بازی نیست؛ قرار دهنم حسابی بگا بره.
لو: از دست من کاری بر میاد ،مثل میتونم شریک جرم یا از اون نقش بازیا ک همیشه میکنم و در میریم از زیر کارا ^^ ؟!
لی: عضو ی گروهی شدم
لو: هولی فاک:|فقط نگو ک فرقه شیطان پرستیه-_-
لی:فرقه نیست بابا. فقط ،قول بده اگه جدی ازت ی چیزی خواستم ب حرفام گوش بدی و بچه بازی در نیاری.
لو: مثلا چی کلک^^... از الان بگما من دیگه طاقت کس کلک بازیاتو با ادمای دیگه ندارمااا قبلا فرق میکرد-_-
کاپل نبودیم... ولی الان فقط مال منی:|♡ اگه با یکی دیگه ببینمت دیکتو از جا میکنم:/
صورتش ی مود دپرسی داشت
خیلی اروم بود ی مکث کرد و با ی تن صدای پایین گفت
لی: مثلا اگه خواستم از هم ی مدت فاصله بگیریم...
لو: اوکیع ولی بهم بگو کیا نباید بفهمن باهمیم بعد مثل اون دفعه تو دستشویی رستوران قرار بزاریم^^ شت رسوایی مکان عمومی... عررر جاسوس بازی دوست^^♡
ی لبخند محو رو لباش اومد
همنطوری که سرش رو پام بود رو مبل دراز کشیده بود برگشت و کمرمو بغل کرد
لی: تو بزرگ نمیشی:|♡
لو: کیر ب کیر میگه خایه:| در عوض توهم ی گربه بزرگی خا:/
تیشرتمو زد بالا سرشو برد زیرش و صورتشو چسبوند رو شکم و نفسشو بیرون میداد
لو:عاح ، نکن قلقلک میاد ،صدام عجیب میشه ¤~¤
لی: قول بده، ب حرفام گوش کنی
شرو کرد زبون کشیدن دور نافمو و شکمم دستاشو از پشت برد تو لباسم و ور میرفت با بدنم
لو: نمیخوام...عاح...هر وقت قول از هم میگیرم اتفاقای بد میفته...حاح شت...
یهو بلند شد کشیدم پایین اومد روم
سرشو برد زیر تیشرتمو و نوک سینه هامو گاز میزد و فشارشون میداد. قیافشو نمیدیدم ولی از رو تن صداش میدونستم الان عصبانع
لی: زود باش...قول بده
لو: حاح...گفتم ن ...عاه
میدونه رو سینه هام حساسم
همش روشون مک میزنه و با زبونش با نوکشون بازی میکنه
دکمه شلوارمو باز کرد و دستشو برد تو شرتمو دیکمو گرفت.
لی: میبینم ک هیجانی شدی...قول بده، مگه نه میزارمت همینطوری بمونی :|♡
لو: خیلی عنتری"-"...
اونیکی دستشو کشید لای کونمو انگشت وسطشو کرد توم و در میاور ... مثل موم تو دستاش داشت باهام بازی میکرد...کثافت قشنگ بلده چطوری ازم باج بگیره
لو: بیبی هاه...اذیتم نکن...
لی: پس زود باش، بگو قول میدم.
لو: عاه ولی...ی شرط داره...
لی: چی؟!
لو:...اوم...هاه...
دید جواب نمیدم سرشو اورد بالا و عینکو زد بالا تو چشمام نگاه کرد.
دو بار پلک زدم با چشمام داشتم بهش میگفتم میخوامش خیلی زیاد، خیلی بیشتر از تمام این مسخره بازیاش. منظورمو فهمید پیشونیشو کشید رو پیشونیم و رو لبامو با نوک زبونش چند بار لیس زد و ی بوس ریز ازم گرفت.
همونطوری ک لباش رو لبام بود تو چشمام نگاه کرد.
لی:میدونم...منم.
.
.
.
.
*پایان فلش بک*
۲:۴۵ شب
الان دقیقا ۴۵ دقیقه اس دارم کلاغ سیاشو چوب میزنم:|
ی بار منو دید ولی نادیدم گرفت جوری ک مثلا منو نمیشناخت، شایدم... انگار ک ۲ تا لیام شدن، یکشون همون لیام همیشگیه؛ یکشون سرد و ترسناکو نمیتونستم تشخیص بدم هنوزم جز اون مسخره بازیاشو نقششه ک باس جوری رفتار کنیم همو نمیشناسیم یا واقعا عوض شده.
گاد ...اون پسره عنتر فرفری نمیخواد از تو بغلش بیاد بیرون:/
کلوپ تا سر خیابون پر نمیشد نفس کشید ،مخصوصا من یقه اسکی پوشیدم بخاطر دست گل دیشب-_- روشم ی کت چهارخونه کرده بودم:|
نمیدونم چرا انقدر میسوخت انگار سوراخ شده بود پشت گردنم
دلم مشروب میخواد:"
ن نباس بخورم فردا صبح باس برم سر کار ادم باش لو-_-
دوباره چشم افتاد ب اون عوضی "-" : فاک ایت! نمیتونم بدون خوردن مشروب این صحنه هارو تحمل کنم
ی پیک سفارش دادم ک دیدم ی پیرمرده داره دیدم میزنه
فاک تازگیا پیرمرد تایپ شدم چرا:/
شانسمونم ریده"-" [😂🤟🌈]
لیوان مشروبمو برداشتمو پاشدم از بین جمعیت رد شدم ک جامو عوض کنم
هول شدم ک پیره مرده پیدام نکنه حواسم پرت شد پام گیر کرد خودم ب یکی افتادم.
لیوان مشروبم شکست دستم برید.
یهو یکی اومد بالا سرم داد زد
+قربان حالتون خوبه، هوی هواست کجاس احمق؟!چطور جرعت کردی...
-اوکیع خوبم، اروم باشید...
اونی ک تصادفی خورم بهش خم شد و دستشو دراز کرد
-میتونید بلند شد؟!
#Lilo 🖤
#zarry ❤️
#kimi
#P2 .🔺 king🔻
[*ب دلیل درخواست زری وارد میشد ب فف😂]
*لویی عینکیع نزدیکو اصلا خوب نمیبینه، وقتی عینک نمیزنه بجاش لنز طبی میزاره*
*فلش بک
داشتم کتاب میخوندم دیدم تو خودشه زل زده ب ی نقطه
لو: هی بیب ،چرا باز پکری؟!
اومد نشست کنارم رو کاناپه و سرشو گذاشت رو پام
مثل ی گربه گنده خودشو جمع کرد.
دست کردم تو موهاشو بهمشون ریختم.
لی: فکنم ی گند خیلی بزرگ زدم لو
لو: این ک کار همیشته:/ حالا کجا؟ دانشگاه؟!
لی: اوم...قاطی ی کثافت کاری شدم، هر کاری میکنم نمیتونم بکشم بیرون.
لو:ناراحت نباش،من میدونم تو باهوشی ی راهی براش پیدا میکنی، مثل همیشه.
لی: این دفعه مثل دفعه های قبل کسکلک بازی نیست؛ قرار دهنم حسابی بگا بره.
لو: از دست من کاری بر میاد ،مثل میتونم شریک جرم یا از اون نقش بازیا ک همیشه میکنم و در میریم از زیر کارا ^^ ؟!
لی: عضو ی گروهی شدم
لو: هولی فاک:|فقط نگو ک فرقه شیطان پرستیه-_-
لی:فرقه نیست بابا. فقط ،قول بده اگه جدی ازت ی چیزی خواستم ب حرفام گوش بدی و بچه بازی در نیاری.
لو: مثلا چی کلک^^... از الان بگما من دیگه طاقت کس کلک بازیاتو با ادمای دیگه ندارمااا قبلا فرق میکرد-_-
کاپل نبودیم... ولی الان فقط مال منی:|♡ اگه با یکی دیگه ببینمت دیکتو از جا میکنم:/
صورتش ی مود دپرسی داشت
خیلی اروم بود ی مکث کرد و با ی تن صدای پایین گفت
لی: مثلا اگه خواستم از هم ی مدت فاصله بگیریم...
لو: اوکیع ولی بهم بگو کیا نباید بفهمن باهمیم بعد مثل اون دفعه تو دستشویی رستوران قرار بزاریم^^ شت رسوایی مکان عمومی... عررر جاسوس بازی دوست^^♡
ی لبخند محو رو لباش اومد
همنطوری که سرش رو پام بود رو مبل دراز کشیده بود برگشت و کمرمو بغل کرد
لی: تو بزرگ نمیشی:|♡
لو: کیر ب کیر میگه خایه:| در عوض توهم ی گربه بزرگی خا:/
تیشرتمو زد بالا سرشو برد زیرش و صورتشو چسبوند رو شکم و نفسشو بیرون میداد
لو:عاح ، نکن قلقلک میاد ،صدام عجیب میشه ¤~¤
لی: قول بده، ب حرفام گوش کنی
شرو کرد زبون کشیدن دور نافمو و شکمم دستاشو از پشت برد تو لباسم و ور میرفت با بدنم
لو: نمیخوام...عاح...هر وقت قول از هم میگیرم اتفاقای بد میفته...حاح شت...
یهو بلند شد کشیدم پایین اومد روم
سرشو برد زیر تیشرتمو و نوک سینه هامو گاز میزد و فشارشون میداد. قیافشو نمیدیدم ولی از رو تن صداش میدونستم الان عصبانع
لی: زود باش...قول بده
لو: حاح...گفتم ن ...عاه
میدونه رو سینه هام حساسم
همش روشون مک میزنه و با زبونش با نوکشون بازی میکنه
دکمه شلوارمو باز کرد و دستشو برد تو شرتمو دیکمو گرفت.
لی: میبینم ک هیجانی شدی...قول بده، مگه نه میزارمت همینطوری بمونی :|♡
لو: خیلی عنتری"-"...
اونیکی دستشو کشید لای کونمو انگشت وسطشو کرد توم و در میاور ... مثل موم تو دستاش داشت باهام بازی میکرد...کثافت قشنگ بلده چطوری ازم باج بگیره
لو: بیبی هاه...اذیتم نکن...
لی: پس زود باش، بگو قول میدم.
لو: عاه ولی...ی شرط داره...
لی: چی؟!
لو:...اوم...هاه...
دید جواب نمیدم سرشو اورد بالا و عینکو زد بالا تو چشمام نگاه کرد.
دو بار پلک زدم با چشمام داشتم بهش میگفتم میخوامش خیلی زیاد، خیلی بیشتر از تمام این مسخره بازیاش. منظورمو فهمید پیشونیشو کشید رو پیشونیم و رو لبامو با نوک زبونش چند بار لیس زد و ی بوس ریز ازم گرفت.
همونطوری ک لباش رو لبام بود تو چشمام نگاه کرد.
لی:میدونم...منم.
.
.
.
.
*پایان فلش بک*
۲:۴۵ شب
الان دقیقا ۴۵ دقیقه اس دارم کلاغ سیاشو چوب میزنم:|
ی بار منو دید ولی نادیدم گرفت جوری ک مثلا منو نمیشناخت، شایدم... انگار ک ۲ تا لیام شدن، یکشون همون لیام همیشگیه؛ یکشون سرد و ترسناکو نمیتونستم تشخیص بدم هنوزم جز اون مسخره بازیاشو نقششه ک باس جوری رفتار کنیم همو نمیشناسیم یا واقعا عوض شده.
گاد ...اون پسره عنتر فرفری نمیخواد از تو بغلش بیاد بیرون:/
کلوپ تا سر خیابون پر نمیشد نفس کشید ،مخصوصا من یقه اسکی پوشیدم بخاطر دست گل دیشب-_- روشم ی کت چهارخونه کرده بودم:|
نمیدونم چرا انقدر میسوخت انگار سوراخ شده بود پشت گردنم
دلم مشروب میخواد:"
ن نباس بخورم فردا صبح باس برم سر کار ادم باش لو-_-
دوباره چشم افتاد ب اون عوضی "-" : فاک ایت! نمیتونم بدون خوردن مشروب این صحنه هارو تحمل کنم
ی پیک سفارش دادم ک دیدم ی پیرمرده داره دیدم میزنه
فاک تازگیا پیرمرد تایپ شدم چرا:/
شانسمونم ریده"-" [😂🤟🌈]
لیوان مشروبمو برداشتمو پاشدم از بین جمعیت رد شدم ک جامو عوض کنم
هول شدم ک پیره مرده پیدام نکنه حواسم پرت شد پام گیر کرد خودم ب یکی افتادم.
لیوان مشروبم شکست دستم برید.
یهو یکی اومد بالا سرم داد زد
+قربان حالتون خوبه، هوی هواست کجاس احمق؟!چطور جرعت کردی...
-اوکیع خوبم، اروم باشید...
اونی ک تصادفی خورم بهش خم شد و دستشو دراز کرد
-میتونید بلند شد؟!