"فراق، به منزلهی تلخی بیپایان"علی زمانیان
حکومتها و حکمرانیهای بد و ناکارآمد، آفات و نتایج تلخی به همراه دارند. نتایجی که کمتر دیده میشوند. یکی از آفات حکمرانیهای بیکفایت و بد این است که بتدریج، ساختار روابط میان ساکنان سرزمین، سست شده و فرو میریزد.
افراد از هم جدا میشوند، اما نه به رضایت، که با اندوهی بیپایان.
شبکهی حمایت عاطفی، مختل میگردد و موجی از تنهایی، ساحل آرامششان را در هم میشکند.
حکومت بد، انواع"فاصلهها" را به جامعه تحمیل میکند. چه فاصلهی جغرافیایی، چه عاطفی، اعتقادی و اخلاقی.
"فاصله"، میوهی تلخی است که کام همه را آزار میدهد و در نهایت به کاهش سرمایهی اجتماعی، عاطفی و حمایتی میگردد. کسانی که کنار هم میزیستند و در زندگی جمعی، زندگیشان را معنا و قابل تحمل میکردند، اما آرام آرام تنهاتر میشوند.
حکومت بد، ضد ارتباط است. ارتباطات را به انواع شیوهها، چه تعمدی و آگاهانه و چه ناخواسته، چه مستقیم و چه غیر مستقیم از هم میگسلد. وقتی روابط سست و لرزان شد، جامعه، توانایی حل مسئلههایش را از دست میدهد.
"جامعهی ناتوان"، برساختهای حکمرانی بد و ناکارآمد است.
حکومت بد، سه گونه جدایی و فاصله را دائما چون زهری بر جان شهروندان و ساکنان سرزمین سرریز میکند:
۱. اولین فاصله که به "فراق" از آن نام میبرند، جدا شدن جغرافیایی افراد از یکدیگر است. همچون فرزندانی که خانوادهی خود را ترک و مهاجرت میکنند. "فراق" احساس تلخی است که هم آنانی که میروند و هم آنانی که میمانند، تجربه میکنند.
هنگامی که نه میتوان زندگی کرد و نه میتوان شرایط را تغییر داد، آنگاه افراد کولهبار زندگیشان را برمیدارند و از زادگاه خویش دل میکنند و میروند تا شاید در جایی دیگر، بتوانند زندگی کنند.
اما حسرتا که از "خانهی خویش" رفتن، ممکن است ولی "رفتن"، چونان زخمی میشود بر روان آدمی که هرگز التیام نمییابد. رفتنی که از آدمی، غریبهای همیشگی میسازد. مگر میتوان با دلهره نسبت به رنجهای "ماندگان"، راحت زیست؟ مگر دور از زادگاه و وطن مالوف، دور از آب و خاک آشنا و دور از رابطهای گرم و عاطفی با عزیزان، آیا هنوز میتوان زندگی دلخواهی داشت؟
۲.
نوع دوم "فاصله" و گسیختن روابط، ناشی از فقر و ناتوانی اقتصادی است.
ارتباط با دیگران و مراوده با شبکهی خویشاوندی و دوستان، مستلزم هزینههای مالی و مادی است. از قبیل هزینههای تردد، سفر، پذیرایی، کادو و هدیه و سایر.
افرادی که در تنگنای مالی و اقتصادی قرار میگیرند، تواناییشان را برای پرداخت هزینههای ارتباطی از دست میدهند. بنابراین، بتدریج از ارتباط خود با دیگران میکاهند.
فقر و تنگدستی، محدودیتهای متفاوتی بر تنگدستان تحمیل میکند، تا جایی که ارتباط خویشان، بستگان و دوستان را به کمترین سطح تنزل میدهد. در نتیجه، زندگی از مدار طبیعی و شرایطی دلپذیر و دلخواه، خارج میشود.
ارتباط با دیگران در سایهی امکانها و ظرفیتها تداوم مییابد. هرگاه امکانها از دست برود، ارتباط نیز رو به افول و سقوط میگذارد.
۳. سومین نوع فاصلهای که میان افراد ایجاد میشود و به کاهش و سست شدن شبکهی خویشاوندی، خانوادگی و دوستی منجر میگردد، فاصله و تفاوت در نگرشها، باورها و اعتقادات است.
البته که تفاوت نگرشها، باورها و اعتقادات، به تنهایی علت گسستن روابط نمیشوند. اما هنگامی که یک حکومت بد و ایدئولوژیک، تفاوتهای طبیعی اینچنینی را به هویتِ ستیز و معیاری برای کنش اجتماعی تبدیل میکند، آنگاه روابط اجتماعی و ارتباط میان شهروندان، از هم گسیخته میشود.
حکمرانی بد، شکاف اعتقادی و سیاسی شهروندان را به پیکارهای پنهان و چارهناپذیر تبدیل میکند. در نتیجه، بنیان و پایهی اصلی خانواده و نظام خویشاوندی را در هم میشکند.
فعال کردن گسلهای اجتماعی و آنها را به عنوان معیاری در روابط و ارتباطات اجتماعی، معرفی کردن، جامعه را از درون، تهی و در نهایت، متلاشی میسازد. مردمانی که روابطشان را بر معیار باورهای دینی استوار میکنند، جامعه را بر لبهی پرتگاه فروپاشی میبرند.
نکته نهایی:همچنان که ارتباط اقتصادی بنگاههای تولیدی و داد و ستد بازار، به تولید و خلق ثروت مادی میانجامد، برای تولید و خلق سرمایهی اجتماعی نیازمند ارتباطات وسیع اجتماعی و داد و ستد عواطف هستیم.
دور شدن افراد از یکدیگر نه تنها رنج تنهایی و احساس بیپشتوانه بودن را دامن میزند. که تولید سرمایه اجتماعی و اخلاقی را متوقف مینماید.
برای کند کردن فرایند فروپاشی اجتماعی و تهی شدن جامعه و ترمیم روابط، دو کار میتوان و باید انجام داد:
۱. سیاستزدایی از خانواده و روابط اجتماعی
۲. معیار قرار ندادن باورها و اعتقادات در روابط با دیگران. به ویژه ارتباطات عاطفی و روابط نزدیک.
👈 رسانه مستقل ایرانیان
🇮🇷
https://t.me/Didehban_Iran 🇮🇷