نقش کلی نماز در ناآگاهی و کج اندیشی های ما چیست؟
در فرهنگ لغات قرآن معنای کلمۀ «صلوة» این طور آمده است: صلوة یعنی «حضور»، یعنی «توجه»، یعنی Attention (کلمه attention ترجمه دقیق «توجه است.) این معنا و هدف کلی نماز است - یعنی آماده کردن و مستعد کردن خویش برای تحقق حضور و توجه.
پس می پرسیم این حضور یا توجه چه کیفیتی است!؟ یا بگوییم توجه به چه چیز است؟ موضوع توجه چیست!؟
برای یافتن پاسخ این سؤال، یکی از کیفیت های حاکم بر ذهن را در نظر بگیریم - آن کیفیت «تعین» است. ذهن به وسیله توهم به انسان احساس و تصوّر تعین میدهد. و تعین همان چیزی است که ذهن را تحت عنوان «خود»، «شخصیت»، «هستی» و «هویت» به قالب می برد، آن را در یک «هستی و قالب» توهّمی محصور و محدود نگه میدارد.
و این تعین هیچ موضوع واقعی ندارد، بلکه یک کیفیت است - کیفیت توهم آلودگی ذهن است.
در تمام ابعاد هویت فکری باید به این نکته دقیق توجه داشته باشیم که نه تنها «خود» هیچ واقعیتی ندارد، بلکه «کیفیت»ها هم - که آنها را به جای «خود» میگیریم - واقعیت ندارند. درک حسی و باطنی این معنا بسیار مفید است و این نیز یک درک کلیدی است.
اگر کیفیت های عارض شده بر ذهن واقعی بود، در آن صورت چگونگی رفع آنها مطرح می شد ـ و کار دشوار بود. ولی واقعیت این است که آن کیفیتها هیچ واقعیتی جز توهم ندارند. و توهم باید در ذهن فرو بخوابد. به عبارت دیگر، ذهن باید آگاه گردد، حس و درک کند که توهم لاشی است؛ موجود نیست. بعد از این آگاهی کار تمام شده است! وقتی صحبت از فلان کیفیت عارض شده بر ذهن می کنیم، این طور نیست که در ذهن یک تغییر فیزیکی ایجاد شده باشد.
صلوة، حضور یا توجه - که با هدف کلی رفع تعین، دانستگی و خود اشعاری است - نیز موضوع خاص و متعین ندارد. حضور یک کیفیت است؛ توجه یک کیفیت وجودی ذهن است - نه این که چیز خاصی موضوع توجه باشد. هنگامی که ذهن به طور کامل در کیفیت حضور و توجه است، جایی برای تعین باقی نمانده است. تعیّن نتیجه غیبت ذهن از حضور است. در حالت حضور، ذهن کیفیت متعین خود را از دست میدهد. و وقتی تعین نباشد، آنچه باقی است یک ذات و حقیقت ناشناخته و غیر متعین است. آن ذات و حقیقت «من» نیست، بنابراین سؤال درباره موضوع «توجه» با این سؤال که «حضور در چه چیز!؟» بی معنا است.
صلوة یعنی رفع خود به خودی تعين - و نتیجتاً برگشت از غیبت ما. از طریق توهماتی با ذات و فطرت خویش بیگانه گشته ایم. همان توهمات عامل تعیّن ما نیز هست. در صورت حضور - که عکس غیبت و بیگانگی است - تعیّن وجود ندارد! به عبارت دیگر، نماز یک پیام و یک تجربه ماورایی است، ماورای تعینات است. جریانی است که هستی را به بیرون از حیطه شناختگی، دانستگی و تعینات می برد. پیامی است از و رای هرگونه شناختگی. در این جریان ماورایی، «خود» به ذاتی تفویض و تسلیم میشود که برون از هر نوع شناختگی و تعین است!
در اینجا باید به یک نکته کلی دربارۀ «صلوة» توجه کنیم، بارها و بارها به آن برگردیم و از ابعادی که مطرح میشود آن را مورد توجه قرار بدهیم. قرآن آیین زندگی و زیستن است، همانگونه که دین آیین زندگی و زیستن است. و جوهر این آیین در یک سورۀ موجز خلاصه شده است. این بدان معنا است که محتوای نماز به وسعت زندگی است. دریایی است که انسان باید در آن غوطه ور شود و عمق پیمایی کند. یا بگوییم یک بستر و رودخانه است. و انسان باید در این بستر و رودخانه حرکت کند! نماز یک جریان است. و نمازگزار، باید به گونه ای آن را ادا کند که خودش وارد این بستر حرکت مند و جریان مند بشود. باید در بستر رودخانه باشد و در آن و با آن حرکت کند. اگر شخص خود را در بیرون از رودخانه نگه دارد و از بیرون به آن نگاه کند، محروم از جاری شدن است. ایستا است. به عبارت دیگر، بیرون از رودخانه قرار گرفتن به معنای بیرون از زندگی قرار گرفتن و فقط تماشاگر زندگی بودن است.
برای درک معنای نماز - که همان معنای زندگی است - باید در آن جاری بود؛ باید در ارتباط با آن بود. حال آنکه تو وقتی در بیرون از زندگی واقع شده ای ارتباطی با زندگی نداری، با زندگی بیگانه ای، با زندگی غریبه ای. درک هر چیز به معنای واقعی تنها در شرایط و وضعیت مرتبط بودن با آن ممکن است، نه در فاصله داشتن با آن، نه در دور بودن از آن.
محمد جعفر مصفا
نامه ای به ندیده ام
ص 222 و 223 و 224
🆔 @Khodshenasivo
🆑 عرفان و خودشناسی
در فرهنگ لغات قرآن معنای کلمۀ «صلوة» این طور آمده است: صلوة یعنی «حضور»، یعنی «توجه»، یعنی Attention (کلمه attention ترجمه دقیق «توجه است.) این معنا و هدف کلی نماز است - یعنی آماده کردن و مستعد کردن خویش برای تحقق حضور و توجه.
پس می پرسیم این حضور یا توجه چه کیفیتی است!؟ یا بگوییم توجه به چه چیز است؟ موضوع توجه چیست!؟
برای یافتن پاسخ این سؤال، یکی از کیفیت های حاکم بر ذهن را در نظر بگیریم - آن کیفیت «تعین» است. ذهن به وسیله توهم به انسان احساس و تصوّر تعین میدهد. و تعین همان چیزی است که ذهن را تحت عنوان «خود»، «شخصیت»، «هستی» و «هویت» به قالب می برد، آن را در یک «هستی و قالب» توهّمی محصور و محدود نگه میدارد.
و این تعین هیچ موضوع واقعی ندارد، بلکه یک کیفیت است - کیفیت توهم آلودگی ذهن است.
در تمام ابعاد هویت فکری باید به این نکته دقیق توجه داشته باشیم که نه تنها «خود» هیچ واقعیتی ندارد، بلکه «کیفیت»ها هم - که آنها را به جای «خود» میگیریم - واقعیت ندارند. درک حسی و باطنی این معنا بسیار مفید است و این نیز یک درک کلیدی است.
اگر کیفیت های عارض شده بر ذهن واقعی بود، در آن صورت چگونگی رفع آنها مطرح می شد ـ و کار دشوار بود. ولی واقعیت این است که آن کیفیتها هیچ واقعیتی جز توهم ندارند. و توهم باید در ذهن فرو بخوابد. به عبارت دیگر، ذهن باید آگاه گردد، حس و درک کند که توهم لاشی است؛ موجود نیست. بعد از این آگاهی کار تمام شده است! وقتی صحبت از فلان کیفیت عارض شده بر ذهن می کنیم، این طور نیست که در ذهن یک تغییر فیزیکی ایجاد شده باشد.
صلوة، حضور یا توجه - که با هدف کلی رفع تعین، دانستگی و خود اشعاری است - نیز موضوع خاص و متعین ندارد. حضور یک کیفیت است؛ توجه یک کیفیت وجودی ذهن است - نه این که چیز خاصی موضوع توجه باشد. هنگامی که ذهن به طور کامل در کیفیت حضور و توجه است، جایی برای تعین باقی نمانده است. تعیّن نتیجه غیبت ذهن از حضور است. در حالت حضور، ذهن کیفیت متعین خود را از دست میدهد. و وقتی تعین نباشد، آنچه باقی است یک ذات و حقیقت ناشناخته و غیر متعین است. آن ذات و حقیقت «من» نیست، بنابراین سؤال درباره موضوع «توجه» با این سؤال که «حضور در چه چیز!؟» بی معنا است.
صلوة یعنی رفع خود به خودی تعين - و نتیجتاً برگشت از غیبت ما. از طریق توهماتی با ذات و فطرت خویش بیگانه گشته ایم. همان توهمات عامل تعیّن ما نیز هست. در صورت حضور - که عکس غیبت و بیگانگی است - تعیّن وجود ندارد! به عبارت دیگر، نماز یک پیام و یک تجربه ماورایی است، ماورای تعینات است. جریانی است که هستی را به بیرون از حیطه شناختگی، دانستگی و تعینات می برد. پیامی است از و رای هرگونه شناختگی. در این جریان ماورایی، «خود» به ذاتی تفویض و تسلیم میشود که برون از هر نوع شناختگی و تعین است!
در اینجا باید به یک نکته کلی دربارۀ «صلوة» توجه کنیم، بارها و بارها به آن برگردیم و از ابعادی که مطرح میشود آن را مورد توجه قرار بدهیم. قرآن آیین زندگی و زیستن است، همانگونه که دین آیین زندگی و زیستن است. و جوهر این آیین در یک سورۀ موجز خلاصه شده است. این بدان معنا است که محتوای نماز به وسعت زندگی است. دریایی است که انسان باید در آن غوطه ور شود و عمق پیمایی کند. یا بگوییم یک بستر و رودخانه است. و انسان باید در این بستر و رودخانه حرکت کند! نماز یک جریان است. و نمازگزار، باید به گونه ای آن را ادا کند که خودش وارد این بستر حرکت مند و جریان مند بشود. باید در بستر رودخانه باشد و در آن و با آن حرکت کند. اگر شخص خود را در بیرون از رودخانه نگه دارد و از بیرون به آن نگاه کند، محروم از جاری شدن است. ایستا است. به عبارت دیگر، بیرون از رودخانه قرار گرفتن به معنای بیرون از زندگی قرار گرفتن و فقط تماشاگر زندگی بودن است.
برای درک معنای نماز - که همان معنای زندگی است - باید در آن جاری بود؛ باید در ارتباط با آن بود. حال آنکه تو وقتی در بیرون از زندگی واقع شده ای ارتباطی با زندگی نداری، با زندگی بیگانه ای، با زندگی غریبه ای. درک هر چیز به معنای واقعی تنها در شرایط و وضعیت مرتبط بودن با آن ممکن است، نه در فاصله داشتن با آن، نه در دور بودن از آن.
محمد جعفر مصفا
نامه ای به ندیده ام
ص 222 و 223 و 224
🆔 @Khodshenasivo
🆑 عرفان و خودشناسی