#خاکستری_646
- هوم ...ولی زندگی ما هنوز خیلی گره ها داره.
در حالی که با یه دست موهای درنا رو نوازش می کرد، دست دیگهش رو روی شکمم گذاشت.
- میدونم، از من توقع داری واست عروسی بگیرم، واست حلقه بخرم یا اصلا ...
سرم رو به نشونه نفی تکون دادم.
- چرا فکر میکنی ارزوی من این چیزاست؟
در واقع اصلا حتی تا حالا به این ها فکر نکرده بودم.
اولویت من چیز های دیگه ای مثل درسم بود.
نه یه عروسی یا حلقه و این چیزا ...
- نامرد باشم اگر نزارم به ارزو هات برسی.
لباسش رو چنگ زدم.
- پس از شغلت استعفا نده، این بچه چه الان بیاد چه یکی دو سال دیگه به بابایی نیاز داره که توی سختی هاش کم نیورده باشه.
شاید ابان تصمیمش رو گرفته بود.
اما این تصمیم اشتباه تر از چیزی بود که فکرش رو میکرد ...
- روش فکر میکنم! اگر نگران پول و ...
میون کلامش پریدم.
- میدونم حساب پس انداز داری؛ ولی به خاطر اون نمیگم!
خیالش راحت شد این نگرانی من فقط سر مسائل مالی نیست.
قبلا هم بهم گفته بود زندگی اون متشکل میشد از دخترش که دیگه نداشتنش، سیگارش که ترکش کرده بود و شغلی که داشت استعفا میداد و نمی خواستم اخرین رکن زندگیش از بین بره چون راه برگشتی نداشت.
- هوم ...ولی زندگی ما هنوز خیلی گره ها داره.
در حالی که با یه دست موهای درنا رو نوازش می کرد، دست دیگهش رو روی شکمم گذاشت.
- میدونم، از من توقع داری واست عروسی بگیرم، واست حلقه بخرم یا اصلا ...
سرم رو به نشونه نفی تکون دادم.
- چرا فکر میکنی ارزوی من این چیزاست؟
در واقع اصلا حتی تا حالا به این ها فکر نکرده بودم.
اولویت من چیز های دیگه ای مثل درسم بود.
نه یه عروسی یا حلقه و این چیزا ...
- نامرد باشم اگر نزارم به ارزو هات برسی.
لباسش رو چنگ زدم.
- پس از شغلت استعفا نده، این بچه چه الان بیاد چه یکی دو سال دیگه به بابایی نیاز داره که توی سختی هاش کم نیورده باشه.
شاید ابان تصمیمش رو گرفته بود.
اما این تصمیم اشتباه تر از چیزی بود که فکرش رو میکرد ...
- روش فکر میکنم! اگر نگران پول و ...
میون کلامش پریدم.
- میدونم حساب پس انداز داری؛ ولی به خاطر اون نمیگم!
خیالش راحت شد این نگرانی من فقط سر مسائل مالی نیست.
قبلا هم بهم گفته بود زندگی اون متشکل میشد از دخترش که دیگه نداشتنش، سیگارش که ترکش کرده بود و شغلی که داشت استعفا میداد و نمی خواستم اخرین رکن زندگیش از بین بره چون راه برگشتی نداشت.