✔️ناممکنی تغییر با ناهمزمانی فرهنگی
✍️سهند ایرانمهر
اریک هابسباوم در کتاب
«اختراع سنت» به خوبی توضیح میدهد که جوامع در دوران فترت و رخوت برای جبران احساس شکست و تحقیر، چاره را در احیای هویت مبتنی بر دوران شکوهمند گذشته میبینند. این تلاش، تلاشی برای بازسازی تصویری از دورانی است که در انگلیسی به آن سندرم عصر طلایی ( در عربی، زمن جمیل) مینامند.
«سندرم عصر طلایی» در واقع
واکنشی جبرانی Compensatory Mechanism برای رهایی از وضعیت بغرنج فعلی است. چنین پدیدهای محدود به مذهب، ملت یا قوم خاصی نیست و ایران نیزچنین وضعیتی را به خود دیده است، چنانکه میبینیم نمادهای قدرت قبل از اسلام چگونه به شکل نمادین برای مقابله با هویت اسلامی-انقلابی رقیب بازسازی میشوند زیرا مدرنیزاسیون ناقص الخلقه در ایران، شکاف بین هویت سنتی و مدرن را تشدید کرده است و نتیجه آنکه برخی گروهها برای پر کردن این خلأ، به بازخوانی هویت باستانی به عنوان آلترناتیوی «ناب» و «غیردینی» متوسل میشوند. (شکل بالعکس آن هم وجود دارد).
جالب آنکه در این تقابل نمادهای تاریخی با خوانشی کاملا جدا از وجه علمی و مستند خود رودروی هم قرار میگیرند و موضوع اصلا به تاریخ و علم و واقعیت ارتباطی ندارد. این تلاشها در بیشتر اوقات با تقلیل تاریخ به نمادهای سطحی (مانند لباس، گردنبند یا نشانه های بصری) همراه است، چون بازسازی عمیق هویت نیازمند تغییرات ساختاری و تکامل و تحولی عمیق است که امکان آن برای این گروهها فراهم نیست.
بازتولید نمادهای باستانی، تاریخ پیچیده و چندلایه را به کلیشه هایی ساده شده تقلیل میدهد، از اینجا به بعد، سیاست از نوع
«سیاست نمایشی»(Spectacle Politics) است و نمادها جایگزین برنامههای واقعگرایانه برای حل بحرانهایی چون نابرابری و تبعیض میشوند.
حالا باید پرسید چرا چنین رفتارهایی نه فقط مشکلی را حل نمیکنند بلکه باعث ریشخند نیز میشوند، پاسخ این است که نمادهای باستانی در بستر مدرن، فاقد ارتباط انداموارهای با زندگی روزمره مردم هستند. پوشیدن لباسهای عصر هخامنشی به عنوان یک روش تغییر و مبارزه (نه جشن یا کارناوال) در خیابانهای دنیای امروز، نوعی
ناهمزمانی فرهنگی (
Cultural Anachronism) ایجاد میکند که به جای الهامبخشی، باعث خنده است زیرا میان واقعیت و نماد در بستر مورد استفاده قرار گرفته، هماهنگی وجود ندارد و به اصطلاح
شکاف بین نماد و واقعیت Semiotic Dissonance اتفاق افتاده است.(این پدیده در ایران مختص به سلنتطلبان نیست و در داخل و نزد گروههای مذهبی و انقلابی هم وجود دارد)
دلیل دیگر این است که تاریخ در اینجا به کالا تبدیل شده است (رجوع کنید به مقاله
والتر بنیامین، اثر هنری در عصر بازتولید مکانیکی و تبدیل تاریخ به کالای مصرفی) این امر تاریخ را نیز به پدیدهای مبتذل تبدیل میکند و حتی باعث میشود پیامی کاملا اشتباه به جویندگان جوان تاریخ بدهد. جویندگانی که دوست دارند تاریخ را از منظر فهم نیازهای دوران معاصر چون آزادی بیان و حقوق بشر از دل خود واقعیتهای تاریخ و نه تاریخ کالایی یا سیاست نمایشی و نمادی بیاموزند.
اگر در تحلیل دچار سوگیری نباشیم ناگزیر به اذعان این واقعیت هستیم که هویت ایرانی امروز آمیزهای از عناصر اسلامی، ملی، و مدرن است و تمرکز انحصاری بر گذشته پیش از اسلام، یا گذشته پس از اسلام این ترکیب پیچیده را نادیده میگیرد.
نمادگرایی بدون ارائه برنامه سیاسی -اجتماعی روشن، صرفاً یک «سیاست هویتی» توخالی است که بعید است فرضیه رقیب مشکلی با آن احساس کند. این نوع نمادگرایی، هرچند ممکن است برای گروههای کوچک حاشیهای معنادار باشد، بهدلیل تقلیل تاریخ به اسباببازی سیاسی، عدم ارتباط با نیازهای ملموس جامعه، و طنزآمیز شدن در فضای عمومی، محکوم به شکست است. بررسیهای تاریخی نشان میدهد که جنبشهای موفق در ایران معاصر، نه از طریق بازگشت به گذشته، بلکه با بازتعریف مفاهیمی مانند آزادی و عدالت در چارچوب گفتمان مدرن و تطبیق آن با واقعیتهای اجتماعی امروز، اعتبار مییابند.
@sahandiranmehr