✳️ با دانستن این،تعجب خواهی کرد...
مردم فکر میکنند که گرفتار چیزهایی هستند که دارند. این درست نیست. تو حتی ذرهای در آنچه که داری گرفتار نیستی، گرفتاری تو بخاطر چیزهایی است که نداری.
مثلا اگر ده هزار روپیه داشته باشی درگیر آن نیستی. تو گرفتار و تشنه آن ده میلیون روپیه هستی که نداری! حتی اگر این ده هزار روپیه را هم ترک کنی، کمکی نخواهد کرد. تا وقتی که آن ده میلیون را که نداری ترک نکنی فایدهای نخواهد داشت
این بسیار مسخره است که ما در چیزهایی که نیستند گرفتار شدهایم. تو با زنی که داری گرفتار نشدهای. مدتهاست که از او آزاد شدهای. حتی دیگر به او نگاه هم نمیکنی. حتی او را بجا نمیآوری. چند روز و یا چند سال است که یک نگاه کامل به زنت نینداختهای؟ چه کسی به زن خودش نگاه میکند؟ مردها به زنهای دیگران نگاه میکنند!
تو با چیزهایی که نزدیک هستند گرفتار نیستی. اصلا آنها را نمیبینی. آنها دیگر برایت جذاب نیستند، بلکه آنچه که غایب است تو را جذب میکند و درگیر کرده است برای همین است که کار یک مرشد بسیار دشوار است. او باید چیزهایی که ندارید را از شما بگیرد و چیزهایی به شما بدهد که دارید!
جایی که بهنظر میرسد دریایی از آب باشد، وقتی نزدیک بشوی حتی یک قطره آب هم پیدا نمیکنی. وقتی که در کویری تشنه هستی، این تشنگی تو است که سراب را خلق میکند. و نهتنها افراد معمولی، انسانهای خارقالعاده نیز گول سراب را میخورند.
حتی راما نیز به دنبال یک آهوی طلایی دوید. آیا آهوی طلایی وجود دارد؟ هرگز وجود نداشته.
داستان زیبایی است: راما اجازه داد تا سیتا (معشوقه راما) گم بشود نه بهسبب راوانا (اهریمن)، بلکه او شروع کرد به دنبال کردن یک آهوی طلایی.
اگر از من بپرسید، دزدیده شدن سیتا توسط راوانا نکتهی دست دوم است. نکتهی مهم در غفلت کردن راما از سیتا است. قدری فکر کنید، اگر شما بودید، فکر میکردید که آیا آهوی طلایی وجود دارد؟ هرگز وجود داشته؟
ولی یک آهوی طلایی ظاهر شد و راما شروع کرد به دنبال کردن آن. او تیروکمانش را برداشت و سیتا را به حال خودش رها کرد و رفت. او آنچه که هست را برای آنچه که هرگز نبوده و هرگز نمیتواند باشد فدا کرد. این کاملاً خلاف عقل و خلاف فکر و خلاف ادراک است. او به دنبال یک آهوی طلایی(امیال و آرزوها) رفت.
ولی داستانی زیبا است. همهی ما بههمین ترتیب برای جستجوی آهوی طلایی میرویم و سیتای خودمان را از دست میدهیم. سیتا روح شماست، چیزی که دارید. شما آن را فراموش کردهاید، به آن پشت کردهاید.“به دنبال آهوی طلایی برو!” شهرت، مقام، ثروت و اعتبار اجتماعی! تمام اینها آهوان طلایی هستند که هرگز وجود نداشته و هرگز نخواهند بود.
تمام این صحنهی نمایش مانند سراب ادامه دارد؛ دروغین است، این دنیا نتیجهی خواستنهای ما، آرزوهای ما، دویدنهای ما و جاهطلبیهای ما است. و کسی که بیدرنگ از این جاهطلبی بیدار نشود، هرگز خودش را نخواهد شناخت.
بدون شناخت خود هیچ خوشبختی وجود ندارد. بدون شناختن خود هیچ موسیقی وجود ندارد. بدون شناخت خود هیچ مزهای از آن شهد ابدی وجود نخواهد داشت.
💜 اوشو
@dr_ghomsheii 🌺
مردم فکر میکنند که گرفتار چیزهایی هستند که دارند. این درست نیست. تو حتی ذرهای در آنچه که داری گرفتار نیستی، گرفتاری تو بخاطر چیزهایی است که نداری.
مثلا اگر ده هزار روپیه داشته باشی درگیر آن نیستی. تو گرفتار و تشنه آن ده میلیون روپیه هستی که نداری! حتی اگر این ده هزار روپیه را هم ترک کنی، کمکی نخواهد کرد. تا وقتی که آن ده میلیون را که نداری ترک نکنی فایدهای نخواهد داشت
این بسیار مسخره است که ما در چیزهایی که نیستند گرفتار شدهایم. تو با زنی که داری گرفتار نشدهای. مدتهاست که از او آزاد شدهای. حتی دیگر به او نگاه هم نمیکنی. حتی او را بجا نمیآوری. چند روز و یا چند سال است که یک نگاه کامل به زنت نینداختهای؟ چه کسی به زن خودش نگاه میکند؟ مردها به زنهای دیگران نگاه میکنند!
تو با چیزهایی که نزدیک هستند گرفتار نیستی. اصلا آنها را نمیبینی. آنها دیگر برایت جذاب نیستند، بلکه آنچه که غایب است تو را جذب میکند و درگیر کرده است برای همین است که کار یک مرشد بسیار دشوار است. او باید چیزهایی که ندارید را از شما بگیرد و چیزهایی به شما بدهد که دارید!
جایی که بهنظر میرسد دریایی از آب باشد، وقتی نزدیک بشوی حتی یک قطره آب هم پیدا نمیکنی. وقتی که در کویری تشنه هستی، این تشنگی تو است که سراب را خلق میکند. و نهتنها افراد معمولی، انسانهای خارقالعاده نیز گول سراب را میخورند.
حتی راما نیز به دنبال یک آهوی طلایی دوید. آیا آهوی طلایی وجود دارد؟ هرگز وجود نداشته.
داستان زیبایی است: راما اجازه داد تا سیتا (معشوقه راما) گم بشود نه بهسبب راوانا (اهریمن)، بلکه او شروع کرد به دنبال کردن یک آهوی طلایی.
اگر از من بپرسید، دزدیده شدن سیتا توسط راوانا نکتهی دست دوم است. نکتهی مهم در غفلت کردن راما از سیتا است. قدری فکر کنید، اگر شما بودید، فکر میکردید که آیا آهوی طلایی وجود دارد؟ هرگز وجود داشته؟
ولی یک آهوی طلایی ظاهر شد و راما شروع کرد به دنبال کردن آن. او تیروکمانش را برداشت و سیتا را به حال خودش رها کرد و رفت. او آنچه که هست را برای آنچه که هرگز نبوده و هرگز نمیتواند باشد فدا کرد. این کاملاً خلاف عقل و خلاف فکر و خلاف ادراک است. او به دنبال یک آهوی طلایی(امیال و آرزوها) رفت.
ولی داستانی زیبا است. همهی ما بههمین ترتیب برای جستجوی آهوی طلایی میرویم و سیتای خودمان را از دست میدهیم. سیتا روح شماست، چیزی که دارید. شما آن را فراموش کردهاید، به آن پشت کردهاید.“به دنبال آهوی طلایی برو!” شهرت، مقام، ثروت و اعتبار اجتماعی! تمام اینها آهوان طلایی هستند که هرگز وجود نداشته و هرگز نخواهند بود.
تمام این صحنهی نمایش مانند سراب ادامه دارد؛ دروغین است، این دنیا نتیجهی خواستنهای ما، آرزوهای ما، دویدنهای ما و جاهطلبیهای ما است. و کسی که بیدرنگ از این جاهطلبی بیدار نشود، هرگز خودش را نخواهد شناخت.
بدون شناخت خود هیچ خوشبختی وجود ندارد. بدون شناختن خود هیچ موسیقی وجود ندارد. بدون شناخت خود هیچ مزهای از آن شهد ابدی وجود نخواهد داشت.
💜 اوشو
@dr_ghomsheii 🌺