خانوم دارچین dan repost
برای خودم سوگوارم
برای بخشی از وجودم که خالصانه و عمیق عشق میورزید
و آدمها باعث مُردنش شدند
از دیدن اینکه چقدر احساساتِ قلبِ من بیهوده بود
چقدر بودن و ماندن من در کنار آدمها بیهوده بود،
چقدر عشق ورزیدن، دوستی و دوست داشتن، _این احساسات پاک و زیبا_ بیهوده، کوچک و فراموش شدنی بود
و من هیچوقت افتادن این سایهی ناامیدی رو بر تکههای روشنم نمیبخشم،
بیانصافیها هیچوقت بخشیدنی نیست.
برای بخشی از وجودم که خالصانه و عمیق عشق میورزید
و آدمها باعث مُردنش شدند
از دیدن اینکه چقدر احساساتِ قلبِ من بیهوده بود
چقدر بودن و ماندن من در کنار آدمها بیهوده بود،
چقدر عشق ورزیدن، دوستی و دوست داشتن، _این احساسات پاک و زیبا_ بیهوده، کوچک و فراموش شدنی بود
و من هیچوقت افتادن این سایهی ناامیدی رو بر تکههای روشنم نمیبخشم،
بیانصافیها هیچوقت بخشیدنی نیست.