به نام بی نام او dan repost
.
دبستان عرفان
کلاس دوم / الف
زنگ انشاء
موضوع انشاء :
از حق و ناحق چه میدانید؟
البته که ما میدانیم،
همیشه از طفولیت تا الآن به ما گفته شده:
"فقط خداوند و هر کس از دستورات و فرمان های او پیروی کند حق است؛ و هر کس نادان، منتقد، معترض، مخالف و یا ضد آنها باشد، ناحق، معاند و مستحق تنبیه و عذاب الهی، می باشد!"
ولی من واقعا هنوز خودم درست نمیدانم، چه چیزی حق و چه چیزی ناحق است!
مادرم می گوید:
"وقتی هم سن من بوده در کلاس دوم ابتدایی، معلم شان خیلی حق ها را ناحق میکرده! او از شاگردان کلاس و پدر و مادر هایشان بخاطر نمره دادن و قبولی آنها سوءاستفاده می کرده است! و تهدید میکرده که هرگز به مدیر و آموزش و پرورش گزارش تخلف و شکایت ندهند؛ وگرنه کودکشان را تنبیه، تجدیدی و یا مردود میکند!"
مادرم میگوید:
"آن زمان، اگر دانش آموزی از یک درس نمره قبولی نمی گرفت، تجدیدی می شد و باید در تابستان دوباره امتحان بدهد و اگر باز هم نمره قبولی نمی گرفت، مردود یا رفوزه می شد و باید یک سال دیگر همه ی درس های همان کلاس را دوباره بخواند و امتحان بدهد؛ بخاطر همین بعضی از دانش آموزان شاید فقط بخاطر درس ریاضی یا انشاء چند سال در یک کلاس درجا میزدند، تا شاید به کلاس بالاتر بروند و یا از ادامه تحصیل محروم و از مدرسه اخراج شوند و بروند کارگر یا فردی بیسواد بار بیایند!"
او میگوید:
"من فقط بخاطر درس انشاء یک سال تجدیدی و رفوزه شدم و به همین خاطر هم تا الان معلمم را که به ناحق مرا مردود کرده اصلن دوست ندارم؛ البته نفرینش هم نمی کنم!"
پدرم می گوید:
"اشکالی ندارد عزیزم، هر چه بود گذشته، من هم دوره اول راهنمایی را از درس های علوم و ریاضی تجدیدی و بلاخره رفوزه شدم، معلم ها شاید نباید چنین میکردند؛ ولی حتما آنها هم دلایل و مشکلات ویژه زمان خودشان را داشته اند؛ به هر حال تجربه ی آموزنده ای بود؛ الآن که زندگی خوب و رضایتمندی داریم، شکر می کنیم و آنها را هم می بخشیم و به وسع خود از خدا برایشان طلب خیر و بخشش و رحمت و سلامتی می کنیم."
من میدانم، مادر و پدرم حداقل در مورد علاقه به درس و سواد دروغ نمی گویند؛ ولی شاید آنها هم مثل من هنوز حق و ناحق را بخوبی نمیدانند! البته مطمئن هستم که بهتر از من بعضی از قانون ها و مقررات حق و ناحق را تجربه کرده اند و می فهمند.
پدرم همیشه میگوید:
نفرین، جنگ، دعوا، ناسزاگویی و انتقام از کسی که فکر می کنیم ناحق و ظالم است؛ نه تنها هیچ مشکلی را حل نمی کند؛ بلکه شاید باعث ایجاد مشکلات و اختلافات و جنگ و دعواها و تفرقه بیشتری نیز بشود!"
او می گوید:
"کسی را که فکر می کنیم ناحق است، خب یا نسبت به حق، جاهل و ناآگاه است؛ و یا آگاه و داناست، ولی بخاطر طمع، غرور، تفاخر و تعصب یا هدف خاص آزمونی، عمدی ناحقی میکند! در هر دو صورت به دلایلی که فعلا ما نمیدانیم، شاید از رحمت عام پروردگار مهربان محروم شده است؛ پس ما بجای دورتر کردن او راه نزدیکتر شدن و صلح را به او نشان دهیم و هر لحظه با پیگیری جدی، تحقق وجود شعور و هوشمندی هستی در مورد حق را دنبال کنیم."
من از حرف های پدرم چیز زیادی نمی فهمم؛ فکر کنم مادرم هم همین نظر را دارد و حرفهای پدرم را در عمل خیلی جدی نمیگیرد!
مادرم میگوید:
"یعنی در برابر ناحق و ظلمی که داری می بینی، فقط دعای رحمت عام و سکوت کنیم تا او هم هرکاری دلش میخواهد با ما و دیگران بکند؟! یعنی چی؟!"
پدرم همیشه با لبخند و البته قیافه ی متعجب، به مادرم میگوید:
"عزیز دلم، من کی گفتم: سکوت کن؟! می گویم: ما یک زمانی از رحمت عام، وجود شعور و هوشمندی در هستی بی خبر و بی بهره بودیم؛ خب با عقل جزء و توان اندک زمینی در اختیار هرکاری که به ذهنمان مناسب میرسید و دلمان میخواست میکردیم؛ ولی از عواقب و بازتاب های ظلم و عدالت زمینی و آسمانی هم کاملا بی اطلاع بودیم؛ ولی زمانی که با اختیار خود مدعی همراهی با بینش فراکل نگری شدیم، بینش و منش مون کلی متحول شد؛ این هرگز به معنی سکوت و گوشه نشینی در برابر ظلم و بیداد و ناحق نیست؛ بلکه هر لحظه نحوه تقابل مون بطور بنیادی، غیر تقلیدی و بموقع دارد انجام میشود."
پدرم و مادرم سالها قبل از اینکه من بدنیا بیایم، با هم در دوره های خودشناسی و معرفت پژوهی(عرفان کیهانی حلقه)، شرکت کرده اند؛ و دایم در باره موضوعات معنوی و معرفتی مثل حق و ناحق، صحبت میکنند.
با این وجود، من بجز چیزهایی که دلم میخواهد و آنها را حق تصور می کنم ولی نمی شود و فکر میکنم در حقم ناحقی و ظلم شده، هنوز درست حق و ناحق را نمی فهمم!
من خیلی خیلی دوست دارم از قانون ها و مقررات حق و ناحق، بیشتر بدانم و نقش شعور و هوشمندی هستی و رحمت عام که والدینم از آن سخن می گویند را درک کنم؛ تا حداقل برای کارها و اختیار خودم، بتوانم قضاوت و انتخاب صحیح و بجا و به حق داشته باشم.
پایان انشاء
دبستان عرفان
.
https://telegram.me/benamebinameou
دبستان عرفان
کلاس دوم / الف
زنگ انشاء
موضوع انشاء :
از حق و ناحق چه میدانید؟
البته که ما میدانیم،
همیشه از طفولیت تا الآن به ما گفته شده:
"فقط خداوند و هر کس از دستورات و فرمان های او پیروی کند حق است؛ و هر کس نادان، منتقد، معترض، مخالف و یا ضد آنها باشد، ناحق، معاند و مستحق تنبیه و عذاب الهی، می باشد!"
ولی من واقعا هنوز خودم درست نمیدانم، چه چیزی حق و چه چیزی ناحق است!
مادرم می گوید:
"وقتی هم سن من بوده در کلاس دوم ابتدایی، معلم شان خیلی حق ها را ناحق میکرده! او از شاگردان کلاس و پدر و مادر هایشان بخاطر نمره دادن و قبولی آنها سوءاستفاده می کرده است! و تهدید میکرده که هرگز به مدیر و آموزش و پرورش گزارش تخلف و شکایت ندهند؛ وگرنه کودکشان را تنبیه، تجدیدی و یا مردود میکند!"
مادرم میگوید:
"آن زمان، اگر دانش آموزی از یک درس نمره قبولی نمی گرفت، تجدیدی می شد و باید در تابستان دوباره امتحان بدهد و اگر باز هم نمره قبولی نمی گرفت، مردود یا رفوزه می شد و باید یک سال دیگر همه ی درس های همان کلاس را دوباره بخواند و امتحان بدهد؛ بخاطر همین بعضی از دانش آموزان شاید فقط بخاطر درس ریاضی یا انشاء چند سال در یک کلاس درجا میزدند، تا شاید به کلاس بالاتر بروند و یا از ادامه تحصیل محروم و از مدرسه اخراج شوند و بروند کارگر یا فردی بیسواد بار بیایند!"
او میگوید:
"من فقط بخاطر درس انشاء یک سال تجدیدی و رفوزه شدم و به همین خاطر هم تا الان معلمم را که به ناحق مرا مردود کرده اصلن دوست ندارم؛ البته نفرینش هم نمی کنم!"
پدرم می گوید:
"اشکالی ندارد عزیزم، هر چه بود گذشته، من هم دوره اول راهنمایی را از درس های علوم و ریاضی تجدیدی و بلاخره رفوزه شدم، معلم ها شاید نباید چنین میکردند؛ ولی حتما آنها هم دلایل و مشکلات ویژه زمان خودشان را داشته اند؛ به هر حال تجربه ی آموزنده ای بود؛ الآن که زندگی خوب و رضایتمندی داریم، شکر می کنیم و آنها را هم می بخشیم و به وسع خود از خدا برایشان طلب خیر و بخشش و رحمت و سلامتی می کنیم."
من میدانم، مادر و پدرم حداقل در مورد علاقه به درس و سواد دروغ نمی گویند؛ ولی شاید آنها هم مثل من هنوز حق و ناحق را بخوبی نمیدانند! البته مطمئن هستم که بهتر از من بعضی از قانون ها و مقررات حق و ناحق را تجربه کرده اند و می فهمند.
پدرم همیشه میگوید:
نفرین، جنگ، دعوا، ناسزاگویی و انتقام از کسی که فکر می کنیم ناحق و ظالم است؛ نه تنها هیچ مشکلی را حل نمی کند؛ بلکه شاید باعث ایجاد مشکلات و اختلافات و جنگ و دعواها و تفرقه بیشتری نیز بشود!"
او می گوید:
"کسی را که فکر می کنیم ناحق است، خب یا نسبت به حق، جاهل و ناآگاه است؛ و یا آگاه و داناست، ولی بخاطر طمع، غرور، تفاخر و تعصب یا هدف خاص آزمونی، عمدی ناحقی میکند! در هر دو صورت به دلایلی که فعلا ما نمیدانیم، شاید از رحمت عام پروردگار مهربان محروم شده است؛ پس ما بجای دورتر کردن او راه نزدیکتر شدن و صلح را به او نشان دهیم و هر لحظه با پیگیری جدی، تحقق وجود شعور و هوشمندی هستی در مورد حق را دنبال کنیم."
من از حرف های پدرم چیز زیادی نمی فهمم؛ فکر کنم مادرم هم همین نظر را دارد و حرفهای پدرم را در عمل خیلی جدی نمیگیرد!
مادرم میگوید:
"یعنی در برابر ناحق و ظلمی که داری می بینی، فقط دعای رحمت عام و سکوت کنیم تا او هم هرکاری دلش میخواهد با ما و دیگران بکند؟! یعنی چی؟!"
پدرم همیشه با لبخند و البته قیافه ی متعجب، به مادرم میگوید:
"عزیز دلم، من کی گفتم: سکوت کن؟! می گویم: ما یک زمانی از رحمت عام، وجود شعور و هوشمندی در هستی بی خبر و بی بهره بودیم؛ خب با عقل جزء و توان اندک زمینی در اختیار هرکاری که به ذهنمان مناسب میرسید و دلمان میخواست میکردیم؛ ولی از عواقب و بازتاب های ظلم و عدالت زمینی و آسمانی هم کاملا بی اطلاع بودیم؛ ولی زمانی که با اختیار خود مدعی همراهی با بینش فراکل نگری شدیم، بینش و منش مون کلی متحول شد؛ این هرگز به معنی سکوت و گوشه نشینی در برابر ظلم و بیداد و ناحق نیست؛ بلکه هر لحظه نحوه تقابل مون بطور بنیادی، غیر تقلیدی و بموقع دارد انجام میشود."
پدرم و مادرم سالها قبل از اینکه من بدنیا بیایم، با هم در دوره های خودشناسی و معرفت پژوهی(عرفان کیهانی حلقه)، شرکت کرده اند؛ و دایم در باره موضوعات معنوی و معرفتی مثل حق و ناحق، صحبت میکنند.
با این وجود، من بجز چیزهایی که دلم میخواهد و آنها را حق تصور می کنم ولی نمی شود و فکر میکنم در حقم ناحقی و ظلم شده، هنوز درست حق و ناحق را نمی فهمم!
من خیلی خیلی دوست دارم از قانون ها و مقررات حق و ناحق، بیشتر بدانم و نقش شعور و هوشمندی هستی و رحمت عام که والدینم از آن سخن می گویند را درک کنم؛ تا حداقل برای کارها و اختیار خودم، بتوانم قضاوت و انتخاب صحیح و بجا و به حق داشته باشم.
پایان انشاء
دبستان عرفان
.
https://telegram.me/benamebinameou