Репост из: گسترده نابیا
❌_میبینم که گروگان کوچولوم داره مشروب میخوره! داره مست می کنه!
https://t.me/joinchat/AAAAAFRxLwM4hFGnQRFuWQ
جوابی ندادم و با غیظ لیوان دوم رو از مشروب پر کردم.
طاقتش بالاخره سر اومد و سمتم قدم برداشت.
لیوان مشروب رو از دستم گرفت.
سپس غرید:
_زیاده روی نکن! دوز این مشروب برای یه دختر #هجده ساله زیادی بالاس.
عصبی دست دراز کردم و خواستم مشروب رو از شیشه سر بکشم که کلافه، شیشه رو هم ازم گرفت.
عتاب آلود گفت:
_چته رستا...چرا اینجوری می کنی؟
کاسه ی صبرم لبریز شد و از روی مبل برخاستم.
بیبی چک رو از پشت کوسن مبل برداشتم و مقابلش انداختم.
_می خوام مست کنم تا یادم بره، از گروگان گیرم حاملم! از داداش مردی که عاشقشم حامله ام.
متعجب بیبی چک رو از روی زمین برداشت و نگاهی بهش انداخت.
ادامه دادم:
_من این تخم حروم رو سقط می کنم کارن! بچه ای که حاصل رابطه نامشروع با گروگان گیرم هستش رو نمی خوام...نمی خوام.
دندون قروچه ای رفت.
_اولن که تو خیلی غلط می کنی...دومن! با بیبی چک چیزی مشخص نمیشه...فردا میریم آزمایش.
داد زدم:
_بیبی چک دو خط نشون داده...چرا نمی فهمی! من واقعا حاملم...اونم تو سن هجده سالگی.
_خب حالا الکی شلوغش نکن...میگی چیکار کنم؟
_تو قول دادی کارن...گفتی تا وقتی من اینجا زندانی ام نزدیکم نمیشی...گفتی من فقط نقش گروگانت و دارم...ولی ببین! ببین چه به روزم آوردی!
لبخند تمسخر آمیزی تحویلم داد و گفت:
_تقصیر خودت عروسک! می خواستی قرص ضد بارداری بخوری! الانم بهتره تو مصرف این زهرماری به خودت بیای...وگرنه یهو اختیارم و از دست میدم و نطفه ی حروم بعدی رو تو رحمت میکارم.
https://t.me/joinchat/AAAAAFRxLwM4hFGnQRFuWQ
#اروتیک. #خشن. #هات.
داستان دختری هجده ساله که تک دختر سرگرد معتبر مملکت...
دختری که از گروگان گیرش حامله میشه❌
در صورتی که عاشق برادر گروگان گیرش...
https://t.me/joinchat/AAAAAFRxLwM4hFGnQRFuWQ
جوابی ندادم و با غیظ لیوان دوم رو از مشروب پر کردم.
طاقتش بالاخره سر اومد و سمتم قدم برداشت.
لیوان مشروب رو از دستم گرفت.
سپس غرید:
_زیاده روی نکن! دوز این مشروب برای یه دختر #هجده ساله زیادی بالاس.
عصبی دست دراز کردم و خواستم مشروب رو از شیشه سر بکشم که کلافه، شیشه رو هم ازم گرفت.
عتاب آلود گفت:
_چته رستا...چرا اینجوری می کنی؟
کاسه ی صبرم لبریز شد و از روی مبل برخاستم.
بیبی چک رو از پشت کوسن مبل برداشتم و مقابلش انداختم.
_می خوام مست کنم تا یادم بره، از گروگان گیرم حاملم! از داداش مردی که عاشقشم حامله ام.
متعجب بیبی چک رو از روی زمین برداشت و نگاهی بهش انداخت.
ادامه دادم:
_من این تخم حروم رو سقط می کنم کارن! بچه ای که حاصل رابطه نامشروع با گروگان گیرم هستش رو نمی خوام...نمی خوام.
دندون قروچه ای رفت.
_اولن که تو خیلی غلط می کنی...دومن! با بیبی چک چیزی مشخص نمیشه...فردا میریم آزمایش.
داد زدم:
_بیبی چک دو خط نشون داده...چرا نمی فهمی! من واقعا حاملم...اونم تو سن هجده سالگی.
_خب حالا الکی شلوغش نکن...میگی چیکار کنم؟
_تو قول دادی کارن...گفتی تا وقتی من اینجا زندانی ام نزدیکم نمیشی...گفتی من فقط نقش گروگانت و دارم...ولی ببین! ببین چه به روزم آوردی!
لبخند تمسخر آمیزی تحویلم داد و گفت:
_تقصیر خودت عروسک! می خواستی قرص ضد بارداری بخوری! الانم بهتره تو مصرف این زهرماری به خودت بیای...وگرنه یهو اختیارم و از دست میدم و نطفه ی حروم بعدی رو تو رحمت میکارم.
https://t.me/joinchat/AAAAAFRxLwM4hFGnQRFuWQ
#اروتیک. #خشن. #هات.
داستان دختری هجده ساله که تک دختر سرگرد معتبر مملکت...
دختری که از گروگان گیرش حامله میشه❌
در صورتی که عاشق برادر گروگان گیرش...