م کنار پاش قرار گرفت لویی پوزخندی برای اغواگر بودنش زد گفت
لویی: بعدی
وقتی میگفت بعدی یعنی تایید شده بود
مگان با لباس وسوسه انگیزش روی دایره قرار گرفت . ریزه کاری روی پارچه ی دور سینه و ترقوه اش از اون یه کت زینتی میساخت که با بوتای بالای زانوش+جواهرات عالی میشد.
سینه های گرد ترقوه های مثلثی اون دختر فقط به زیبایی های اون کت اضافه میکرد برجستگی فرو رفتگی های بدنش کار های ظریف دوخته شده روشو بیشتر به چشم میاورد.
لباس های مجلسی تموم شدند لباس های براق اسپورت تر جاشونو گرفتند. در کل لباس ها مختص فصل خاصی نبودند در واقع هر چیزی توشون پیدا میشد .
لباس های براق تور های براق تر هم روی صحنه درخشیدن با زرق برقشون در اینه حال ساده بودنشون صاحب بدن رو از نشون دادن ظرافت بدنشون خلاص میکرد.
لویی با برداشتن تلفنش از سالن خارج شد . امروز میتونست بره باشگاه هرچقدر دلش میخواست فوتبال بازی کنه چی از این بهتر؟
خیالش از لباس ها راحت بود آخرین پرو به خوبی پیش رفت هیچ نگرانی وجود نداشت . ببرلی میکاپ هارو امروز تکمیل کرد جواهرات دیور خودشون هم فردا تموم میشدند.
روبی لباسشو شب تحویل میداد خب طبق معمول در کوتاه ترین زمان ممکن بیشترین باز دهی داشت فقط ای کاش همیشه زاویه دیدمون کافی باشه برای درک اطرافمون.
.
.
.
با دقت فراوان به اطرافش زل زد . مشکی موهاش کم کم داشت آبی زمینه را از بین برد چشمش روی تک تک مدل ها می چرخید داشتم به این فکر میکرد کدومشون قراره قبول کنند یا کدوم دسته قراره بود گند بزنن به نقششون.
شاید از اولشم این درست نبود اونا هیچ وقت به پای لویی نمیرسیدند . و معلوم بود که شانس کمتری داشتند اما الان دیگه برای این فکر دیگه خیلی دیر شده بود چند روز به کت واک مونده بود و روث تازه داشت این جوانب در نظر می گرفت.
درست زمانی که دیگه هیچ برگشتی وجود نداشت با صدای لیام که رفتن لویی رو بهش میگفت از فکر اومد بیرون نگاه های مضحک و تحقیر آمیز ویولت تمومی نداشت.
روث: لیام به نظرت حالت های ویولت عادیه؟
/با دو دلی زمزمه کرد دکمه لباسشو دور انگشتاش بازی داد /
لیام: به نگاه خورندش توجهی نکردم . فکر کرده خیلی شاخه میتونه با ما به هدفش برسه ولی خودم مینشونمش سر جاش. یادت نره که قبل از ویولت من و زین بودیم ؛پس برگ برنده لویی دست منه تا یه مفت خوری و مثل این از کنار لویی دور کنم.
روث سرش رو تکون داد راست میگفت ترسیدن معنایی نداشت حتی اگر لویی به نقششون پی میبرد باید بازم به کارشون ادامه میدادند هیچ جوره نباید لویی کنار میرفت حتی اگر درصدش یک بود . میتونستند مارگو کیمبرلی رو بخرن ولی نمی تونستند ریسک متزلزل شدن جایگاه لویی رو به جون بخرند اونها شاهد استعداد لویی و مهارتش بودند و این نباید پیش روقبای بد خواهش زیر سوال می رفت.
و تنها مانعی که این وسط وجود داشت ویولت دستیار اصلی لویی بود. روث و لیام با روبی چند دقیقه دیگه قرار داشتند برای تحویل گرفتن دوخت دوم لباس ها.
همه مدل ها حاضر شده بودند که از در برند بیرون اما روث با قرار گرفتن جلوی در و دست کشیدن به موهاش با کمک صدای دست زدن لیام توجه همه را به خودش جمع کرد.
√فلش بک√
چه شکلی باید مدل ها را مجبور کنیم که به حرف ما گوش بدن در حالی که لباسهای لویی حاضر پرو شده و تایید شده است البته در نظر اونا
/روث با گیجی و اخمی که حاصل از تفکر بود زمزمه کرد/
زین روی پاهای لیام کمی تکون خورد روبه روی لیام نشست روی صورتش زوم کرد انگار که راهحل شون توی چشم ها و صورت لیام نوشتند با نوک انگشتاش کمی فکشو لمس کرد و آروم خاروند کمی فکر کرد با لوندگی گفت شاید باید یه لویی بدلی رو بیاریم که با مدل ها حرف بزنه و بگه یکی دو سری لباس وجود خواهد داشت نظرتون چیه؟
/با زمزمه حرفش و تمام کرد و بی توجه به روث لبهاش و روی لبهای لیام گذاشت با حلقه شدن دست های لیام زیر باسنشو گاز محکمی که از لباش گرفته شد با کمی حس تموم شدن تشنگیش عطتشش نسبت به هوا ازش فاصله گرفت و با چشمای قلب شده به عشق زندگیش زل زد./
....
خوب فکر زین انقدر هم بد نبود . لویی آدمی نبود که زیاد حرف بزنه و از خودش کار بکشه.
پس پسری که چشمای آبی داشت و موهای نسبتاً فندقی با یه استایل خاص در سبک لویی می تونست با یک امر و نهی کردن خودشو شبیه اون بکنه؛
و کسی هم قرار نبود که به لویی بودن او شک بکنه البته با اون فاصله زیاد. پس با دست به سر کردن ویولت می شد این نقشه را خیلی خوب اجرا کرد.
....
خوب خوب شنبه امتحان دارم هیچی نخوندم و به جاش دارم پارت مینویسم و اینکه فکر کنم دیگه خیلی بلند شدن ولی یکم صبر کنید در عرض دوسه پارت پارت تموم میشه این قسمت ها و چون تقریباً اتفاق مهمی داره میوفته باید با دقت بهشون اشاره کنم اگه حوصله تون سر رفته واقعا ببخشید و سعی میکنم جذابترش کنم لطفاً بهم نظر بدید و دعا کنید تا امتانمو حداقل صفر بگیرم💙🥺
لویی: بعدی
وقتی میگفت بعدی یعنی تایید شده بود
مگان با لباس وسوسه انگیزش روی دایره قرار گرفت . ریزه کاری روی پارچه ی دور سینه و ترقوه اش از اون یه کت زینتی میساخت که با بوتای بالای زانوش+جواهرات عالی میشد.
سینه های گرد ترقوه های مثلثی اون دختر فقط به زیبایی های اون کت اضافه میکرد برجستگی فرو رفتگی های بدنش کار های ظریف دوخته شده روشو بیشتر به چشم میاورد.
لباس های مجلسی تموم شدند لباس های براق اسپورت تر جاشونو گرفتند. در کل لباس ها مختص فصل خاصی نبودند در واقع هر چیزی توشون پیدا میشد .
لباس های براق تور های براق تر هم روی صحنه درخشیدن با زرق برقشون در اینه حال ساده بودنشون صاحب بدن رو از نشون دادن ظرافت بدنشون خلاص میکرد.
لویی با برداشتن تلفنش از سالن خارج شد . امروز میتونست بره باشگاه هرچقدر دلش میخواست فوتبال بازی کنه چی از این بهتر؟
خیالش از لباس ها راحت بود آخرین پرو به خوبی پیش رفت هیچ نگرانی وجود نداشت . ببرلی میکاپ هارو امروز تکمیل کرد جواهرات دیور خودشون هم فردا تموم میشدند.
روبی لباسشو شب تحویل میداد خب طبق معمول در کوتاه ترین زمان ممکن بیشترین باز دهی داشت فقط ای کاش همیشه زاویه دیدمون کافی باشه برای درک اطرافمون.
.
.
.
با دقت فراوان به اطرافش زل زد . مشکی موهاش کم کم داشت آبی زمینه را از بین برد چشمش روی تک تک مدل ها می چرخید داشتم به این فکر میکرد کدومشون قراره قبول کنند یا کدوم دسته قراره بود گند بزنن به نقششون.
شاید از اولشم این درست نبود اونا هیچ وقت به پای لویی نمیرسیدند . و معلوم بود که شانس کمتری داشتند اما الان دیگه برای این فکر دیگه خیلی دیر شده بود چند روز به کت واک مونده بود و روث تازه داشت این جوانب در نظر می گرفت.
درست زمانی که دیگه هیچ برگشتی وجود نداشت با صدای لیام که رفتن لویی رو بهش میگفت از فکر اومد بیرون نگاه های مضحک و تحقیر آمیز ویولت تمومی نداشت.
روث: لیام به نظرت حالت های ویولت عادیه؟
/با دو دلی زمزمه کرد دکمه لباسشو دور انگشتاش بازی داد /
لیام: به نگاه خورندش توجهی نکردم . فکر کرده خیلی شاخه میتونه با ما به هدفش برسه ولی خودم مینشونمش سر جاش. یادت نره که قبل از ویولت من و زین بودیم ؛پس برگ برنده لویی دست منه تا یه مفت خوری و مثل این از کنار لویی دور کنم.
روث سرش رو تکون داد راست میگفت ترسیدن معنایی نداشت حتی اگر لویی به نقششون پی میبرد باید بازم به کارشون ادامه میدادند هیچ جوره نباید لویی کنار میرفت حتی اگر درصدش یک بود . میتونستند مارگو کیمبرلی رو بخرن ولی نمی تونستند ریسک متزلزل شدن جایگاه لویی رو به جون بخرند اونها شاهد استعداد لویی و مهارتش بودند و این نباید پیش روقبای بد خواهش زیر سوال می رفت.
و تنها مانعی که این وسط وجود داشت ویولت دستیار اصلی لویی بود. روث و لیام با روبی چند دقیقه دیگه قرار داشتند برای تحویل گرفتن دوخت دوم لباس ها.
همه مدل ها حاضر شده بودند که از در برند بیرون اما روث با قرار گرفتن جلوی در و دست کشیدن به موهاش با کمک صدای دست زدن لیام توجه همه را به خودش جمع کرد.
√فلش بک√
چه شکلی باید مدل ها را مجبور کنیم که به حرف ما گوش بدن در حالی که لباسهای لویی حاضر پرو شده و تایید شده است البته در نظر اونا
/روث با گیجی و اخمی که حاصل از تفکر بود زمزمه کرد/
زین روی پاهای لیام کمی تکون خورد روبه روی لیام نشست روی صورتش زوم کرد انگار که راهحل شون توی چشم ها و صورت لیام نوشتند با نوک انگشتاش کمی فکشو لمس کرد و آروم خاروند کمی فکر کرد با لوندگی گفت شاید باید یه لویی بدلی رو بیاریم که با مدل ها حرف بزنه و بگه یکی دو سری لباس وجود خواهد داشت نظرتون چیه؟
/با زمزمه حرفش و تمام کرد و بی توجه به روث لبهاش و روی لبهای لیام گذاشت با حلقه شدن دست های لیام زیر باسنشو گاز محکمی که از لباش گرفته شد با کمی حس تموم شدن تشنگیش عطتشش نسبت به هوا ازش فاصله گرفت و با چشمای قلب شده به عشق زندگیش زل زد./
....
خوب فکر زین انقدر هم بد نبود . لویی آدمی نبود که زیاد حرف بزنه و از خودش کار بکشه.
پس پسری که چشمای آبی داشت و موهای نسبتاً فندقی با یه استایل خاص در سبک لویی می تونست با یک امر و نهی کردن خودشو شبیه اون بکنه؛
و کسی هم قرار نبود که به لویی بودن او شک بکنه البته با اون فاصله زیاد. پس با دست به سر کردن ویولت می شد این نقشه را خیلی خوب اجرا کرد.
....
خوب خوب شنبه امتحان دارم هیچی نخوندم و به جاش دارم پارت مینویسم و اینکه فکر کنم دیگه خیلی بلند شدن ولی یکم صبر کنید در عرض دوسه پارت پارت تموم میشه این قسمت ها و چون تقریباً اتفاق مهمی داره میوفته باید با دقت بهشون اشاره کنم اگه حوصله تون سر رفته واقعا ببخشید و سعی میکنم جذابترش کنم لطفاً بهم نظر بدید و دعا کنید تا امتانمو حداقل صفر بگیرم💙🥺