حکایتی که یک بار انسان را متوجه میسازد
چوپانی عادت داشت تا در مکانی معین زیر یک درخت بزرگ بنشیند و گلهی گوسفندانش را در همان حوالی برای چرا نگه دارد. زیر درخت سه سنگ وجود داشت که چوپان همیشه از آنها برای ساختن آتش و تهیهی چای استفاده میکرد. اما هر بار که آتشی میان سنگها روشن میکرد، متوجه میشد که یکی از سنگها سرد باقی میماند، گویی هیچ تماسی با گرما ندارد.
چوپان بارها تلاش کرد تا جای سنگها را عوض کند یا علت این پدیده را دریابد، اما بیفایده بود. سنگ همچنان سرد میماند، هر جا که قرار میگرفت. یک روز، کنجکاوی چوپان به او چیره شد. تصمیم گرفت راز این سنگ عجیب را کشف کند. تیشهای با خود برداشت و سنگ را به دو نیم کرد.
ناگهان آهی عمیق از سینهاش برآمد؛ میان سنگ، موجودی ریز و ظریف مانند کرم زندگی میکرد. چوپان از دیدن این منظره شگفتزده شد. نگاهش را به آسمان دوخت و در حالی که اشک چهرهاش را پوشانده بود، خداوند را شکر کرد و گفت:
"ای خدای مهربان! تو برای آرامش این کرم کوچک هم چارهاندیشی کردهای و آن را در دل سنگی سرد جای دادهای. پس ببین برای من، بندهات، چه کردهای. اما من هرگز سنگ دل خود را نشکستم تا مهر و لطف تو را در وجودم ببینم."
این داستان بازتابی از مهربانی و توجه خداوند به کوچکترین مخلوقاتش است و الهامی برای درک مهر او در زندگی انسانها.
@PureIslamicIslam
چوپانی عادت داشت تا در مکانی معین زیر یک درخت بزرگ بنشیند و گلهی گوسفندانش را در همان حوالی برای چرا نگه دارد. زیر درخت سه سنگ وجود داشت که چوپان همیشه از آنها برای ساختن آتش و تهیهی چای استفاده میکرد. اما هر بار که آتشی میان سنگها روشن میکرد، متوجه میشد که یکی از سنگها سرد باقی میماند، گویی هیچ تماسی با گرما ندارد.
چوپان بارها تلاش کرد تا جای سنگها را عوض کند یا علت این پدیده را دریابد، اما بیفایده بود. سنگ همچنان سرد میماند، هر جا که قرار میگرفت. یک روز، کنجکاوی چوپان به او چیره شد. تصمیم گرفت راز این سنگ عجیب را کشف کند. تیشهای با خود برداشت و سنگ را به دو نیم کرد.
ناگهان آهی عمیق از سینهاش برآمد؛ میان سنگ، موجودی ریز و ظریف مانند کرم زندگی میکرد. چوپان از دیدن این منظره شگفتزده شد. نگاهش را به آسمان دوخت و در حالی که اشک چهرهاش را پوشانده بود، خداوند را شکر کرد و گفت:
"ای خدای مهربان! تو برای آرامش این کرم کوچک هم چارهاندیشی کردهای و آن را در دل سنگی سرد جای دادهای. پس ببین برای من، بندهات، چه کردهای. اما من هرگز سنگ دل خود را نشکستم تا مهر و لطف تو را در وجودم ببینم."
این داستان بازتابی از مهربانی و توجه خداوند به کوچکترین مخلوقاتش است و الهامی برای درک مهر او در زندگی انسانها.
@PureIslamicIslam