انسانیت در من میمیرد...
وقتی مادری کنار امامزاده جوراب میفروشد...
انسانیت نابود میشود...
وقتی خواهری پشت خط عابر پیاده اسفند دود میکند...
انسانیت معنایی ندارد...
وقتی پدری روی برگشت به خانه را ندارد...
انسانیت گم میشود...
وقتی برادری از فقر کلیهاش را میفروشد...
و ما فقط انسانهایی هستیم که به وسعت دیدمان انسانیت را جار میزنیم!
وقتی مادری کنار امامزاده جوراب میفروشد...
انسانیت نابود میشود...
وقتی خواهری پشت خط عابر پیاده اسفند دود میکند...
انسانیت معنایی ندارد...
وقتی پدری روی برگشت به خانه را ندارد...
انسانیت گم میشود...
وقتی برادری از فقر کلیهاش را میفروشد...
و ما فقط انسانهایی هستیم که به وسعت دیدمان انسانیت را جار میزنیم!