Репост из: کانال تلگرامی احمد محمدپور
*** پاسخی بسیار کوتاه به ادعاهای بی اساس آقای دکتر حسن محدثی گیلوایی
آقای دکتر، مخاطب هم وظایفی دارد!
در طول چند روز اخیر برخی دوستان دور و نزدیک مطالبی را از آقای دکتر حسن محدثی گیلوایی در مورد جایگاه نظریه در روش تحقیق کیفی برایم فرستادند که ایشان در گروه تلگرامی خود، من را خطاب قرار داده بودند؛ ایشان که ظاهراً در حین گفتگو با دانشجویان و یا جلسات پایان نامه و غیره از دانشجویان شنیده بودند که داشتن چهارچوب نظری در پژوهش کیفی لازم نیست؛ از این موضوع عصبانی بودند و فکر میکردند من در آثارم مروج "عدم کاربرد نظریه در تحقیقات کیفی" هستم. به همین دلیل نوشته بودند محمدپور باید به خاطر جاانداختن این مسئله "عذرخواهی" کند! با دیدن ادعاهای ایشان بسیار هیجان زده شدم که من یکه و تنها توانستهام علوم اجتماعی در ایران را از ریل خارج کنم! خودم هم نمی دانستم دو دهه بعد از برکناریم از دانشگاه بوعلی سینا توسط محمدعلی زلفی گل، رئیس دانشگاه وقت و سپس رئیس بنیاد نخبگان و وزیر علوم، هنوز رد پایم آنقدر تر و تازه است. هرچند واقعاً برای من جای خوشحالی دارد!
ابتدا به اصرار برخی دوستان پاسخی محترمانه برایشان نوشتم؛ سپس با دیدن پستهای بعدیشان، ایشان را شایسته پاسخ ندیدم؛ پاسخم را حذف کرده و اغماض کردم. لیکن این نوشته کوتاه را خطاب به مخاطبان و عزیزان علاقمند به کارهایم مینویسم.
من مجموعه سه جلدی روش شناسی (روش در روش، ضد روش، و فرا روش) را در سالهای 1388-89 به نگارش در آوردم – آثاری که محصول بیش از یک دهه کار پژوهشی و میدانی در ایران و به ویژه کردستان بودند. دو سال بعد پایان نامه کارشاسی ارشدم در باب اتنوگرافی زادگاهم شهر سردشت و سپس رساله دکترایم درباره هورامان به روش نظریه زمینه ای را نیز منتشر کردم که امروز الگویی کلاسیک در کاربرد این روش پژوهشی برای دانشجویان عزیز است. نوشته های من درباره روش با چاپ دو کتاب دیگر تحت عناون سیاست های روش (نشر ققنوس) و تاریخ به روایت فلسفه (نشر لوگوس) پایان یافتند. ناگفته نماند که ویراست جدید آثار بنده سالهاست توسط نشر وزین لوگوس منتشر میشوند.
روش تحقیق در ایران مانند علوم اجتماعی و به ویژه جامعهشناسی دههها تحت تاثیر رویکرد پوزیتویسم (اثباتگرایی) و نگاه مکانیکی به انسان، واقعیت، جامعه و فرهنگ بوده است. این البته ویژگی علوم اجتماعی در اکثر کشورها تا دهه 1970 است که با چرخش نظری و ظهور یا بسط پارادایم های برساختی، تفسیری، انتقادی، فمنیستی، و پست مدرن، تقریباً پایان پذیرفت، یا هژمونی آن دیگر از بین رفت؛ اما در ایران حتی همان اثباتگرایی نیز به درستی فهم نشد. اثباتگرایی با استدلال یا شاید بهتر باشد بگوییم بازی با مدلسازیهای آماری عجیب و گاه غیرضروری اشتباه گرفته شد، از همین رو فهم بسیار اشتباهی از پوزیتیویسم رواج یافت؛ نسلی از دانشجویان در ایران آموزش دیدند که در پژوهشهایشان، ابتدا در مورد دادهها، نتیجه و سرانجام تحقیقشان تصمیم می گرفتند و سپس دست به تعیین موضوع و روش و نظریه میزدند. بخش نظری تحقیق که غالباً بیش از یک سوم حجم رساله را شامل میشد همچون زائدهای بر آن آویزان میشد که بود و نبودش هیچ توفیری در اعتبار و درستی تحقیقشان نمیکرد؛ گو آنکه رویکرد پوزیتیویستی قرار است با نگاهی قیاسی - فرضی به جهان نگاه کند و فرضیات را به محک واقعیت به آزمون بگذارد. اما نگاهی به اکثر کارهای کمی - دستکم در آن دوره که بنده در ایران حضور داشتم - نشان ازآن داشت یا دارد که نظریه هیچ نسبتی با تعیین و صورتبندی موضوع، استدلال نظری، فرضیه سازی و از همه مهمتر، تحلیل و استنباط پایانی، ندارد.
مجموعه سهجلدی روش پاسخی بود به مسائل و معضلاتی از این دست و تاکید بر اینکه پارادایم اثباتگرایی بسیار فراتر از چند معادله رگرسیونی، تحلیل واریانس یا مدلسازی لیزرل برای فهم موضوعات اجتماعی است؛ در اهمیت رویکرد اثباتی و فلسفه تحلیلی همین بس که روشنگری، دولتهای رفاه، و دمکراسی مدرن تا حد زیادی برآمده و نتیجه این نگاه به جهان هستند. در این زمینه هم در جلد اول سهگانه روش یعنی "روش در روش: درباره ساخت معرفت در علوم انسانی" و هم در کتاب احتمالا کمتر دیده شده "روش تحقیق معاصر در علوم انسانی: مباحثی در سیاستهای روش" صحبت کرده و به تفصیل به آرای متفکرانی چون کارناپ، فرگه و راسل پرداخته ام.
ص ۱
آقای دکتر، مخاطب هم وظایفی دارد!
در طول چند روز اخیر برخی دوستان دور و نزدیک مطالبی را از آقای دکتر حسن محدثی گیلوایی در مورد جایگاه نظریه در روش تحقیق کیفی برایم فرستادند که ایشان در گروه تلگرامی خود، من را خطاب قرار داده بودند؛ ایشان که ظاهراً در حین گفتگو با دانشجویان و یا جلسات پایان نامه و غیره از دانشجویان شنیده بودند که داشتن چهارچوب نظری در پژوهش کیفی لازم نیست؛ از این موضوع عصبانی بودند و فکر میکردند من در آثارم مروج "عدم کاربرد نظریه در تحقیقات کیفی" هستم. به همین دلیل نوشته بودند محمدپور باید به خاطر جاانداختن این مسئله "عذرخواهی" کند! با دیدن ادعاهای ایشان بسیار هیجان زده شدم که من یکه و تنها توانستهام علوم اجتماعی در ایران را از ریل خارج کنم! خودم هم نمی دانستم دو دهه بعد از برکناریم از دانشگاه بوعلی سینا توسط محمدعلی زلفی گل، رئیس دانشگاه وقت و سپس رئیس بنیاد نخبگان و وزیر علوم، هنوز رد پایم آنقدر تر و تازه است. هرچند واقعاً برای من جای خوشحالی دارد!
ابتدا به اصرار برخی دوستان پاسخی محترمانه برایشان نوشتم؛ سپس با دیدن پستهای بعدیشان، ایشان را شایسته پاسخ ندیدم؛ پاسخم را حذف کرده و اغماض کردم. لیکن این نوشته کوتاه را خطاب به مخاطبان و عزیزان علاقمند به کارهایم مینویسم.
من مجموعه سه جلدی روش شناسی (روش در روش، ضد روش، و فرا روش) را در سالهای 1388-89 به نگارش در آوردم – آثاری که محصول بیش از یک دهه کار پژوهشی و میدانی در ایران و به ویژه کردستان بودند. دو سال بعد پایان نامه کارشاسی ارشدم در باب اتنوگرافی زادگاهم شهر سردشت و سپس رساله دکترایم درباره هورامان به روش نظریه زمینه ای را نیز منتشر کردم که امروز الگویی کلاسیک در کاربرد این روش پژوهشی برای دانشجویان عزیز است. نوشته های من درباره روش با چاپ دو کتاب دیگر تحت عناون سیاست های روش (نشر ققنوس) و تاریخ به روایت فلسفه (نشر لوگوس) پایان یافتند. ناگفته نماند که ویراست جدید آثار بنده سالهاست توسط نشر وزین لوگوس منتشر میشوند.
روش تحقیق در ایران مانند علوم اجتماعی و به ویژه جامعهشناسی دههها تحت تاثیر رویکرد پوزیتویسم (اثباتگرایی) و نگاه مکانیکی به انسان، واقعیت، جامعه و فرهنگ بوده است. این البته ویژگی علوم اجتماعی در اکثر کشورها تا دهه 1970 است که با چرخش نظری و ظهور یا بسط پارادایم های برساختی، تفسیری، انتقادی، فمنیستی، و پست مدرن، تقریباً پایان پذیرفت، یا هژمونی آن دیگر از بین رفت؛ اما در ایران حتی همان اثباتگرایی نیز به درستی فهم نشد. اثباتگرایی با استدلال یا شاید بهتر باشد بگوییم بازی با مدلسازیهای آماری عجیب و گاه غیرضروری اشتباه گرفته شد، از همین رو فهم بسیار اشتباهی از پوزیتیویسم رواج یافت؛ نسلی از دانشجویان در ایران آموزش دیدند که در پژوهشهایشان، ابتدا در مورد دادهها، نتیجه و سرانجام تحقیقشان تصمیم می گرفتند و سپس دست به تعیین موضوع و روش و نظریه میزدند. بخش نظری تحقیق که غالباً بیش از یک سوم حجم رساله را شامل میشد همچون زائدهای بر آن آویزان میشد که بود و نبودش هیچ توفیری در اعتبار و درستی تحقیقشان نمیکرد؛ گو آنکه رویکرد پوزیتیویستی قرار است با نگاهی قیاسی - فرضی به جهان نگاه کند و فرضیات را به محک واقعیت به آزمون بگذارد. اما نگاهی به اکثر کارهای کمی - دستکم در آن دوره که بنده در ایران حضور داشتم - نشان ازآن داشت یا دارد که نظریه هیچ نسبتی با تعیین و صورتبندی موضوع، استدلال نظری، فرضیه سازی و از همه مهمتر، تحلیل و استنباط پایانی، ندارد.
مجموعه سهجلدی روش پاسخی بود به مسائل و معضلاتی از این دست و تاکید بر اینکه پارادایم اثباتگرایی بسیار فراتر از چند معادله رگرسیونی، تحلیل واریانس یا مدلسازی لیزرل برای فهم موضوعات اجتماعی است؛ در اهمیت رویکرد اثباتی و فلسفه تحلیلی همین بس که روشنگری، دولتهای رفاه، و دمکراسی مدرن تا حد زیادی برآمده و نتیجه این نگاه به جهان هستند. در این زمینه هم در جلد اول سهگانه روش یعنی "روش در روش: درباره ساخت معرفت در علوم انسانی" و هم در کتاب احتمالا کمتر دیده شده "روش تحقیق معاصر در علوم انسانی: مباحثی در سیاستهای روش" صحبت کرده و به تفصیل به آرای متفکرانی چون کارناپ، فرگه و راسل پرداخته ام.
ص ۱