σηℓу ιмαgιηє✨


Гео и язык канала: Иран, Фарси
Категория: не указана


Make your imagines to reality :D?✨

https://telegram.me/dar2delbot?start=send_LbzMPK
تب:
@Me_l_i_ka
@Shadaf33
https://t.me/joinchat/A7OUoUUnK8V7CNp1nIFVNg
لينك جى پى جديد همه ى ادمينام هستن

Связанные каналы

Гео и язык канала
Иран, Фарси
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


Репост из: ~|دنیـ?ـای دخملـ?ـونه|~
Hαppy ɢιrlѕ αre тнe preттιeѕт

دختـران شـاد زيباتريـن هستنـد😊✨
@beautifulgirli


خب امم من یادم رفت یه هشتگی رو بزنم
این پارت اول ایمجین #be_my_mystery
و از #zayn هم هست


گایز
برای پارت بعدی فف
#Songs_of_loves
با توجه به نظراتون
اسمات زیام میخواین یا نه؟


میدونم
پارت دومم😬
شما هم هیچی نفهمیدید چون هنوز شروع نشده🙄
در کل☺️
ایمجین #be_my_mystery
چطوره
خوبه☺️
بدع🙄
جالبه😬
ادامه بده😍


-جالبه نه!کتابی افسانه ای با ژانری حقیقی
نمیدونم برای چی لبخند زدم
از روی خنده دار بودنش
یا از روی نفهمیدنش
ایا واقعا خنده دار بود؟
به من چه٫
تا اومدم موبایلمو بزارم پایین یه تکس از ا.د گرفتم
-جالبعع؛
هه همه براشون جالبه
دینگ دینگ دینگ
دیگه داشتم پشیمون میشدم که...
-سلامم به به به دوست عزیزو(با صدای اروم)'سکسی' مننننن
خندیدم
+اد خفه شو حالا خوش میگذرهه
-چرا که نه دور از شلوغی دور از هیاهو دور از یک دوست روانی
+اوهو شما برو شاعر شو ‌با اون وصفات بیعقلل
-چرا که نه ایتالیایی مینیویسم تو ترجمه کنی با عقلللل
+خنگول اخه من اگه ایتالیایی بلد بودم میدادم تو ترجمه کنی برام
-حالا خدافظ ما رسیدیم کمپپپ دیگهه بابای
خنگول
خب یه نگاهی به تقویم کردمو لبخندی زدم
رفتم سمت دفترچه‌م
«فصل نهم :
دیواری سفید؛
قسمت نبود تا به شخصیتم اشنا بشم
قسمت نبود ازش فرار کنم
فرار از نام و مرگم
فرار از هرکه بود و نبود.....»
رفتم سمت کمد لباسام تا لباسامو برای خرید رفتن اماده کنم
وقت اماده کردم رفتم سمت حموم و با چیزی که دیدم سر جام خشکم زد
«روبه رویم
دیوار سفیدی برق میزند
دیواری کهنه
با غمی کهنه.......»
حموم پرر کف بود و
کفش پر از رنگ قرمز
سریع در حموم و بستم رفتم سمت موبایلم
"پیام از اد"
"تماس از دست رفته از اد"
"تماس از دست رفته از اد"
"تماس از دست رفته از اد"
"پیام از اد"
"پیام از اد"
"پیام از اد".......................

دان ا.د
براش نگرانم
البت برای خودم بیشتر نگرانم
هیاهو ی اینجا بیشترم منو میترسونه
نگاه کردن به عکسی که توش
فضای حمومه پر کف و خونیه که توش اون.......داره حموم میکنه.....
دستام میلرزن
موبایلم
درختا
چادرای کمپ
این منم دارم میلرزم؟
یا پیام دیگه ای از طرف.........
(یاد پریتی لیتل لایرز افتادم
جنایی شد$@
نظر
بنظرتون
اون کیه
و اونی که پیامو فرستاده کیه....هاهاهاهاهاااااها^__^)


#medimalik
#prt2
@onlyimagine
https://telegram.me/dar2delbot?start=send_qp4d9d


#be_my_mystery #prt2


بچه ها تو ایمجین #be_my_mystery سن خیلی مهمههههه
یه چیزی
زین سن خودش باشه و اد و ات هم سن خودتون🙌🏿
یا سن زین خودش باشه و اد و ات رو من انتخاب کنم🖐🏻
یا سن زینو اد و ات رو خودم انتخاب کنم🤝


لباس تو #be_my_mystery


لباس اد #be_my_mystery


#be_my_mystery

دان ا.د
از وقتی که به کمپ رفتیم و ات پی دی اف کتابی که نوشته بودو برام فرستاده بود تا به ایتالیایی ترجمه کنم یه حس و حال بدی تویه وجودم امده؛

چون دیشب دیر رسیدم خونه
با همون لباس های که تو بار پوشیده بودم راهی کمپ شدیم
تو راه داستان ات رو خوندم
«داستانی رمز الود با پسرکی که خودش نمیداند مرده»
خب مقدمه جالبی بود
و ترس انگیز برای دختر شارپ و خنگ/:
خب اسمشش اها
"معمای من باش"
-جالبعع
اینو براش تکس کردمو به طبیعت توی راه خیره شدم

دان تو
داشتم میرفتم توی اشپز خونه که صدای موبایلم در اومد
رفتم سمتشو ناخاسته(؟) لبخندی زدم.....
#medimalik
#prt1
@fearlessS_mind
@onlyimagine
https://telegram.me/dar2delbot?start=send_qp4d9d


#be_my_mystery #prt1


#be_my_mystery

مقدمه:
روی میز های بار با ا.د(اسم دوستت)میرقصیدیمو ویسکیمونو میخوردیم
من یه نیم‌تنه سیاه با یه شلوارک جین
و ا.د هم یه نیم‌تنه سفید و شلوار جین پوشیده بود
میرقصیدیمو از تعطیلاتمون لذت میبریدم
بعد از اون شب
ا.د با خانوادشو دوستهای فامیلیشون به یه سفر رفته بودن
از شانس
به اون کمپی که رفته بودن که
شخص مقابل داستان من تویه جنگل های اونجا پرسه میرفت


خب
دوستان قرار بر این بوداههه
که من پریروز پارت بزارم اما نشداهه
خب الان با ادیت بزارم هر پارت را یا با اهنگ یا هردوهاهه


❤️=🌪 🤭


میخوام از زین ایمجین بنویسم
چه ژانری
ترسناک☄️
مه الود🌪
درتی🕷
یا همش🕸
یا کلا ننویسم🦈


آروم آروم قدم ور می داشتم پاهای برهنم خودشونو با خاک و طبیعت وقف دادن پشت ی درخت قایم شده بودم با اشاره ی سرم به هروراکص (*herorax) علامت دادم ...........................................

چشامو بعد از کشیدن انگشتای خیسم روسون باز کردمو ب لوییس بخاطر آبی ک روم ریخت غر زدم آروم بلند شدمو تونستم برق چشای رنگیشو تو محیط کوچیکه کلبه درختی حس کنم ... پاهای کشیدم و ک یکمخاکی بود از رو اون حصیرای به هم بافته شده اوییزون کردم و باعث شد اون تاب بخوره موهای بلندمو ک از وقتی یادم میومد مثل کهکشان بود و رشد غیر طبیعی داشت و چ بد تر ک من هیچ وقت کوتاهشون نکردم ! رو زمین افتاد و اخم ریزی کردم وقتی اون نور خورشید مستقیم ب چشام خورد

« هی تا کی میخوای منو عذاب بدی پسره نفرت انگیز !؟ »

صدای خنده ی پرستیدنیه لو کافی بود ک بفهمم این تازه اوله بازیه!
از دره باز شده خودشو پرت کرد پایین و حاظرم قسم بخورم اولین بار بود بالای سیاهمو به این سرعت باز میکردم بالامو تو هم جمع کردمو وقتی نزدیک زمین بودم بازشون کردم و با سرعت دویدم سمتش
«لوووو لو لووو لوییس هی پسر ب به من بگو ک خوبی ن نه لعنتی نهههه»
____________________________
اوه نگران نباشین !! چرا؟! چون اون جونیور از وقتی اون نیرویی ک نمی‌دونم از کجاست و ب دست آورده همش منو ازییت می‌کنه این اولیشه ! خب ای اینجای این منم پرنسس ملکه یا هر کوفته دیگه ایی اه لعنت من فکر کنم دارم دیوونه میشم با این بالای فاکیم هیچ جا نمیتونم برم از وقتی هروراکس رفته ب اون سفر لعنتیش و من نگرانتم!اه حتی...

« هی بیبی چرا تو فکری »

دو سه بار محکم پلک زدم
«او نه من ... خب .. شاید فقد نگرانم ..... می‌دونی خیلی وقته بر نگشته لو این

صدام با زوزه ی درد نامه ی گرگ تو گلوم خفه شدو احساس میکردم قلبم هر لحظه قرارع در بیاد و نور زیاد چشم.....

_______لوییس_______________
اون بالاش باز شده بود و از چشاش نور خیلی زیادی میومد بیروناوه نه این اصلا خوب نیست....دوباره اون کالنا....


Forgetten✨part 3

از دید تیلور

داشتم دیوونه میشدم...تحمل‌ کردن زین و دوست دخترش واقعا سخت بود(نمیگم کی که ماجرای دفعه قبل پیش نیاد
هرکیو میخان تصور کنین
جیجی پری...)
زین لج کرده بود..جلوی من اونو میبوسید..چون میدونست من چقد بدم میاد

تصمیم گرفتم که فرار کنم
قرار شد یکی از دوستام که اتفاقا تو مودست کار میکنه(:|) کمکم کنه فرار کنم و برم یه جایی دیگه

شب شده بود...ساعت دوازده...خب پس وقتشه
دنیلو بغل کردم
کیفمو برداشتم و اروم رفتم بیرون

از پلها خیلی اروم پایین رفتم و همین که میخواستم برم بیرون
صدای پا اومد

دویدم و پشت مبلا قایم شدم
شانس اوردم دنیل خوابش سنگینه
زین بود..اومد اب خورد..یه نگاهی به در و برش انداخت و بعد رفت

یکم صبر کردم..صدای در اتاقش که اومد دویدم و درو باز کردم و زدم بیرون

ا.د منتظرم بود..سریع سوار ماشینش شدم و از اونجا دور شدیم

ا.د با نفوذی که داشت یه تصادفو قرار بود صحنه سازی کنه و نشون بده که ما مردیم

شاید فکر کنین من چقد پستم اما این در مقابل کارایی که زین با من کرد هیچی نیست

(یک هفته بعد)
از دید زین
لعنتی..چجوری تونست فرار کنه..اصلا برام مهم نیست باید هرجوری شده پسرمو ازش پس بگیرم
به ا.د بهترین دوستش زنگ زدم
با اولین بوق جواب داد

زی:تیلور کجاس ا.د
من پسرمو میخوام
ا.د:چرا بیخیالش نمیشی..تیلور دیگه مرد..دستش از سرش بردار
زی:چی....
ا.د:همش تقصیر توئههه
اگه اذیتش نمیکردی اونم فرار نمیکرد که اینجوری شه
داد زدم:چی داری میگیییی
ا.د:خفه شو زین خفه شو..هم دنی هم تیلور تو اون تصادف لعنتی مردن و باعثش تویی..

نزاشتم ادامه بده و قطع کردم
سریع رفتم بیرون و سوار ماشینم شدم
دستام میلرزید و نمیدونستم دارم کجا میرم

چند باری نزدیک بود تصادف کنم..اما اهمیتی نداشت..اگه ا.د راست گفته باشه چی..
وای نه

به ادرسی که برام فرستاده بود رسیدم..
از ماشین پیاده شدم‌
پاپاها و فنارو کنار زدم و رفتم جلو...

روی زانوهام افتادم..
نه نه نه این دروغه..تیلور من زندس..پسر من سالمه
داد زدم:نههههه
اینا همش الکیه...هیلی من زندس..اون زندسسسس
~~~~~~~~~~~~~~~~~~
پسرمT-T
عاررررT-T
نظرT-T؟
#Ari_tommo #zayn #sad
@onlyimagine
https://telegram.me/dar2delbot?start=send_WKoka4Q


#Liam #romance_dirty #part2
#Hellen
د. ا. ن لی
رسیدیم اونجا و با یه دنیا خستگی و نیاز اماده شدیم
ا. ت ارایشش طول میکشید پس اول منو فرستادن اونجا و قرار بود قبل شروع فیلم برداری رسمی اونم اماده کنن و بیارن
به حدی ذهنم مغشوش بود که توی زمانبندی به مشکل نخوریم که قضیه لباس پاک از ذهنم پرید...و وقتی یادم اومد که ا. ت رو اورده بودن... دیوونه وار عصبی بودم و دیدم که همون لباس لنتی مشکی تنشه.همون که یه لباس باز و جذبه که روی پوستش خودنمایی میکنه و یکی از لطیفترین و ظریفترین حالتاشو نشون میده. لنت به منیجمنتو برنامه ریزی های احمقانش لنتتت

__
د. ا. ن ا. ت
_لیام تمومش کن. توی اون موقعیت لباس از کجا میوردم؟! ندیدی بقیه چی تنشون بود
+تو بقیه نیستی ا. ت!!! تو عشق زندگی منی! تو مال منی میفهمی؟ مال ددی پینوت فقططططط مال من... تو زیبا لطیف و بینهایت خواستنی هستی... این کم چیزی نیست برای اینکه همه اینا باعث شن من زیادی سخت بگیرم
زل زدم توبی چشمای لیام و این شروعی بود برای یه فرنچ کیس پر سروصدا و من فقط محو یه مسئله بودم چشیدن اون لبا و طمعش و بوسمون. نمیدونم چطوری به اتاق خواب رسیدیم و لباس مشکیم چطوری یهو پهن زمین شد. حالا من برهنه جلوی لیامی بودم که حتی شلوارشم در اورده و فقط باکسر پاشه.
به گردنم حمله برد و لاو بایت میذاشت منم توی موهاش چنگ میزدم و کمرمو بالا میدادم. وقتی از گردنم جدا شد سوزش پوست گردنمو حس میکردم و هوا اونو بیشترم میسوزند.
لیام با سینه هام بازی میکرد و اونارو وارد دهنش میکرد و ناله تنها راه نشون دادن رضایتم بود.
باکسرشو در اورد و با چشماش اجازه خواست...که نالمو جوابو صادر کرد و واردم شد.
عاح غلیظی کشیدیم... لیام سینه هامو میفشرد و عمیق تر ضربه میزد و منم جوابشو با چنگ زدن کمرش میدادم. تا اینکه حس کردم نزدیکم و اخرین چیز رابطه ی اونشب صدای بم لیام بود که شمارش میکرد
1
2
3
باهم اومدیم و یکم بعد لیام ازم بیرون کشید...
کنارم خوابید و بعد یه بوسه عمیق و اروم توی دستای گرمش خوابم برد و قبل خواب زمزشو شنیدم
+تو زیباترینی جواهر من ا. ت
@onlyimagine
https://telegram.me/dar2delbot?start=send_71PgXKB


دوست دارید ادامه بدم


ه هم اسون تر"
چ:"میفهمم... لیام واقعا عاشقته امیدوارم خوشبخت شین"
توی سکوت هممون لبخند میزدیم و به لی که مثل فرشته ها خوابیده بود نگاه میکردیم.
زی:" لری با اینک کام اوت کرد دوری و سختیای خاصشو داشت. ولی می ارزید. از همون 28 سپتامبر 2018 میدونستن که این (گاهی) دوری اجباریو باید داشته باشن... ولی قطعا من حاضر نیستم دیگه 1 ثانیم بعد اینا و ترک زوری گروه از لیام دور باشم"
لبخندی زدم و بیشتر به چارلی تکیه دادم...همونجور که حرفاشونو گوش میدادم اروم چشمام بسته شد

د.ا.ن زین
وقتی مطمئن شدم هلن خوابه تصمیم گرفتم به چارلی توضیح بدم چرا صبح به هلن راجب دلیلِ برنامه ریزی های هری نگفتم و نذاشتم اونم بگه
" چارلی من صبح به هلن چیزی نگفتم و نبایدم بگیم، چون هلن نمیدونه.از برنامه برگشت ما خبر نداره... ولی مطمئنم سوپرایزش اونقدر خوشحالش میکنه که بابت نگفتنش مارو ببخشه. وقتی به برنامه هایی که برای اونو و فنامون داریم فکر میکنم نمیتونم جلوی لبخنمو بگیرم... بلاخره حرص خوردناش برای ما تموم میشن... و دوریش از نایل"
@onlyimagine
https://telegram.me/dar2delbot?start=send_71PgXKB

Показано 20 последних публикаций.

605

подписчиков
Статистика канала