چیزهایی هست که نمی‌دانیم


Гео и язык канала: Иран, Фарси
Категория: Блоги


بر اساس داستان‌های غیرواقعی.

Связанные каналы

Гео и язык канала
Иран, Фарси
Категория
Блоги
Статистика
Фильтр публикаций


Репост из: Iran International ایران اینترنشنال
گروه عدالت‌ علی با انتشار پیامی ضمن اعلام هک «تلوبیون» که پلتفرم پخش برنامه صدا و سیماست، هدف از این اقدام را یادبود سید محمد حسینی، محمد مهدی کرمی و انتشار فراخوان ۲۷ بهمن اعلام کرد.


Видео недоступно для предпросмотра
Смотреть в Telegram
شبکه خبر بازم هک شد.
انقلاب زن زندگی آزادی نمی‌میره حرومزاده.


حرف‌های حامد اسماعیلیون رو که می‌شنوی می‌فهمی چرا دارن برای پایین کشیدنش این‌قدر هزینه می‌کنن. چقدر آگاهانه به همه‌ی جنبه‌ها می‌پردازه و درست حرف می‌زنه. آگاهی‌ای که زاده‌ی رنج باشه همیشه حرف زیادی توشه.


داستان کتاب زیر تیغ ستاره جبار روایتی است بر اساس واقعیت، درباره زندگی تحت لوای اندیشه‌های کمونیستی. تصویری تکان دهنده از چهره واقعی کمونیسم و اندیشه مستتر در آن که بی‌هیچ کم و کاستی و بدون جانب‌داری از «ایسم» خاصی، برای خواننده ترسیم شده است، تصویری یکدست اما دردناک از آدم‌هایی که آرزو‌هایشان روی دستشان ماسید و میوه امیدشان، نرسیده، خوراک کلاغ‌ها شد.


"تمایلی نداشتم که درگیر سیاست شوم. مدام با خودم می‌گفتم همه آن‌چه می‌خواهم یک زندگی آرام و عادی است. بعدها فهمیدم که یک زندگی ساده و آرام، نه معمول است نه به راحتی دست‌یافتنی. برای اینکه در آرامش زندگی کنی، کار کنی، فرزندانت را بزرگ کنی و از شادی‌های بزرگ و کوچک زندگی لذت ببری، داشتن یک شریک زندگی خوب و شغل مناسب کافی نیست. از همه مهم‌تر باید جایگاه اجتماعی خوبی داشته باشی که بر پایه آن زندگی خوبی بسازی. باید در نظام اجتماعی زندگی کنی که با اصول بنیادین آن موافقی. نظامی که تحت فرمان و نظارت دولتمردانی باشد که بتوانی به آن‌ها اعتماد کنی.
همان‌طور که نمی‌توان خانه‌ای را بر گودالی از گل بنا کرد، نمی‌توان در جامعه‌ای فاسد یک زندگی همراه باسعادت ساخت."


پیش از آن هرگز ندیده بودم و دیگر نمی‌خواهم ببینم که این همه آدم باهم گریه کنند و با رفتگانشان وداع بگویند.
@emptyhug


آزادی به بال‌ها می‌ماند
به نسیمی که در میان برگ‌ها می‌وزد
و بر گلی ساده آرام می‌گیرد.

آزادی به خوابی می‌ماند که در آن
ما خود
رویای خویشتنیم.

به دندان فرو بردن در میوه ممنوع می‌ماند آزادی
به گشودن دروازه‌ی قدیمی متروک و
دست‌های زندانی

اکتاویو پاز- ترجمه احمد شاملو


قافیه‌ای که با هر واژه می‌آمیزد:
آزادی
که مرا به مرگ می‌خواند،
آزادی

آزادی من به من لبخند زد
همچون گردابی که در آن
جز تصویر خویش چیزی باز نتوان دید.


من دیگر منتظر آزادی نمی‌مانم. من آزادانه رفتار می‌کنم. اگر توانستی محدودم کن.

استوری راضیه جانباز، بازیکن تیم‌ملی هندبال که به نشانه اعتراض به حجاب اجباری از تیم‌ملی هم کناره‌گیری کرده بود.


تنها مزیت فیلترینگ این بود که کسایی که به بهانه فیلتر بودن تلگرام از واتس‌اپ استفاده می‌کردن، دیگه بهانه‌ای واسه‌ش ندارن.


ششم دی ماه پنج سال پیش رو یادتونه؟ تو دل اعتراضات مردمی‌ای که به مسائل اقتصادی شکل گرفته بود، ویدا موحد روی یه سکو ایستاد و شال سفید رنگش رو توی هوا چرخوند. اون‌قدر اتفاق عجیب و جدیدی بود که همه توجهشون جلب شده بود. توی عکس‌هایی که از اون لحظه گرفته شده، بیشتر از هرچیز نگاه متعجب و شگفت‌زده‌ی آدم‌های اطرافش جلب‌توجه می‌کنه. حالا پنج سال گذشته و در میانه‌ی انقلابی هستیم که شعارش زن زندگی آزادیه و با آتیش زدن شال و روسری شروع شد. و حالا دخترها هرروز بدون شال و حجاب اجباری، ویدا موحدی هستن که می‌دونن سهمشون از این انقلاب چیه.


نامه‌ی رهام پسر هفت ساله‌ی گلنار صمصامی به مادرش که آبان ۹۸ کشته شد.
"کاشکی من به جای تو شهید می‌شدم، کاشکی من تو را می‌بوسیدم بعد می‌رفتی مادر جان."


یه چیزی که لازمه این روزها ازش حرف بزنیم اینه که توی مسیر طولانی انقلاب، حفظ زندگی روزمره تا جایی که کمک به بقای نظام نباشه کار غلطی نیست. می‌بینم بعضی افراد خرده می‌گیرن که چرا توی این اوضاع تولد می‌گیرید، ازدواج می‌کنید، کافه می‌رید (منظور بازنشر این اتفاقات توی فضای مجازی نیست، به انجام خود این کارها خرده می‌گیرن). در حالی که ممکنه آدمی که تولدش رو جشن گرفته، روز قبلش توی اعتراضات بوده باشه. شاید کسی که با دوستاش توی کافه‌س داره همون لحظه توی کانالش برای اعتراضات فراخوان می‌ده. این‌ها چیزاییه که ایراد گرفتن ازش توی این اوضاع نباید اولویتمون باشه. و اعتقاد دارم که حفظ امید و شور و سرزندگی توی چنین شرایطی خیلی مهمه، لازمه که بتونیم خودمون رو سرپا نگه داریم چون درسته که مردن توی کوله‌مونه، ولی باید زندگی کرد. مبارزه در روزمره.


حوصله‌م سر رفته، نیاز به حضور داشتن در صدر یک حادثه دارم.


"اگر زندگی کلاف نخی باشد من آن را باز کرده می‌بینم. کاملا گسترده و صاف. پیچ و تابش نمی‌دهم و رشته‌هایش را به دست و پایم نمی‌بندم. برای همین است که عده‌ای را دوست می‌دارم و عده‌ای را دوست نمی‌دارم. آماده‌ام که به دیگران کمک کنم، زیرا دلیلی نمی‌بینم از این کار سرباز زنم. هوا و آفتاب و عشق و غذا و علم و مرگ و حیات و کوهها را می‌پسندم و به آنها دل می‌بندم به هرچیز قانعم اما آن قناعتی که نتیجه تصور خاص من از زندگی است"


"خواب دیدم دستت بر شانه‌ام بود و انگار دوستم داشتی."


من که پروازی نمی‌کردم هم بال‌هایم شکست.


"زندگی آن‌قدر نامحسوس عمل می‌کند که به سختی متوجه می‌شوید در حال عبور از درهایی هستید که روزی دعا می‌کردید باز شوند."


چندشبه که درست نخوابیدم و به زودی پرستوها در گودی زیر چشمانم تخم خواهند گذاشت.



Показано 20 последних публикаций.

856

подписчиков
Статистика канала