دست طمع ز مائدهی چرخ شستهایم
از جان سخت خود به شکم سنگ بستهایم
دامان بادبان توکّل گرفتهایم
در زورق حباب به لنگر نشستهایم
برگ خزانرسیدهی گلزار عالَمیم
پیوند شاخسار اقامت گسستهایم
موقوف تُرکتاز نسیمیست گَرد ما
بر روی برگ گُل به امانت نشستهایم
چون قطره سر به دامن دریا نهادهایم
وز موجهی تردّدِ خاطر نرَستهایم
در بند یک اشارهی موج است این طلسم
دل چون حباب بر نفَس خود نبستهایم
کیفیت از عبادت ما میچکد به خاک
در آب تلخ دامن سجّاده شستهایم
فردا به روی مُصحف دل چون نگه کنیم؟
شیرازهاش به رشتهی زنّار بستهایم
مردم چرا به خرمن ما اوفتادهاند؟
هرگز به سهو خاطر موری نخستهایم
مکتوب خویش از الفِ آه کردهایم
کاغذ دریدهایم و قلم را شکستهایم
صائب به عیب خویش فتادهست کار ما
زان رو زبان ز نیک و بد خلق بستهایم
#صائب_تبریزی
#غزل
@saeb_org
از جان سخت خود به شکم سنگ بستهایم
دامان بادبان توکّل گرفتهایم
در زورق حباب به لنگر نشستهایم
برگ خزانرسیدهی گلزار عالَمیم
پیوند شاخسار اقامت گسستهایم
موقوف تُرکتاز نسیمیست گَرد ما
بر روی برگ گُل به امانت نشستهایم
چون قطره سر به دامن دریا نهادهایم
وز موجهی تردّدِ خاطر نرَستهایم
در بند یک اشارهی موج است این طلسم
دل چون حباب بر نفَس خود نبستهایم
کیفیت از عبادت ما میچکد به خاک
در آب تلخ دامن سجّاده شستهایم
فردا به روی مُصحف دل چون نگه کنیم؟
شیرازهاش به رشتهی زنّار بستهایم
مردم چرا به خرمن ما اوفتادهاند؟
هرگز به سهو خاطر موری نخستهایم
مکتوب خویش از الفِ آه کردهایم
کاغذ دریدهایم و قلم را شکستهایم
صائب به عیب خویش فتادهست کار ما
زان رو زبان ز نیک و بد خلق بستهایم
#صائب_تبریزی
#غزل
@saeb_org