نگاران | ادبیات


Channel's geo and language: Iran, Persian
Category: Art


کارشناسِ ارشد زبان و ادبیات فارسی هستم.👩‍🏫
ادبیات درس می‌دم.
اینجا از ادبیات حرف می‌زنم.
این بار ادبیات رو با من یاد بگیر!
برای اطلاع از شرایط کارگاه‌ها با ادمین در ارتباط باشید.
@negaaraan_admin
تبلیغات:
@negaaraan_tabligh
آیدی خودم در کانال نیست❣️

Related channels  |  Similar channels

Channel's geo and language
Iran, Persian
Category
Art
Statistics
Posts filter


رامین چو اختیار غم عشق ویس کرد
یکبارگی جدا ز کلاه و کمر فتاد

جدا افتادن از کلاه و کمر: جدا شدن از پادشاهی و فر.

سعدی
نگاران؛ ادبیات و داستان.


شاید فیلم زیاد دیده باشیم؛ اما آیا واقعاً سینما رو بلدیم؟

خیلی وقت‌ها فکر می‌کنیم چون فیلم‌های مهم رو دیدیم، پس درکشون کردیم. 
اما حقیقت اینه که دیدن فیلم، با فهمیدن فیلم فرق داره.

برای فهمیدن سینما باید زبانش رو بلد بود: 
زبان قاب، فرم، فیلمنامه، شخصیت، ناخودآگاه، مؤلف و ساختار.
دوره تحلیل فیلم برای کساییه که می‌خوان وقتی فیلمی مثل نگاه خیره اولیس، جزیره شاتر یا فیلم‌های نولان رو می‌بینن، فقط گیج یا هیجان‌زده نشن؛ بلکه بفهمن چرا این فیلم‌ها مهمن و چطور باید تحلیلشون کرد.

اگر حس می‌کنی وقتشه سواد سینماییت رو جدی بگیری، 
این دوره نقطه‌ی شروع توئه.

فیلم دیدن عادت خیلی‌هاست؛ ولی فهمیدن فیلم، مهارته...
و ما اینجاییم که این مهارت رو به شما آموزش بدیم.

همین حالا به پاسخگو پیام بده تا اطلاعات دوره رو برات بفرسته❤️
@Negaaraan_admin


در کوی او عماد اگرت راه می‌دهند
تا سر بود به سر برو تا پا بود بپوی

به سر رفتن: با شتاب و شوق رفتن

عماد فقیه
نگاران؛ ادبیات و داستان.


ماه‌آفرید (mah-afārīd)

کنیزکِ زیبارویی که مورد علاقه‌ی ایرج بوده، بعد از کشته شدن ایرج به دست سلم و تور، دختری به دنیا آورد که منوچهر از این دختر زاده شد.

یکی خوب‌چهره پرستنده دید
کجا نامِ او بود ماه‌آفرید
که ایرج بدو مِهرِ بسیار داشت
قضا را کنیزک ازو بار داشت

فرهنگ نام‌های شاهنامه
نگاران؛ ادبیات و داستان.


گرت رای با آزمایش بود
همه روزت اندر فزایش بود
شود جانت از دشمن آژیرتر
دل و مغز و رایت جهانگیرتر

آژیرتر شدن جان: منظور پرتوان و قویتر شدن.

فردوسی
نگاران؛ ادبیات و داستان.


پزشک

کسی که بیماران را درمان می‌کند. درمانگر، مداواگر.

واژه پزشک در فارسی میانه bizišk (بزشک) بوده که از ایرانی باستان bizaška (مقلوب bišazka) "درمانگر، پزشک" آمده‌است.
ریشه این کلمه به bišaz- به معنی "درمان کردن" برمی‌گردد.

-چنین گوید برزوی که رئیس بزشکان و حکیمان پارس بود...(بیدپای).

فرهنگ حسن‌دوست
نگاران؛ ادبیات و داستان.


چو فغفور بنهاد از کاخ پای
بیامد سر خادمان سرای
ز گرشاسب آزادی آورد پیش
همان نیز خاتون از اندازه بیش

آزادی از کسی پیش آوردن: سپاس و نشکر از کسی کردن.

اسدی، گرشاسبنامه
نگاران؛ ادبیات و داستان.


یه توضیح مختصر درباره دوره شاهنامه‌خوانی آفلاین بدم؛

این دوره چهل جلسه‌ست و تقریبا هر جلسه یک ساعته. ما از ابتدای شاهنامه و اولین پادشاه شروع کردیم و تا آخرین پادشاه اکثر داستان‌ها رو خوندیم. هشت هزار بیت از کتاب خوانده شده و تقریبا هر آنچه لازمه در این دوره گفته شده.

شما در انتهای این دوره:
✅ با خوانش درست شاهنامه آشنا می‌شوید.
داستان‌های شاهنامه را یاد می‌گیرید.
معانی ابیات و شرح آنها را می‌آموزید.
✅ خوانش متون کهن مانند شاهنامه به فن بیان و سخنوری شما کمک می‌کند، بنابراین سخنور بهتری خواهید شد.
✅ می‌توانید خواندن شاهنامه را به دیگران آموزش بدهید.
✅ می‌توانید برای دیگران شاهنامه بخوانید و حتی نقالی کنید.

برای تهیه دوره به پاسخگو پیام بدید:
@Negaaraan_admin


در نشئه سر در گم خود راه نبردم
هر چند که در جام من این باده کهن شد

صائب
نگاران؛ ادبیات و داستان.


لولی‌ای با پسر خود ماجرا می‌کرد که تو هیچ کاری نمی‌کنی و عمر در بطالت به سر می‌بری. چند بار به تو گویم که معلّق زدن بیاموز و سگ از چنبر جهانیدن و رسن‌بازی تعلم کن تا از عمر خود برخوردار شوی؟ اگر از من نمی‌شنوی به خدا تو را در مدرسه اندازم تا آن علم مرده‌ریگِ ایشان بیاموزی و دانشمند شوی و تا زنده باشی در مذلت و فلاکت و ادبار بمانی و یک‌ جو از هیچ جا حاصل نتوانی کرد!

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی


عبید زاکانی
نگاران؛ ادبیات و داستان.


می‌پخت آرزوی تو دوران که سال‌ها
می‌ساخت هر دو روز به وضع جدید بزم

آرزو پختن: تمنای امر ناممکن داشتن

بابافغانی
نگاران؛ ادبیات و داستان.


قطعا در کلاس آنلاین اشتباه ممکنه از طرف معلم هم صورت بگیره.
اما واقعا صحیح نیست همه‌ی بار رو روی دوش هنرجو بندازیم.


دیدم در کلاس‌های کلیله و دمنه‌خوانی یا شاهنامه‌خوانی خوانش متن(روخوانی) به دست هنرجویان سپرده می‌شه:)))
چطور این کار رو انجام می‌دیدید؟
بنده‌خداها اومدن یاد بگیرن، شما به عنوان معلم اول باید بخونی، تا ببینن خواندن صحیح کلمات و عبارات چطوره.
شما به عنوان هنرجو چطور می‌پذیرید؟
بله، من هم داشتم عزیزانی که دوست داشتن خودشون در کلاس مشارکت کنند.
اما اول خودم می‌خونم تا روش درست رو یاد بگیرن.
اجباری در انجامش نیست.
چه چیزایی آدم می‌بینه:))))


در قدیم هر گاه می‌خواستند کسی را به محبت خود پایبند کنند نعلی را نزد جادوگران می‌بردند و افسونگر نام فرد را همراه با اعداد و اسمایی روی نعل نقش می‌کرد. سپس افسونی می‌خواند و آن را درون آتش می‌انداخت. مردم چنین می‌پنداشتند که با این کار محبت فرد مورد نظر جلب شده و با شتاب به سوی آنکه برایش نعل در آتش گذاشته بود می‌آمد.
این باور به ادبیات نیز راه یافته است.
چنانچه صائب گوید:

نعل در آتش ز سودای تو دارد آفتاب
ای سمن سیما تو سرگردان سیمای که‌ای؟


یا خاقانی گوید:

نعل در آتش نهادندی مرا
آن نهاد جاودان بدرود باد


همچنین نگاه کنید به فلفل در آتش افکندن
نگاران؛ ادبیات و داستان.


گر از فتنه آید کسی در پناه
ندارد جز این کشور آرامگاه

سعدی
نگاران؛ ادبیات و داستان.


ثبت‌نام دوره تحلیل فیلم Shot by shot آغاز شد...

در این دوره با نگاهی عمیق‌تر و جدی‌تر به تحلیل سینمایی می‌پردازیم و لایه‌های هر فیلم را تحلیلگرانه می‌کاویم.
همچنین هر جلسه با تکیه بر آرای صاحب‌نظران و نظریه‌پردازان این حوزه، خوانشی دقیق، ژرف و چند لایه از پنج فیلم منتخب سینما خواهیم داشت.

برای دریافت اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام به پاسخگو پیام دهید
@Negaaraan_admin


آهن عدس می‌شود!

مردی هنگام کوچ از کوه به دشت، سماور برنجی‌اش را نزد همسایه به امانت گذاشت. در بازگشت از کوه، سماور را از همسایه خواست، و همسایه به جای سماور، عدس را پیش آورد و گفت: سماورت عدس شد!

ضرب‌المثل‌ها و کنایه‌های مازندران
نگاران؛ ادبیات و داستان.


به‌آفرید / beh-āfarīd

به معنی نیکو آفریده است.
دختر گشتاسب، که به اسارت ارجاسب تورانی درآمد و در روئین‌دژ بود و پس از مدتی برادرش اسفندیار به روئین‌دژ حمله کرد و ارجاسب را کشت و او و دیگر بستگانش را نجات داد و به ایران فرستاد.

فرهنگ‌ نام‌های شاهنامه
نگاران؛ ادبیات و داستان.


دیده و رخسار تو را اشک و شرم
آتش سرد او دهد و آب گرم

آتش سرد: منظور برافروختگی رخسار از شرم

نظامی، مخزن‌الاسرار
نگاران؛ ادبیات و داستان.


صبحِ دولت می‌دمد کو جام همچون آفتاب
فرصتی زین به کجا باشد بده جام شراب

صبح دولت دمیدن: منظور رو آوردن بخت و اقبال.

حافظ
نگاران؛ ادبیات و داستان.

20 last posts shown.