یادداشت بهنام ابوترابیان دربارهی نظرسنجی
در میان سوالات نظرسنجی اخیر «حرفه: هنرمند» روی تلگرام در باب آموزش هنر یکی از پرسشها نظرم را جلب کرد:
فکر میکنید هنرجوی هنر در وهلهی اول، باید «دانش نظری» بیشتری داشته باشد یا «مهارت» بیشتری؟
دانش نظری بیشتر
مهارت بیشتر
هر دو به یک اندازه مهماند
بیشتر از این جهت مسئله برایم جالب شد که احساس میکردم پاسخی که در ذهن دارم با گزینههای پیشرو قابل بیان نیست. زیرا مسئله آموزش هنر در این نظرسنجی معطوف به دوران جدید است که این مقوله وارد عرصه آکادمیک شده و از پیشینه خود به کلی جدا. حتی به عبارتی در مضمون این پرسشنامه آموزش هنرهای ایرانی یا اصطلاحا هنر سنتی در حاشیه قرار دارد و تمرکز بیشتر بر هنر مدرن یا همان هنر معاصر غربی است.
اگر درست متوجه شدهام آنگاه این مشکل پیش میآید که هنرمند مدرن در یک جامعه مدرن است که میتواند اثری پسندیده آفریده و مطرح شود. در چنین جامعهای هنرمند نیاز چندانی به دانش نظری ندارد. زیرا دانش نظری همچو هوا پیرامونش را فراگرفته است. به سخن دیگر هنرمند بیشتر محتاج خوراک نظریای است که از سوی نظرورزان برایش تامین میشود. زیرا نظرورزی خود کاری مستقل و بسیار دشوار است که الزاما در حیطه کار هنرمند قرار ندارد. وقتی جامعه برای هنرمند محیط آماده نظری فراهم میکند او با تنفس در چنین محیطی مجال بیشتری دارد تا به کار اصلی و اصیلتر خود که بیان هنرمندانه است، بپردازد.
در مقابل «مهارت» نیز اصطلاح مناسبی برای تبیین قدرت بیان هنرمندانه نیست و سبب میشود در ذهن پاسخدهنده هنرمند به کسوت تکنیسین فنی یا کارگر ماهر جلوه یابد.
بیشک جامعه ما جامعهای مدرن نیست. این را از آن جهت نمیگویم که به ایرانیان و زحمات دو سده اخیرشان توهین کنم؛ اتفاقا تکاپوی نیاکان ما در این بازه ارزش فوقالعادهای دارد از آن جهت که نشان داد جامعه مدرن شدنی نیست، بودنی است. جامعهای که مدرن هست، جز آن راه دیگری برای شدن خود نشناخته و نمیشناسد اما جوامع دیگر که خواستهاند مدرن شوند دستبالا توانستهاند مدرن به نظر برسند ولی مدرن نشدهاند.
وقتی هنرمند در یک جامعه مدرن نمیزید ناچار برای خلق هنر مدرن به سراغ نظرورزی فردی میرود و از آنجا که بضاعت نظرورزی در عموم افراد وجود ندارد، نظرات شخصی خود را با نظرورزی همارز میانگارند. آنها از بیان هنرمندانه مدرن، و گاه بسیار قوی و ماهرانه، بهره میگیرند اما بوسیله آن مجبورند یا ذیل خلاقیت دیگران فقط به نوآوری بسنده کنند یا خشمگنانه جامعه خود را بابت مدرن نبودن سرزنش.
بنابراین یا باید در پرسش بالا تجدیدنظر کرد و یا گزینههای مناسبتری برای پاسخ در اختیار مخاطب قرار داد.
بهنام ابوترابیان، ۶ اسفند ۱۴۰۳
در میان سوالات نظرسنجی اخیر «حرفه: هنرمند» روی تلگرام در باب آموزش هنر یکی از پرسشها نظرم را جلب کرد:
فکر میکنید هنرجوی هنر در وهلهی اول، باید «دانش نظری» بیشتری داشته باشد یا «مهارت» بیشتری؟
دانش نظری بیشتر
مهارت بیشتر
هر دو به یک اندازه مهماند
بیشتر از این جهت مسئله برایم جالب شد که احساس میکردم پاسخی که در ذهن دارم با گزینههای پیشرو قابل بیان نیست. زیرا مسئله آموزش هنر در این نظرسنجی معطوف به دوران جدید است که این مقوله وارد عرصه آکادمیک شده و از پیشینه خود به کلی جدا. حتی به عبارتی در مضمون این پرسشنامه آموزش هنرهای ایرانی یا اصطلاحا هنر سنتی در حاشیه قرار دارد و تمرکز بیشتر بر هنر مدرن یا همان هنر معاصر غربی است.
اگر درست متوجه شدهام آنگاه این مشکل پیش میآید که هنرمند مدرن در یک جامعه مدرن است که میتواند اثری پسندیده آفریده و مطرح شود. در چنین جامعهای هنرمند نیاز چندانی به دانش نظری ندارد. زیرا دانش نظری همچو هوا پیرامونش را فراگرفته است. به سخن دیگر هنرمند بیشتر محتاج خوراک نظریای است که از سوی نظرورزان برایش تامین میشود. زیرا نظرورزی خود کاری مستقل و بسیار دشوار است که الزاما در حیطه کار هنرمند قرار ندارد. وقتی جامعه برای هنرمند محیط آماده نظری فراهم میکند او با تنفس در چنین محیطی مجال بیشتری دارد تا به کار اصلی و اصیلتر خود که بیان هنرمندانه است، بپردازد.
در مقابل «مهارت» نیز اصطلاح مناسبی برای تبیین قدرت بیان هنرمندانه نیست و سبب میشود در ذهن پاسخدهنده هنرمند به کسوت تکنیسین فنی یا کارگر ماهر جلوه یابد.
بیشک جامعه ما جامعهای مدرن نیست. این را از آن جهت نمیگویم که به ایرانیان و زحمات دو سده اخیرشان توهین کنم؛ اتفاقا تکاپوی نیاکان ما در این بازه ارزش فوقالعادهای دارد از آن جهت که نشان داد جامعه مدرن شدنی نیست، بودنی است. جامعهای که مدرن هست، جز آن راه دیگری برای شدن خود نشناخته و نمیشناسد اما جوامع دیگر که خواستهاند مدرن شوند دستبالا توانستهاند مدرن به نظر برسند ولی مدرن نشدهاند.
وقتی هنرمند در یک جامعه مدرن نمیزید ناچار برای خلق هنر مدرن به سراغ نظرورزی فردی میرود و از آنجا که بضاعت نظرورزی در عموم افراد وجود ندارد، نظرات شخصی خود را با نظرورزی همارز میانگارند. آنها از بیان هنرمندانه مدرن، و گاه بسیار قوی و ماهرانه، بهره میگیرند اما بوسیله آن مجبورند یا ذیل خلاقیت دیگران فقط به نوآوری بسنده کنند یا خشمگنانه جامعه خود را بابت مدرن نبودن سرزنش.
بنابراین یا باید در پرسش بالا تجدیدنظر کرد و یا گزینههای مناسبتری برای پاسخ در اختیار مخاطب قرار داد.
بهنام ابوترابیان، ۶ اسفند ۱۴۰۳