Forward from: فرهاد شفتی
پاسخ به پرسشی دربارۀ اخلاق حرفهای روحانیون:
🍃در چهاردهمین شمارۀ فصلنامۀ حیات معنوی، زمستان ۱۴۰۱، ص.ص. ۱۰۹-۱۲۲، ویژۀ اخلاق صنفی روحانیت، سعی کردم در قالب مقالهای به پرسشهای مربوط به این موضوع پاسخی دهم. نزدیک شدن به ماه رمضان که در آن معمولا روحانیون پرمشغلهترند، دیدن اول اسفند به عنوان روز روحانیت در تقویم، و نیز بحث اخیر در پرگار با عنوان «تربیت در خانوادۀ آخوندی» انگیزهای شد تا خلاصۀ ۱۴ صفت و رفتاری را که به گمانم زیبندۀ صنف روحانیت است از آن مقاله برگرفته و فشرده در اینجا بیاورم، باشد که ثمری دهد (نوشتۀ کامل از لینک بالا قابل دسترسی است):
۱. با مردم بودن: روحانیت برخاسته از مردم و برای مردم است پس از ایشان نباید جدا شود.
۲. همدلی با مخالف: منظورم از «مخالف» آن دسته از مردماند که به هر علتی دلبستهی چارچوب فکری روحانیت نیستند. منظورم از «همدلی» همان است که سعدی گفت، که «چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار».
۳. صداقت با مردم: در تبیین امور دینی این ملاحظه که اگر این را بگویم شنونده ممکن است منبر من را رها کند و یا نسبت به امور دینی سستی کند ملاحظهی اخلاقیای نیست.
۴. یکی نشدن با حکومت: اگر جامعه حکومت و روحانیت را یکی ببیند این در نهایت به ضرر ماهیت حرفهای نهاد روحانیت خواهد بود. حتی در یک حکومت دینی نیز نهاد روحانیت میتواند یکی بودن و یکی دیده شدن را به حدّاقل برساند. به مورد بعدی نگاه کنید:
۵. نصیحت حکومت: اگر در نظر مردم روحانیت بیش از آنکه حکومت را در اقامۀ اخلاقِ زمامداری نصیحت کند، در کار توجیه و تبیین امور حکومتی باشد، آنگاه روحانیت، هم از مردم فاصله میگیرد و هم از دید مردم با حکومت یکی میشود. هیچیک از این دو پیآمد به نفع نهاد روحانیت نیست.
۶. دعوت به حق نه دعوت به خود: خصیصهی دعوت به حقّ، از «او» گفتن و نه از خود گفتن، دغدغهی اینکه "آیا شنیدند" و نه دغدغهی اینکه "آیا از من شنیدند"، از فضایل اخلاقی داعیان هر دینی است.
۷. فضیلتِ نمی دانم: روحانیون میتوانند جامعه را عادت دهند که از ایشان توقع همه چیزدانی نداشته باشد. بلند گفتنِ "نمیدانم" و ارجاع ندانستهها به متخصصان امر میتواند از پرثمرترین بندهای اخلاق حرفهای روحانیت باشد.
۸. خود بودن: روحانیت معصوم نیست. همین که یک روحانی حدّاقلّی را که از یک انسانِ با اخلاق و اهل معنویت انتظار میرود حفظ کند کافی است. از این میرسم به این نکته که روحانیون نیز نیاز ندارند چنان انتظارات بلندی را برآورده کند و برای همین نیازی هم به تظاهر به آنچه نیستند ندارند.
۹. تخصص محوری: اخلاق حرفهای حکم میکند که یک متخصص دین در برابر متخصص علوم دیگر در کسوتِ یک طلبۀ نیازمند به مشورت علمی ظاهر شود و نه در کسوت متخصص در آن علوم.
۱۰. گشودگی در بحث: در مرام روحانیت است که در پاسخ به استدلال، دست به تقبیحِ نقادی، تکفیر، تفسیق، متهم کردن و تعطیل بحث نکند و اجازهی این را نیز به دیگران ندهد.
۱۱. چهرهی رحمانی: کتاب مقدّس این دین با نام بردن از صفت رحمت الهی آغاز میشود، خدایش رحمت را بر خود واجب کرده است و پیامبرش را رحمتی برای همگان خوانده است. خوب است که به عنوان یک اصل روحانیت بیشتر از رحمت و مهربانی بگوید و سخن از خشم و انتقام و مجازات را به دیگران واگذار کند.
۱۲. تواضع: تواضع به عنوان یک اصل از مهمترین اخلاقِ حرفهای دانشمندان است. بیگمان ضرورت این اخلاق حرفهای برای دانشمندان دین دوچندان است.
۱۳. روحانیت و اولویت ارزشهای دینی: اگر جامعه ببینید که یک روحانی نسبت به عدم رعایت حکمی شرعی برمیآشوبد، و یا با دیدن آنچه او توهین به مقدّسات میداند عزادار میشود، اما از کنار ظلم و شکستن حرمتِ یک انسان به راحتی میگذرد و سکوت میکند، آنگاه او نه حجّتی برای دین که حجّتی بر علیه دین خواهد بود.
۱۴. خود و خدا را جدا کردن: به نظرم از ضروریات حفظ شان روحانیت این است که افرادِ این نهادِ حرفهای بین فهم اسلام و اسلام تفاوت قائل شوند. در موضوعاتی که در آن توافق نظر نیست چه خوب است که به جای «اسلام چنین میگوید و خدا چنان میگوید» بشنویم «از دید من اسلام چنین میگوید و خدا چنان».
@farhadshafti
🍃در چهاردهمین شمارۀ فصلنامۀ حیات معنوی، زمستان ۱۴۰۱، ص.ص. ۱۰۹-۱۲۲، ویژۀ اخلاق صنفی روحانیت، سعی کردم در قالب مقالهای به پرسشهای مربوط به این موضوع پاسخی دهم. نزدیک شدن به ماه رمضان که در آن معمولا روحانیون پرمشغلهترند، دیدن اول اسفند به عنوان روز روحانیت در تقویم، و نیز بحث اخیر در پرگار با عنوان «تربیت در خانوادۀ آخوندی» انگیزهای شد تا خلاصۀ ۱۴ صفت و رفتاری را که به گمانم زیبندۀ صنف روحانیت است از آن مقاله برگرفته و فشرده در اینجا بیاورم، باشد که ثمری دهد (نوشتۀ کامل از لینک بالا قابل دسترسی است):
۱. با مردم بودن: روحانیت برخاسته از مردم و برای مردم است پس از ایشان نباید جدا شود.
۲. همدلی با مخالف: منظورم از «مخالف» آن دسته از مردماند که به هر علتی دلبستهی چارچوب فکری روحانیت نیستند. منظورم از «همدلی» همان است که سعدی گفت، که «چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار».
۳. صداقت با مردم: در تبیین امور دینی این ملاحظه که اگر این را بگویم شنونده ممکن است منبر من را رها کند و یا نسبت به امور دینی سستی کند ملاحظهی اخلاقیای نیست.
۴. یکی نشدن با حکومت: اگر جامعه حکومت و روحانیت را یکی ببیند این در نهایت به ضرر ماهیت حرفهای نهاد روحانیت خواهد بود. حتی در یک حکومت دینی نیز نهاد روحانیت میتواند یکی بودن و یکی دیده شدن را به حدّاقل برساند. به مورد بعدی نگاه کنید:
۵. نصیحت حکومت: اگر در نظر مردم روحانیت بیش از آنکه حکومت را در اقامۀ اخلاقِ زمامداری نصیحت کند، در کار توجیه و تبیین امور حکومتی باشد، آنگاه روحانیت، هم از مردم فاصله میگیرد و هم از دید مردم با حکومت یکی میشود. هیچیک از این دو پیآمد به نفع نهاد روحانیت نیست.
۶. دعوت به حق نه دعوت به خود: خصیصهی دعوت به حقّ، از «او» گفتن و نه از خود گفتن، دغدغهی اینکه "آیا شنیدند" و نه دغدغهی اینکه "آیا از من شنیدند"، از فضایل اخلاقی داعیان هر دینی است.
۷. فضیلتِ نمی دانم: روحانیون میتوانند جامعه را عادت دهند که از ایشان توقع همه چیزدانی نداشته باشد. بلند گفتنِ "نمیدانم" و ارجاع ندانستهها به متخصصان امر میتواند از پرثمرترین بندهای اخلاق حرفهای روحانیت باشد.
۸. خود بودن: روحانیت معصوم نیست. همین که یک روحانی حدّاقلّی را که از یک انسانِ با اخلاق و اهل معنویت انتظار میرود حفظ کند کافی است. از این میرسم به این نکته که روحانیون نیز نیاز ندارند چنان انتظارات بلندی را برآورده کند و برای همین نیازی هم به تظاهر به آنچه نیستند ندارند.
۹. تخصص محوری: اخلاق حرفهای حکم میکند که یک متخصص دین در برابر متخصص علوم دیگر در کسوتِ یک طلبۀ نیازمند به مشورت علمی ظاهر شود و نه در کسوت متخصص در آن علوم.
۱۰. گشودگی در بحث: در مرام روحانیت است که در پاسخ به استدلال، دست به تقبیحِ نقادی، تکفیر، تفسیق، متهم کردن و تعطیل بحث نکند و اجازهی این را نیز به دیگران ندهد.
۱۱. چهرهی رحمانی: کتاب مقدّس این دین با نام بردن از صفت رحمت الهی آغاز میشود، خدایش رحمت را بر خود واجب کرده است و پیامبرش را رحمتی برای همگان خوانده است. خوب است که به عنوان یک اصل روحانیت بیشتر از رحمت و مهربانی بگوید و سخن از خشم و انتقام و مجازات را به دیگران واگذار کند.
۱۲. تواضع: تواضع به عنوان یک اصل از مهمترین اخلاقِ حرفهای دانشمندان است. بیگمان ضرورت این اخلاق حرفهای برای دانشمندان دین دوچندان است.
۱۳. روحانیت و اولویت ارزشهای دینی: اگر جامعه ببینید که یک روحانی نسبت به عدم رعایت حکمی شرعی برمیآشوبد، و یا با دیدن آنچه او توهین به مقدّسات میداند عزادار میشود، اما از کنار ظلم و شکستن حرمتِ یک انسان به راحتی میگذرد و سکوت میکند، آنگاه او نه حجّتی برای دین که حجّتی بر علیه دین خواهد بود.
۱۴. خود و خدا را جدا کردن: به نظرم از ضروریات حفظ شان روحانیت این است که افرادِ این نهادِ حرفهای بین فهم اسلام و اسلام تفاوت قائل شوند. در موضوعاتی که در آن توافق نظر نیست چه خوب است که به جای «اسلام چنین میگوید و خدا چنان میگوید» بشنویم «از دید من اسلام چنین میگوید و خدا چنان».
@farhadshafti