4 Oct, 16:07
4 Oct, 11:10
🔃. خلاصه داستان: هر طوری که بخوام میتونم بقیه رو کنترل کنم؟ مگه میشه! جو وون یه دانشجوعه که توسط همکارای زنش که توی آزمایشگاه کار میکنن اذیت میشه. یک روز تصادفی صدای خاصی رو کنار یریم میشنوه که میگه: متاسفم..عذرخواهی منو قبول کن. وقتشه این دخترهای مغرور رو درستشون کنم!
3 Oct, 20:55
🔃 خلاصه داستان: جین ووسونگ، مردی که داخل یه شرکت بورس کار میکنه و کلی فشار و استرس رو تحمل میکنه. واسه اینکه افکار خودشو آروم کنه گه گاهی سکس چت و از این کصشرا رو انجام میده. یه روز با یه دختر ناشناس میره سر قرار که خیلی با هم جور میشن، اما چرا صدای این دختر انقدر واسش آشناست؟
3 Oct, 20:49
• من خانواده جدیدم را پس از نجات از خانواده بدسرپرست در سنین جوانی ملاقات کردم... اما مادرم یک بازیگر کاریزماتیک است، خواهر بزرگترم یک اسطوره گلف و خواهر کوچکترم یک بت محبوب است! من خیلی بی لیاقت خانواده جدیدم هستم، اما آنها واقعاً با من خوب هستند. "پسر، مادرت از اصرار تو مراقبت خواهد کرد."
⛩ #Manhwa⛩ #New_Family
3 Oct, 17:45
3 Oct, 13:34
• «وو سونگجه»، چالشگری که حتی مقابل گیمرهای حرفهای هم هیچوقت شکست نمیخورد، مجرد است و تا حالا حتی یک بار هم وارد رابطه عاشقانه نشده. وقتی به او قول یک قرار کور (Blind Date) را میدهند، به شرط اینکه به کسی کمک کند تا رنکش را بالا ببرد، وسوسه میشود و راهی یک گیمنت میشود؛ اما بهجای یک رقابت داخل بازی، سر از یک نبرد واقعی (IRL PvP) درمیآورد!ولی چیزی که در ابتدا فقط یک درگیری ساده به نظر میرسید، کمکم به یک پیچش عجیب سرنوشت تبدیل میشود… ناگهان زندگی سونگجه پر از اتفاقاتی میشود که انگار مستقیماً از دل یک بازی بیرون آمدهاند؛ اتفاقاتی پر از ملاقاتهای غیرمنتظره و ماجراهای پیشبینینشده!
⛩#Manhwa⛩#IRL_PvP
3 Oct, 10:58
🔃 خلاصه داستان: خلاصه:« رئیس… لطفاً آب امپراتورت رو به منم بده ♥️»من از پدر و مادرم هیچی به ارث نبردم، ولی با جون کندن و بیشتر از هرکسی زحمت کشیدن، توی شهر خودم واسه خودم یه امپراتوری ساختم. آخرش تصمیم گرفتم آرومتر بشم، از خط مقدم مدیریت کنار بکشم و شرکت رو بسپرم دست پسرام تا باقی عمرمو به آرامش بگذرونم…اما عروسهای روباهصفتم هی دارن کیرمو حشری میکنن و بدجوری انداختنم تو دردسر.
2 Oct, 20:55
2 Oct, 20:50
🔃. خلاصه داستان:من پادشاه شیاطین رو شکست دادم، اما وقتی دیگه بیاستفاده شدم همه منو طرد کردن و بهم خیانت شد...ولی الان الهه یه آرزوی من رو برآورده میکنه.“من میخوام به گذشته برگردم و کاری کنم تا اون حرومزادهها تاوان بلایی که سر من آوردن رو پس بدن
2 Oct, 10:45
🔃 خلاصه داستان: شاهزاده خانم نجیب و ملکه پادشاهی سولاریس، که در معرض تهاجم پادشاه اهریمنی زرمس قرار گرفته است، روزهای وحشتناک خود را به عنوان مربیان برده جنسی آغاز میکند، و با «خالکوبی رحم» داغ میشوند که آنها را مجبور به جستجوی لذت میکند. ملکهای که به خاطر دخترش فساد خود را انتخاب میکند، و شاهزاده خانمی که حتی کوچکترین امیدی را از دست داده است، به تدریج رام لذت پادشاه اهریمنی میشوند...
1 Oct, 21:56
1 Oct, 21:18
1 Oct, 21:16
🦦 خلاصه داستان: گنگچان برای بازیابی آرامش خودش، باید از همسایهی سیگاری و خونآشام و همخونههاش در خونهاش استقبال کند.
1 Oct, 10:58
🔃. خلاصه داستان: قضیه از این قراره: یه پسر ضعیف و لاغر مردنی میخواد قدرتمند و گنده بشه، آرزوشم برآورده میشه... ولی یه جور خاص! بهجای اینکه یهو تبدیل به هالک بشه، یه توانایی عجیب میگیره: میتونه از خودش کلون درست کنه و با زیاد شدن تعدادش، قدرتشم دوبرابر بشه. ولی نکتهاش اینجاست که برای قویتر شدن، یه راهِ خیلی... خصوصیتر و صمیمیتر هم وجود داره که راستی راستی عجیبه! 🔃
30 Sep, 21:04
30 Sep, 21:03
🔃 خلاصه داستان: بعد از آخر الزمان که زامبیا اومدن آذوقه ایونچه و خواهرش و دوستش تموم میشه و باهم میرن به دنبال غذا اما از شانس تخمی شون میخورن به یک گله زامبی و بگا میرن از شانسشون خونه کارگر باباشون نزدیکه بهشون و میرن که ازش کمک بگیرن ازش غذا میخوان اما دست روزگار جای غذا کیر میده بهشون که بخورن
30 Sep, 17:40
30 Sep, 14:24
• یک آپارتمان اجاره ای ماهانه که فقط دختران می توانند در آن زندگی کنند. و اتفاقاً پدر و مادرم به من اجازه می دهند مدیر آنجا باشم؟ گفتند از بینشان ساقدوش انتخاب کن...؟! من برای همه ساقدوش ها در آپارتمان اجاره ای آماده هستم!
🔴 #Manhwa🔴 #Rented_Room
30 Sep, 11:10
30 Sep, 10:47