3 نوامبر
تقریباً بیست روزه که بیپدر هستم. این رو به عنوان فحش نمیگم چون واقعاً پدر ندارم. بابا برای پیدا کردن کار به یکی از معابد بودایی در بالای کوه رفته. داستان از این قراره که مسیح نتونست به خوبی مشکلات زندگی ما رو حل کنه و حتی نتونست مانع جدا شدن مامان و بابا بشه. برای همین بابا به مدت شش ماه کافر شد. کافر به معنای حقیقی. حتی گردنبندی که بابابزرگِ خدابیامرز موقع به دنیا اومدنش بهش داد و معتقد بود مسیح این گردنبند رو بوس کرده رو، توی سطل زباله انداخت. مامانبزرگ به خاطر این کار چنان آتیشی و عصبی شد که بابا رو با عصاش کتک زد. بابا هم مثل بچهی بیچارهای توی اتاقش رفت و گریه کرد.
Coming soon...•. #Little_Diaries 📝 |
@Army_Area .•