شعر.


Channel's geo and language: Iran, Persian
Category: Quotes



Channel's geo and language
Iran, Persian
Category
Quotes
Statistics
Posts filter


جهان به خواب و شبی چشم من نیاساید
چو دل به جای نباشد، چگونه خواب آید؟
-امیرخسرو دهلوی.


در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست،
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست
می نشینی روبه رویم خستگی در می‌ کنی،
چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست
باز می‌خندی و می‌پرسی که حالت بهتر است؟
باز می‌ خندم که خیلی. گرچه میدانی که نیست.
شعر می‌ خوانم برایت واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست.
چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی
دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟
وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست.
می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم با یاد مهمانی که نیست.
رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست.


هر آنچه دوست داشتم برای من نماند و رفت
امید آخرین اگر تویی، برای من بمان.
-حسین‌ منزوی.


چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیست.
-مولانا.


از خانه‌ام تا خانه‌ات راهی نیست
و این نزدیکی
دوری‌مان را بیشتر می‌کند
وقتی که گوش‌هایت
به وسعت حرف‌هایم نیست
تنها می‌شوم
چرا مرا چنان لگدکوب نمی‌کنی
که با خیال تخت
در دسترس نباشم؟
و یا چنان بغل نمیکنی که با تمام تن
شاعرت باشم؟


گر به دولت برسی، مست نگردی، مردی. 
گر به ذلت برسی، پست نگردی، مردی. 
اهل عالم همه بازیچه دست هوس اند؛ 
گر تو بازیچه این دست نگردی، مردی.


در حسرت تو میرم و دانم تو، بی وفا
روزی وفا کنی که نیاید به کار من.
-شهریار.


تا وقت مرگ حوصله دارم برای تو.
-مهدی ‌فرجی.


از زندگی، از این همه تکرار خسته‌ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته‌ام
دلگیرم از ستاره و آزرده‌ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته‌ام
دل خسته سوی خانه، تنِ خسته می‌کشم
آوخ کزین حصار دل آزار خسته‌ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته‌ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بی‌شکیبم و بی‌یار خسته‌ام
تنها و دل گرفته و بیزار و بی‌امید
از حال من مپرس که بسیار خسته‌ام.
-محمدعلی بهمنی.


آری ، آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست؛
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست.
-فروغ فرخزاد.


سعی کردم که بمانی و بریدی، به درک.
کارمان را به غم و رنج کشیدی، به درک.
به جهنم که از این خانه فراری شده ای،
عاشقت بودم و هرگز نشنیدی، به درک.
میوه ی کال غزل بودم و از بخت بدم
تو مرا هرگز از این شاخه نچیدی، به درک.
فرق خرمهره و گوهر تو نفهمیدی چیست
جنس پاخورده ی بازار خریدی، به درک.
دانه پاشیدم و هربار نشستم به کمین
سادگی کردی و از دام پریدی به درک.
عاقبت سنگ بزرگی به سرت خواهد خورد
میکشی از ته دل آه شدیدی به درک.
بی من این راه تو را گم تر ازین خواهد کرد،
مدتی هست به بنبست رسیدی، به درک.
نوشدارو شدی اما به گمانم قدری
دیر بالای سَرِ کُشته رسیدی، به درک.


نگاهش میکنم شاید
به سمتم سربگرداند
سر او بر نمی گردد
مگر تقدیر برگردد
-یاسر قنبرلو.


تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست،
محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست.
-محمدعلی بهمنی.


آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد.
-وحشی بافقی.


‍      ‍ دلت چه شد که از آن شور و اشتیاق افتاد؟
       چه شد که بین تو و من ، چنین نفاق افتاد؟
-حسین منزوی.


ما که دل کندیم از او ، دیگر چه فرقی می‌کند،
با سگان زرد باشد یا شغالان سیاه؟
- علی اکبر یاغی تبار.


دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین 
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین 
آن که می‌گفت منم بهر تو غم‌خوارترین 
چه دل‌آزارترین شد چه دل‌آزارترین
-فریدون مشیری.


یک ثانیه خورشیدم و یک ثانیه ابرم،
‏تلفیق غم و شادی و دلتنگی و صبرم.
-سیدتقی ‌سیدی.


اگر گرد کسی بسیار گردی
اگر چه بس عزیزی خوار گردی.
-عطار.


بیرون ز تو نیست هر آنچه در عالم هست،
در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی.
-مولانا.

20 last posts shown.

27 122

subscribers
Channel statistics