آه ای خدا دلمان برایت تنگ شده. اما نمیگذارند قلم هایمان برلوح وجودت کلماتی تراوش کند.
دلمان برایت تنگ شده اما مارا در حصر دلار. آب وبرق وگاز وسیب زمینی گذاشته اند.
دلمان برایت تنگ شده امامغزمان را آن قدر
کوچک کرده اند که درآن ازصبحی به اندازه ی سحر تاشبی به پایان خفتن سرشان در بقچه ی نان باشد.
میخواهیم بر سجاده ی عشق بنشینیم. اما آه فقیران. زنان شوهر مرده. مظلومان. پدران شرمنده. کودکان خفته در خواب. پدران مادر مرده. کارگرانی که در بقچه ی خود به جای نور تو آه میبرند بر سفره ی منزل. ودخترانی که دوشادوش پدرانشان آه به منزل می آوردند و مادرانی که در دل خیال ها برای اولاد داشتند.
ودوستانی داریم که قلب هایشان آن قدر پراکنده است که یارای سخن ندارند
خدایا ما باتو عهد بسته بودیم تاخوش باشیم.
به ناگاه دیدم صلاه ظهر به صلاه شب کشیده شد برما رحمی کن ❤️
ظلم هم چنان ادامه دارد درهمه ی جهان ودر تمام نفوس هایمان
بداهه
خدایا مارا ببخشش
دلمان برایت تنگ شده اما مارا در حصر دلار. آب وبرق وگاز وسیب زمینی گذاشته اند.
دلمان برایت تنگ شده امامغزمان را آن قدر
کوچک کرده اند که درآن ازصبحی به اندازه ی سحر تاشبی به پایان خفتن سرشان در بقچه ی نان باشد.
میخواهیم بر سجاده ی عشق بنشینیم. اما آه فقیران. زنان شوهر مرده. مظلومان. پدران شرمنده. کودکان خفته در خواب. پدران مادر مرده. کارگرانی که در بقچه ی خود به جای نور تو آه میبرند بر سفره ی منزل. ودخترانی که دوشادوش پدرانشان آه به منزل می آوردند و مادرانی که در دل خیال ها برای اولاد داشتند.
ودوستانی داریم که قلب هایشان آن قدر پراکنده است که یارای سخن ندارند
خدایا ما باتو عهد بسته بودیم تاخوش باشیم.
به ناگاه دیدم صلاه ظهر به صلاه شب کشیده شد برما رحمی کن ❤️
ظلم هم چنان ادامه دارد درهمه ی جهان ودر تمام نفوس هایمان
بداهه
خدایا مارا ببخشش