مجلهٔ شعر و سینمای شاعرانه


Channel's geo and language: Iran, Persian
Category: Art


شعر، ادبیات و سینمای شاعرانه🌱
کانال دوم ما
https://t.me/Distortedhuman
برای کسانی که شب را می‌شناسند

Related channels

Channel's geo and language
Iran, Persian
Category
Art
Statistics
Posts filter


Forward from: شعروصدای "جواد گنجعلی"
Video is unavailable for watching
Show in Telegram
.


مه بود و ماه حامله
ده گاو نر دلم را شخم می‌زدند
پدر بزرگ برای اجنه
دور مجمعه ورد می‌خواند
بند رخت گیر کرد به پای باد
ملحفه لاجورد افتاد
روی صورت من
همان شبی که مرده بودم.


#جواد_گنجعلی



@javadganjali1


عشق ای هوس کلاسیک ...
عشق یعنی خواستن کسی یا چیزی با تمام خواسته هایش . امروز همان حکایت معروف شده است که اسم بچه اش را گذاشت رستم و از ترس فرار کرد ؛ یعشق را فقط در بخش خلاقیت های ذهن قابل تقدیر می دانم .
و این را هم در مورد آن گفته ام « به جز حضور تو هیچ چیز این جهان بیکران را جدی نگرفته ام حتی عشق را»
عشق در واقعیت جامعه ما توهمی شده که دارد به حضور و زندگی ما لطمه می زند.
اگر بخواهیم عشق را تصویر کنیم و بدهی به رایانه و به تصویر نهایی برسیم. محال است که در خیابان نظیرش را پیدا کنیم .
چرا که دمپایی آن پای یک نفر است، روسری اش سر یک نفردیگر و پیراهنش تن کسی دیگر .
عشق به ظاهر یک کلمه است ...

حسین پناهی
جهان زیر سیگاری من است



@Daar_wag
#هنررا‌به‌دست‌اهلش‌برسانید



✅داروگ‌ مجلهء شعر و سینمای شاعرانه✅


نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هر که آینه سازد سِکندری داند

نه هر که طَرْفِ کُلَه کج نهاد و تُند نشست
کلاه‌داری و آیینِ سروری داند

تو بندگی چو گدایان به شرطِ مزد مکن
که دوست، خود روشِ بنده‌پروری داند

#حافظ_شیرازی



@Daar_wag
#هنررا‌به‌دست‌اهلش‌برسانید



✅داروگ‌ مجلهء شعر و سینمای شاعرانه✅


آن‌چه را عاشقانه دوست می‌داری،
بیاب،
و بگذار تو را بکُشد.
بگذار خالی‌ات کند،
از هرچه هستی.
بگذار بر شانه‌هایت بچسبد،
سنگینت کند،
به سوی یک پوچی تدریجی.
بگذار بکشدت
و باقیمانده‌ات را ببلعد.
زیرا هر چیزی تو را خواهد کشت،
دیر یا زود.
اما چه بهتر که آن‌چه دوست می‌داری،
بکشدت.


#بوکوفسکی




@Daar_wag


نخستین‌بار است در تاریخم ماه را می‌بینم در خانه‌ام پابرهنه راه می‌رود.

بلقیس و عاشقانه‌های دیگر

#نزار_قبانی


@Daar_wag
#هنررا‌به‌دست‌اهلش‌برسانید



✅داروگ‌ مجلهء شعر و سینمای شاعرانه✅


به امید داشتن ادامه دادم
به صدای مدادرنگی بر کاغذ ادامه دادم
ادامه دادم تو را هرشب تا صبح
تو را در ترانه‌های امّ‌کلثوم
تو را در شعرها
تو را در گیجیِ گلدانِ علف
در بندِ ساعتِ جیبی
که به سهِ بعد از نیمه‌شب می‌رسید

ادامه دادم تو را
در بی‌تفاوتیِ چهره‌ات
بر سپیدیِ قمیص


ادامه دادم تو را
در قبرستان خواجه‌اباصلت

عزیزم!
اصراری در لبخند تو بود
که دوست نداشت با تو بمیرد...


#جواد_گنجعلی


@Javadganjali1


نیلوفر رویید،
ساقه اش از ته خواب شفافم سر کشید.
من به رویا بودم،
سیلاب بیداری رسید.
چشمانم را در ویرانه خوابم گشودم:
نیلوفر به همه زندگی‌ام پیچیده بود.
در رگ‌هایش، من بودم که می‌دویدم.
هستی‌اش در من ریشه داشت،
همه من بود.
کدامین باد بی‌پروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟


#سهراب_سپهری

خوانش :
#احمدرضا_احمدی





@Daar_wag
#هنررا‌به‌دست‌اهلش‌برسانید



✅داروگ‌ مجلهء شعر و سینمای شاعرانه✅


و گفت: سی سالست که استغفار می‌کنم از یک شکر گفتن. گفتند: چگونه؟

گفت: بازار بغداد بسوخت. اما دکان من نسوخت. مرا خبر دادند.
گفتم: الحمدالله!


تذکرة الاولیاء عطار نیشابوری
ذکر سری سقطی قدس الله روحه



#تدکرة_الاولیا

@Daar_wag
#هنررا‌به‌دست‌اهلش‌برسانید



✅داروگ‌ مجلهء شعر و سینمای شاعرانه✅


من با شكنجه شاعر شدم
وقتي تو اين همه شعری چه‌كار كنم ؟
وقتی جیغ بنفش هستی
ته تابلوی تاریکی
و دوستت دارم تجسم مسخره‌ایست
در قیاس با لبانت
مرا طوری ببوس كه مارك آنتوني كلوپاترا را
نه به جوراب‌های قرمزم نگاه كن
نه به موهايم كه لانهٔ پرنده‌ها شده


#فریبا_مأموریان

@Daar_wag
#هنررا‌به‌دست‌اهلش‌برسانید



✅داروگ‌ مجلهء شعر و سینمای شاعرانه✅


تو عشق بودی
این را
از بوی تن‌ات فهمیدم
شاید هم خیلی دیر
به تو رسیدم
خیلی دیر.. اما مگر قانون
این نبود
که هر آنچه دیر می‌آید
عاقبت روزی به خانه‌ی ما خواهد رسید؟

عادت کرده‌ایم
به نداشتن‌ها
و شاید به اندوه

آری
تو عشق بودی
این را
از رفتن‌ات فهمیدم

وگرنه
استانبول
هرگز این چنین
سرسنگین نبود!



#جمال_ثریا


@Daar_wag
#هنررا‌به‌دست‌اهلش‌برسانید



✅داروگ‌ مجلهء شعر و سینمای شاعرانه✅


آن روزها شما هم گندم‌ها را در انبارهایتان، خروار خروار احتکار کردید
شماهم فرصت فشرده‌تری برای چاپیدن مردم ناچار و نادار به دست آوردید
که شما هم آن روزها به تنها موضوعی که فکر نمی‌کردید
سربازهای ما بودند
سربازهای ما آن روزها بی‌پناه شده بودند
آن‌ها مثل یتیم‌ها
مثل حرامزاده‌ها
مثل فرزندانی که انگار در این خاک نزاییده‌اند
جلوی دکان‌های نانوایی سرگردان و گرسنه بودند
سرکرده‌هایشان به محض شنیدن خبر متفین پست‌های خود را رها کرده و گریخته بودند
آن‌ها که ترسوتر و در عین حال رذل‌تر بودند، خودشان دست به چپاول پادگان‌ها زده و آذوقه را بار کامیون‌ها کرده و برای خانواده و خویشان خود برده بودند.


#محمود_دولت‌آبادی

کلیدر



.@Daar_wag
#هنررا‌به‌دست‌اهلش‌برسانید



✅داروگ‌ مجلهء شعر و سینمای شاعرانه✅


Video is unavailable for watching
Show in Telegram
🌙 برای
"حسین منزوی"
(۱ مهر ۱۳۲۵ - ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۳) :


[تصویر:
بُرشی از فیلمِ مستندِ
«نهنگی در تُنگ»
ساخته‌یِ "ناصر قهرمانی" - ۱۳۹۵]


مستند
#چندفریم‌فیلم
@Daar_wag
#هنررا‌به‌دست‌اهلش‌برسانید



✅داروگ‌ مجلهء شعر و سینمای شاعرانه✅


پاییز مبارک🍂


Forward from: مجلهٔ شعر و سینمای شاعرانه
من از جدال زندگی بازمی‌گردم
و پاییز می‌داند
درختی که بر لبهٔ دنیا ایستاده است،
تکیه‌گاه مطمئنی نیست



#جواد_گنجعلی


@Javadganjali1


هر چه می‌نویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روزها نبشتم همه آن است که یقین ندانم که نبشتنش بهتر است از نانبشتنش. چون احوال عاشقان نویسم نشاید. چون احوال عاقلان نویسم نشاید. هر چه نویسم هم نشاید و اگر هیچ ننویسم هم نشاید و اگر گویم نشاید و اگر خاموش گردم هم نشاید.


نامه ها
#عین‌القضات‌همدانی

بخشی از نامه‌ی هشتادوپنجم



@Daar_wag
#هنررا‌به‌دست‌اهلش‌برسانید



✅داروگ‌ مجلهء شعر و سینمای شاعرانه✅


نشان عاشق آن باشد که شب با روز پیوندد

تو را گر خواب می‌گیرد نه صاحب درد عشاقی

#سعدی


"کاشکی یکبارگی نادان شدمی تا از خود خلاصی یافتمی"

#عین‌القضات

@Daar_wag


«اما به هرحال همیشه تنها هستی و تنهایی تو را می‌خورد و خورد می کند،
من قیافه ام خیلی شکسته شده
و موهایم سفید شده و فکر آینده خفه‌ام می‌کند ولی بگذریم…بگذریم »

_نامه #فروغ_فرخزاد
به
#ابراهیم_گلستان

@Daar_wag


#هنرررا‌به‌دست‌اهلش‌برسانید

✅داروگ‌ خانهء شعر و سینمای شاعرانه✅


آخه این کوچه بن‌بست که دویدن نداره

زنده‌یاد
#اسحاق_انور



@Daar_wag


#هنررا‌به‌دست‌اهلش‌برسانید

همین‌طور که می‌دوی گوش کن

✅داروگ‌ مجلهء شعر و سینمای شاعرانه✅


به مرغی می‌مانم كه در ته آسمان ناگهان بال‌هايش بريزد و در ميان ستارگان، آويخته به تاريكی حيران بماند.
ديگر نمی‌دانم دستواره در دست كيست اما می‌بينم كه هر چه فروتر مي‌رود به جايی گير نمي‌كند، ژرفای آب پايان ندارد.
می‌خواهم چيزی بپرسم نمي‌توانم. راهنمای روزگار ديده فكر مرا می‌خواند و جواب‌هايش را مثل سرمای بی زبانِ زمستان در من مي‌دمد.
پيش از آن كه بگويم چه مي‌كنی مَرد، مرا به كجا مي‌بری؟
او فهمانده است كه «آب می بَرد نه من.»


سفر در خواب

#شاهرخ_مسكوب


@Daar_wag
#هنررا‌به‌دست‌اهلش‌برسانید



✅داروگ‌ مجلهء شعر و سینمای شاعرانه✅

20 last posts shown.