Forward from: ایران فردا
🔴الهیات و مخیلهی مدنی
💠محمدجواد غلامرضاکاشی*
@iranfardamag
▪️شناسنامه اسلام سیاسی در دست نیست بدانیم تاریخ تولدش دقیقاً کی بود. کم یا بیش هشتاد سال عمر دارد. میتوانی خیال کنی حدوداً یک فرد هشتاد ساله است. پیر شده چندان توش و توانی در چنتهاش نیست. به روزگار جوانی میاندیشد. روزگاری که سرزنده بود و در میدان بسیج سیاسی دلربایی میکرد. روزهایی که همه شقوق فکری و سیاسی آرام آرام به سوی او رانده شدند و در سایه آن کسب وجاهت کردند. از ناسیونالیستها تا چپها و لیبرالهای ایرانی هر کدام سفرهای در سایهاش پهن کردند. حتی در دربار سلطتنی هم ریشه دواند فرح پهلوی با جذب سید حسین نصر و شایگان و شماری دیگر از متفکران آن دوران، فرهنگ و اندیشه اسلامی را موضوع مطالعه قرار داد تا حکومت از اقبال اسلام سیاسی بیبهره نماند. امروز اما از آن دلرباییها و بالندگیها خبری نیست. هیچ صاحب فکری حتی در درون نظام جمهوری اسلامی، راهحل مشکلات امروز را در قرآن و نهجالبلاغه جستجو نمیکند. روحانیون برای دیده شدن، تحلیل اقتصادی سیاسی میکنند و از تئوریهای جامعهشناسی و روابط بینالملل بهره میگیرند تا اثبات کنند اسلام پیروز است.
🔸نقل مجالس و محافل فکری بخصوص در فضاهای رسانهای نقد افق روشنفکران دهه چهل و پنجاه جامعه ایرانی است. تفکر انقلابی و چپ موضوع تمسخر واقع میشود. آنها که اسلام را به فاعل قدرتمند در عرصه سیاسی تبدیل کردند به شدت متهماند. همه بحرانهای امروز حتی تورم و کاستی گرفتن رشد اقتصادی به شریعتی و اندیشههای اسلامگرایان پیش از انقلاب نسبت داده میشود.
▪️تا اینجای کار مشکلی نیست. در این دیار که اثری از سنتهای فکری و دانشگاهی نیست، همه چیز رنگ و بوی سیاسی میگیرد. نسل تازهای که میخواهد راه متمایز خود را پیدا کند، مشتری افکاری است که منتقد پیشینیان باشد. نقد گذشتگان، به خودی خود امید بخش است. دستکم مخیله جمعی را از حصر موقعیت فعلی میرهاند. اما یک مساله هر روز به نحوی قدرتمندتر رخ نمایی میکند: چرا منتقدان امروز قادر به ایجاد یک افق گفتاری بدیل نیستند؟ از مشروطه تا امروز را میتوان به دورههای مختلف تقسیم کرد. هر دوره با هژمونی یک افق فکری از دوران دیگر متمایز شده است. روزی اندیشه ناسیونالیسم باستانگرا، روز دیگر ناسیونالیسم دمکراتیک، روز دیگر اندیشه چپ و سرانجام در آستانه انقلاب، اسلام سیاسی. چرا طرد کنندگان اسلام سیاسی و چپ در ایران امروز، قادر به ساختن بدیلی برای اسلام سیاسی نیستند؟ چندانکه بتوان شمار موثر و قدرتمندی از نسل جوان را حول یک فکر جمع کنند و جهانی مشترک میان آنها بنا کنند؟ در این یادداشت تلاش میکنم به این سوال پاسخ دهم. ضمن پاسخ به این سوال نشان خواهم داد ایدئولوژیها و منجمله از آنها اسلام سیاسی جایگزین مخیلههای قبیلهای طایفگی عصر قدیم بودند. اینک ما خالی از مخیله جمعی هستیم روایتهای منتقد اسلام سیاسی در نقد خود موفق بودهاند اما نتوانستهاند بدیلی برای بنا نهادن یک مخیله جمعی بسازند. نیازمند احیای ساحت مخیله جمعی اما به نحوی مدنی هستیم. احیای این مخیله مقتضی بازگشت به الهیات و پارهای از مواریث حیات دینی است.
✅عقل و مخیلهی جمعی
🔸یک دهه پس از انقلاب به عصر مابعدایدئولوژیها منتقل شدیم. در ابتدای دهه نود میلادی اتحاد شوروی فروپاشید و با تخریب دیوار برلین، جهان با یک عصر تازه روبرو شد. مارکسیسم به مثابه یک ایدئولوژی فراگیر فروپاشید. چند صباحی لیبرالیسم پرچم فتح به دست گرفت. اما چندان نپایید. فضای جهانی از جاذبه میدان ایدئولوژیها خالی شد. این فضا نیز چند صباحی به سود جریان اسلامگرا بود. دستکم در این منطقه شقوق مختلف شیعی و سنی اسلامگرایی ظهور کرد و قدرتهای بزرگ آفرید. یکی دو دهه هم قدرت نمایی کرد اما به تدریج رو به افول نهاد. امروز صرفاً در موقعیت افول اسلام سیاسی نیستیم، در موقعیت افول همه منظومههای بسیج کننده ایدئولوژیک هستیم.
▪️چشم از صحنه جهانی برداریم به داخل کشور برگردیم. دکتر سروش مهمترین چهرهای بود که در ایران معاصر کلام مابعد ایدئولوژیک را پایه گذاشت. شاه کلید سخن او عقل بود. از آزمونپذیری آموزهها سخن گفت. اعم از آنکه این آموزهها ایدئولوژیک و مدرن باشند یا دینی و سنتی باشند. مقصود دکتر سروش از عقل، عقل تابع نازک کاریهای منطقی است. از مقدمات صحیح و دقیق، به نتایج دقیق و منطقی رسیدن. تک تک مفاهیم را سوهان میکشد تا به معنایی شفاف و روشن واصل شود. عبارات و گزارههای مدعایی را لمس میکند مبادا آلوده مفاهیم اسطورهای، حماسی، ارزشگذار و جهتدار باشند......
🔻متن کامل:
https://cutt.ly/we6jhITa
#الهیات
#ایران_فردا
#مخیلهی_مدنی
#محمدجواد_غلامرضاکاشی
http://t.me/iranfardamag
💠محمدجواد غلامرضاکاشی*
@iranfardamag
▪️شناسنامه اسلام سیاسی در دست نیست بدانیم تاریخ تولدش دقیقاً کی بود. کم یا بیش هشتاد سال عمر دارد. میتوانی خیال کنی حدوداً یک فرد هشتاد ساله است. پیر شده چندان توش و توانی در چنتهاش نیست. به روزگار جوانی میاندیشد. روزگاری که سرزنده بود و در میدان بسیج سیاسی دلربایی میکرد. روزهایی که همه شقوق فکری و سیاسی آرام آرام به سوی او رانده شدند و در سایه آن کسب وجاهت کردند. از ناسیونالیستها تا چپها و لیبرالهای ایرانی هر کدام سفرهای در سایهاش پهن کردند. حتی در دربار سلطتنی هم ریشه دواند فرح پهلوی با جذب سید حسین نصر و شایگان و شماری دیگر از متفکران آن دوران، فرهنگ و اندیشه اسلامی را موضوع مطالعه قرار داد تا حکومت از اقبال اسلام سیاسی بیبهره نماند. امروز اما از آن دلرباییها و بالندگیها خبری نیست. هیچ صاحب فکری حتی در درون نظام جمهوری اسلامی، راهحل مشکلات امروز را در قرآن و نهجالبلاغه جستجو نمیکند. روحانیون برای دیده شدن، تحلیل اقتصادی سیاسی میکنند و از تئوریهای جامعهشناسی و روابط بینالملل بهره میگیرند تا اثبات کنند اسلام پیروز است.
🔸نقل مجالس و محافل فکری بخصوص در فضاهای رسانهای نقد افق روشنفکران دهه چهل و پنجاه جامعه ایرانی است. تفکر انقلابی و چپ موضوع تمسخر واقع میشود. آنها که اسلام را به فاعل قدرتمند در عرصه سیاسی تبدیل کردند به شدت متهماند. همه بحرانهای امروز حتی تورم و کاستی گرفتن رشد اقتصادی به شریعتی و اندیشههای اسلامگرایان پیش از انقلاب نسبت داده میشود.
▪️تا اینجای کار مشکلی نیست. در این دیار که اثری از سنتهای فکری و دانشگاهی نیست، همه چیز رنگ و بوی سیاسی میگیرد. نسل تازهای که میخواهد راه متمایز خود را پیدا کند، مشتری افکاری است که منتقد پیشینیان باشد. نقد گذشتگان، به خودی خود امید بخش است. دستکم مخیله جمعی را از حصر موقعیت فعلی میرهاند. اما یک مساله هر روز به نحوی قدرتمندتر رخ نمایی میکند: چرا منتقدان امروز قادر به ایجاد یک افق گفتاری بدیل نیستند؟ از مشروطه تا امروز را میتوان به دورههای مختلف تقسیم کرد. هر دوره با هژمونی یک افق فکری از دوران دیگر متمایز شده است. روزی اندیشه ناسیونالیسم باستانگرا، روز دیگر ناسیونالیسم دمکراتیک، روز دیگر اندیشه چپ و سرانجام در آستانه انقلاب، اسلام سیاسی. چرا طرد کنندگان اسلام سیاسی و چپ در ایران امروز، قادر به ساختن بدیلی برای اسلام سیاسی نیستند؟ چندانکه بتوان شمار موثر و قدرتمندی از نسل جوان را حول یک فکر جمع کنند و جهانی مشترک میان آنها بنا کنند؟ در این یادداشت تلاش میکنم به این سوال پاسخ دهم. ضمن پاسخ به این سوال نشان خواهم داد ایدئولوژیها و منجمله از آنها اسلام سیاسی جایگزین مخیلههای قبیلهای طایفگی عصر قدیم بودند. اینک ما خالی از مخیله جمعی هستیم روایتهای منتقد اسلام سیاسی در نقد خود موفق بودهاند اما نتوانستهاند بدیلی برای بنا نهادن یک مخیله جمعی بسازند. نیازمند احیای ساحت مخیله جمعی اما به نحوی مدنی هستیم. احیای این مخیله مقتضی بازگشت به الهیات و پارهای از مواریث حیات دینی است.
✅عقل و مخیلهی جمعی
🔸یک دهه پس از انقلاب به عصر مابعدایدئولوژیها منتقل شدیم. در ابتدای دهه نود میلادی اتحاد شوروی فروپاشید و با تخریب دیوار برلین، جهان با یک عصر تازه روبرو شد. مارکسیسم به مثابه یک ایدئولوژی فراگیر فروپاشید. چند صباحی لیبرالیسم پرچم فتح به دست گرفت. اما چندان نپایید. فضای جهانی از جاذبه میدان ایدئولوژیها خالی شد. این فضا نیز چند صباحی به سود جریان اسلامگرا بود. دستکم در این منطقه شقوق مختلف شیعی و سنی اسلامگرایی ظهور کرد و قدرتهای بزرگ آفرید. یکی دو دهه هم قدرت نمایی کرد اما به تدریج رو به افول نهاد. امروز صرفاً در موقعیت افول اسلام سیاسی نیستیم، در موقعیت افول همه منظومههای بسیج کننده ایدئولوژیک هستیم.
▪️چشم از صحنه جهانی برداریم به داخل کشور برگردیم. دکتر سروش مهمترین چهرهای بود که در ایران معاصر کلام مابعد ایدئولوژیک را پایه گذاشت. شاه کلید سخن او عقل بود. از آزمونپذیری آموزهها سخن گفت. اعم از آنکه این آموزهها ایدئولوژیک و مدرن باشند یا دینی و سنتی باشند. مقصود دکتر سروش از عقل، عقل تابع نازک کاریهای منطقی است. از مقدمات صحیح و دقیق، به نتایج دقیق و منطقی رسیدن. تک تک مفاهیم را سوهان میکشد تا به معنایی شفاف و روشن واصل شود. عبارات و گزارههای مدعایی را لمس میکند مبادا آلوده مفاهیم اسطورهای، حماسی، ارزشگذار و جهتدار باشند......
🔻متن کامل:
https://cutt.ly/we6jhITa
#الهیات
#ایران_فردا
#مخیلهی_مدنی
#محمدجواد_غلامرضاکاشی
http://t.me/iranfardamag