•Flashback•
زین: یعنی میگی باید کسایی که ممکنه رمز اتاقتو بدونندو زیر نظر بگیریم؟
لویی: هوم
لیام: تو چیزی حس کردی ؟
لویی: مثل تو
لیام: خب پس بزار بهت هشدار بدم . اون نزدیک ترین ادمه-
لویی: که به اتاقم رفته
لیام: نمیفهمم چرا انقدر بیخیالی
لویی: چون اخرش یه لکه از خودش باقی میزاره
زین: درسته
لیام: به سلامتی
زین لویی: به سلامتی لویس ویلتون
ابجوهاشونو بهم زدن . روی کاناپه اتاق طبقه بالا نشستند .
زین : میدونید من واقعا بوشو یادم نمیاد
لیام: ولی من لو یادمونه اون عطر زده بود این یعنی یه رد درست حسابی.
زین؛ پس شاید بشه فهمید بوی کی بود
لویی نفس عمیق تری کشید گردنشو مالید
حالت هاش نشون میداد کم کم دوره شهوتش نزدیکه.
دستشو دور لیوانش کلفتش حلقه کرد نفس عمیق تری کشید . یه موج کوچیکی بود پس تونست اروم بگیره . این خبر میداد تا چند روز دیگه ممکن رایت بشه .
لیام: لویی خوبی؟
زین دستو لویی گرفت گفت: لویی؟ بیا یکم بشن
لویی نشست گفت خوبم
لیام: بوی گند میدی لویی داری رایت میشی؟
زین: ولی اون بوی دلچسبی داره
لیام: چی گفتی؟
زین: من نظرمو گفتم میدونی که من دیوونه بوی تو عم ولی میدونم بیشتر امگاها بوی لویی دوست دارن
لیام: ولی حال بهم زنه
روشو از زین گرفت
لویس: میتونین خفه شید
و زین طرف خودش کشید . یه چیز نرم کوچیک زیر دستش میخواست پس زین لمس کرد به ارومی لیام نا خدا گاه یکم به زین نزدیک تر شد
لویی : هی هی فقط میخوام بقلش کنم
زین دست لیام گرفت لبخند کوچیکی بهش زد
سرشو روی سینه لویی گذاشت لیام واسش خط نشون کشید
لیام: خب یه الفای نزدیک به رایتش نزدیک جفتمه چه انتظاری ازم داری؟
لویی: که زر زدنتو تموم کنی
زین با پاش زانو لیام نوازش میکرد با شیطنت روی رونشم پاشو میکشید لیام وقتی میخواست پاشو بیگره با شیطنت به پاش پا میزد نمیزاشت که لماسش متوقف بشن پاهاش یکم سرد بودند سرمای خاصی از روی شلوار به پاش منتقل میکردند این لیام یکم تحریک میکرد ولی خب ارامشش بیشتر بود جوری که پای سردش روی انگشتای پاش میکشید حتی از روی اون دمپایی ها هم لمسش خوب بود
اما باز سرشو کشید اون ور اخم کرد
زین: لی لی؟ :( قهر نکنن
با پاش فکشو سمت خودش برگردوند زانوشو به پشتش گیر داد مجبورش کرد روش خم بشه پاش دور کمرش حلقه کرد لباشو عمیق بوصید گردنشو گاز ریزی گرفت لیام رونشو خشن چنگ زد
لویی زین سمت خودش کشید
بوی زین عمیق نفس کشید اون از بوی لیام بدش نمیومد به نطرش بوی خوبی داشت پس بوی لیام که از روی گردنش میومد بیشتر نفس کشید . یکم اروم تر که شد دستشو دور کمر زین تکون داد
اون فردا باید با میکاپ ارتیستش ملاقات میکرد پس ویولت صدا زد .
ویولت درو زد و بعد مکث کوتاهی با کارت درو باز کرد
لویی: به ببرلی بگو فردا بیاد اینجا صبح .
ویولت به زین که بقل لویی بود لیامی که جفتش نشسته بود نیم نگاهی انداخت گفت باشه
زین: میخوای بیای پیش ما؟
ویولت: شاید یکم بعد
لیام: اوکی
ویولت درو بست رفت تا به ببرلی مسیج بده دماغشو یکم بالا کشید قرصاشو خورد احساس سرما خوردگی داشت این واقعا افتضاح بود .
زین توی بقل لویی خوابش گرفته بود پاهاش تو بقل لیام بود
لیام چشمشو بهش دوخته بود که چه جوری داره اروم نفس میکشه صورتش ارومه . زین یکم صورتشو به سمت شکم لویی مالید وقتی بوی مورد نطرشو پیدا نکرد ناله ارومی تو خواب کرد
لویی پوز خندی زد گفت
لویی: تا بیدار نشده از من دورش کن
لیام : بوی توروگرفته عوضی
لویی: گردنش بوی تورو میده
لیام: تو از بوی من بدت نمیاد؟
لویی: نه خوبه
لیام با تعجب بهش زل زد سمتش خم شد تا زین کامل تو بقلش بگره به کلنجار رفتناش پایان بده.
لویی از عمد بهش نزدیک تر شد تا بوی اصلی خودشو دقیق تر بفهمه دماغشو ریز زیر گردن لیام کشید
لیام: عوضی نکن
لویی: هومم بوت برای من شیرینه تو چه جور الفایی هستی دیگه
لیام: بینی تو مشکل داره من هیچم بوی شیرینی نمیدم
لویی : میدی
لیام: نمیدم
زین: نمیدی
لیام: تو کی بیدار شدی؟
زین: هیس میخوام بخوابم
دماغشو تو شکم لیام فرو کرد اروم تر از قبل سریع خوابید
لویی پوز خندی زد .
لویی؛ برین اتاق سوم صدای ناله هاتون نمیخوام بنشنوم
لیام: اون وقت چرا
لویی: برو
لیام رفت تا با زین بخوابند
لویی به سمت تخت کینگ سایزش رفت راحت خوابید.
نطرات لایکای پارت قبل خیلی خوشالم کرد ممنونم ازتون♡
زیام: بوص رو لباتون
لری: بقل های عاشقانه از دور*
زین: یعنی میگی باید کسایی که ممکنه رمز اتاقتو بدونندو زیر نظر بگیریم؟
لویی: هوم
لیام: تو چیزی حس کردی ؟
لویی: مثل تو
لیام: خب پس بزار بهت هشدار بدم . اون نزدیک ترین ادمه-
لویی: که به اتاقم رفته
لیام: نمیفهمم چرا انقدر بیخیالی
لویی: چون اخرش یه لکه از خودش باقی میزاره
زین: درسته
لیام: به سلامتی
زین لویی: به سلامتی لویس ویلتون
ابجوهاشونو بهم زدن . روی کاناپه اتاق طبقه بالا نشستند .
زین : میدونید من واقعا بوشو یادم نمیاد
لیام: ولی من لو یادمونه اون عطر زده بود این یعنی یه رد درست حسابی.
زین؛ پس شاید بشه فهمید بوی کی بود
لویی نفس عمیق تری کشید گردنشو مالید
حالت هاش نشون میداد کم کم دوره شهوتش نزدیکه.
دستشو دور لیوانش کلفتش حلقه کرد نفس عمیق تری کشید . یه موج کوچیکی بود پس تونست اروم بگیره . این خبر میداد تا چند روز دیگه ممکن رایت بشه .
لیام: لویی خوبی؟
زین دستو لویی گرفت گفت: لویی؟ بیا یکم بشن
لویی نشست گفت خوبم
لیام: بوی گند میدی لویی داری رایت میشی؟
زین: ولی اون بوی دلچسبی داره
لیام: چی گفتی؟
زین: من نظرمو گفتم میدونی که من دیوونه بوی تو عم ولی میدونم بیشتر امگاها بوی لویی دوست دارن
لیام: ولی حال بهم زنه
روشو از زین گرفت
لویس: میتونین خفه شید
و زین طرف خودش کشید . یه چیز نرم کوچیک زیر دستش میخواست پس زین لمس کرد به ارومی لیام نا خدا گاه یکم به زین نزدیک تر شد
لویی : هی هی فقط میخوام بقلش کنم
زین دست لیام گرفت لبخند کوچیکی بهش زد
سرشو روی سینه لویی گذاشت لیام واسش خط نشون کشید
لیام: خب یه الفای نزدیک به رایتش نزدیک جفتمه چه انتظاری ازم داری؟
لویی: که زر زدنتو تموم کنی
زین با پاش زانو لیام نوازش میکرد با شیطنت روی رونشم پاشو میکشید لیام وقتی میخواست پاشو بیگره با شیطنت به پاش پا میزد نمیزاشت که لماسش متوقف بشن پاهاش یکم سرد بودند سرمای خاصی از روی شلوار به پاش منتقل میکردند این لیام یکم تحریک میکرد ولی خب ارامشش بیشتر بود جوری که پای سردش روی انگشتای پاش میکشید حتی از روی اون دمپایی ها هم لمسش خوب بود
اما باز سرشو کشید اون ور اخم کرد
زین: لی لی؟ :( قهر نکنن
با پاش فکشو سمت خودش برگردوند زانوشو به پشتش گیر داد مجبورش کرد روش خم بشه پاش دور کمرش حلقه کرد لباشو عمیق بوصید گردنشو گاز ریزی گرفت لیام رونشو خشن چنگ زد
لویی زین سمت خودش کشید
بوی زین عمیق نفس کشید اون از بوی لیام بدش نمیومد به نطرش بوی خوبی داشت پس بوی لیام که از روی گردنش میومد بیشتر نفس کشید . یکم اروم تر که شد دستشو دور کمر زین تکون داد
اون فردا باید با میکاپ ارتیستش ملاقات میکرد پس ویولت صدا زد .
ویولت درو زد و بعد مکث کوتاهی با کارت درو باز کرد
لویی: به ببرلی بگو فردا بیاد اینجا صبح .
ویولت به زین که بقل لویی بود لیامی که جفتش نشسته بود نیم نگاهی انداخت گفت باشه
زین: میخوای بیای پیش ما؟
ویولت: شاید یکم بعد
لیام: اوکی
ویولت درو بست رفت تا به ببرلی مسیج بده دماغشو یکم بالا کشید قرصاشو خورد احساس سرما خوردگی داشت این واقعا افتضاح بود .
زین توی بقل لویی خوابش گرفته بود پاهاش تو بقل لیام بود
لیام چشمشو بهش دوخته بود که چه جوری داره اروم نفس میکشه صورتش ارومه . زین یکم صورتشو به سمت شکم لویی مالید وقتی بوی مورد نطرشو پیدا نکرد ناله ارومی تو خواب کرد
لویی پوز خندی زد گفت
لویی: تا بیدار نشده از من دورش کن
لیام : بوی توروگرفته عوضی
لویی: گردنش بوی تورو میده
لیام: تو از بوی من بدت نمیاد؟
لویی: نه خوبه
لیام با تعجب بهش زل زد سمتش خم شد تا زین کامل تو بقلش بگره به کلنجار رفتناش پایان بده.
لویی از عمد بهش نزدیک تر شد تا بوی اصلی خودشو دقیق تر بفهمه دماغشو ریز زیر گردن لیام کشید
لیام: عوضی نکن
لویی: هومم بوت برای من شیرینه تو چه جور الفایی هستی دیگه
لیام: بینی تو مشکل داره من هیچم بوی شیرینی نمیدم
لویی : میدی
لیام: نمیدم
زین: نمیدی
لیام: تو کی بیدار شدی؟
زین: هیس میخوام بخوابم
دماغشو تو شکم لیام فرو کرد اروم تر از قبل سریع خوابید
لویی پوز خندی زد .
لویی؛ برین اتاق سوم صدای ناله هاتون نمیخوام بنشنوم
لیام: اون وقت چرا
لویی: برو
لیام رفت تا با زین بخوابند
لویی به سمت تخت کینگ سایزش رفت راحت خوابید.
نطرات لایکای پارت قبل خیلی خوشالم کرد ممنونم ازتون♡
زیام: بوص رو لباتون
لری: بقل های عاشقانه از دور*