Alirabiei.ir خیر جمعی _ علی ربیعی


Channel's geo and language: Iran, Persian
Category: not specified


خیرجمعی
کانال اختصاصی علی ربیعی

Related channels  |  Similar channels

Channel's geo and language
Iran, Persian
Category
not specified
Statistics
Posts filter


Video is unavailable for watching
Show in Telegram
♦️جمعه نامه شماره ۱۵

مرور لحظه‌هایی از سال  ۱۴۰۳؛ روزهایی گاه تلخ و بسیاری هم شیرین در کنار هموطنانم

@alirabiei_ir


Video is unavailable for watching
Show in Telegram
شادی به همین سادگی!

@alirabiei_ir


🔻 من و لنگه جورابم

✍️ علی ربیعی

یکی شدن نوروز و ماه رمضان، برای ما شرایط خاصی را پدید می‌آورد:
اولا این که نمی‌دانم چرا اساسا روزه‌داری و ماه رمضان، در کشور ایران همراه با شادی و نشاط نبوده است. برخلاف تمامی کشورهای مسلمان که ماه مبارک رمضان تداعی‌گر نوعی نشاط و شادی اجتماعی به خصوص در ساعات افطار است، ما در کشور خود، چنین وضعیتی را شاهد نیستیم. حتی عید فطر هم که می‌‌بایست شادی بزرگ به همراه داشته باشد در جامعه ما چندان با شور و شعف برگزار نمی‌شود.

  در این میان، به نظر می‌رسد همزمانی ماه رمضان با نوروز سبب شده از ویژگی طبیعی و ذاتی حلول سال جدید برای پدید آوردن شعف روحی و نشاط تحت تاثیر ماه رمضان، کاسته شود. در صورتی‌که می‌توانست از دومنظر، شادی مضاعف پدید آورد.

من تصور می‌کنم که ما شادی کردن را به خوبی نیاموخته‌ایم و اساسا ساختن ابزارهایی برای شادی اجتماعی را تجربه نکرده‌ایم، همچنین با توجه به  نوع سیاست‌گذاری‌های انجام شده فرهنگی، دانش و ابزار زیادی هم در این زمینه ایجاد نشده است؛ کافی است مروری کوتاه بر سیاست‌های تولید برنامه در صدا و سیما انجام شود.
در ایام پایانی نوروز که ماه رمضان هم به اتمام رسیده، قصد سفری کوتاه کردم. با خود اندیشیدم چند روزی در خلوتی دل‌خواسته برای تکمیل برنامه‌ها و عوض شدن حال و هوایم به نقطه‌ای بروم‌، ساک سفر را بستم؛ چند تکه لباس، مقداری وسایل بهداشتی، مسواک و قرص‌هایم را در آن گذاشتم.
نمی‌دانم که چرا نمی‌توانم هیچ تصمیمی بگیرم. اساسا به کجا بروم؟ کجا سفر کنم؟ قبلا سفر به تنهایی را دوست داشتم ولی در این ایام، رفتن تنها سفر کردن چقدر می‌تواند حال و هوای من را عوض کند؟
همین‌گونه که نگاهم بر روی ساک (که انگار با دهانی باز رو به من خمیازه می‌کشد) مانده است، فکر می‌کنم چگونه می‌توان شاد بود؟

البته من به خوبی رابطه بین فقر و عدم رضایت از زندگی را می‌دانم، اما جوامع بسیاری در آمریکای جنوبی، آفریقا، در کشورهای آسیایی حتی افرادی در حاشیه‌نشین‌های کشورهای اروپایی توانسته‌اند به رغم محرومیت‌های اقتصادی، شادی‌آفرینی کنند.

در کش و قوس این افکار، از سر بیکاری، به تمیز کردن خانه‌ که از قبل کاملا تمیز است، می‌پردازم. سراغ ماشین لباسشویی رفتم؛ ناگهان جرقه‌ای از شادی در ذهنم زده شد. لنگه جورابی که چندی پیش گم کرده بودم به سقف ماشین لباسشویی چسبیده بود و ناخودآگاه حسی از شادی، لبخند بر لبم آورد!

یاد چند روز پیش افتادم؛ که در حال تعویض لباس، شلواری را که از مدتها قبل نپوشیده بودم برداشتم و در جیب آن چند تا صدهزار تومانی یافتم و  خوشحال شدم . دارم می‌اندیشم چقدر با سادگی و با اتفاقات کوچک انسان شاد می‌شود.

با طعم خوب یک غذا، دیدار و گفتگو با یک رفیق، بوی بهشتی یک سیب، خواندن یک کتاب، شنیدن یک قطعه موسیقی، حل کردن یک جدول یا حتی پیدا کردن یک لنگه جوراب گم شده و خیلی چیزهای ساده می‌توان رنگ شادی به چهره زندگی زد.

هنوز هم می‌توانیم شادی بسازیم. با یک نگاه مهربان، با فشردن دست یک نیازمند، با یک تلفن به کسی که مدتهاست از او بی‌خبریم، با هدیه یک شاخه گل به همدیگر و..... می‌توان لبخند آفرید.

@alirabiei_ir


🔻 من و لنگه جورابم

@alirabiei_ir


در آخرین سیل منطقه دشتیاری بلوچستان (در دولت سیزدهم)، پس از آنکه سیل خروشان آرام گرفت و آبها فرو نشست، در کنار خانه‌های تخریب شده و زمین‌های گل‌‌آلودی که باز هم رو به خشکی می‌رفت و بیابان دوباره قلمرو خود را بی‌رحمانه پس می‌گرفت، گیاهی کوچک دیدم که سر از زمین برآورده بود. بی‌اختیار از آن عکس گرفتم. این گیاه کوچک برایم نمادی از زندگی دوباره و تلاش برای باقی ماندن در برابر مشکلات بود.
بار دیگر در ذهنم مرور کردم که بی‌تردید، در پس هر طغیان، آشوب و مشکلی همیشه روییدن و گشایشی هست.

در پایان هر نوروز با سنت سیزده بدر، رویش‌ دوباره زیبایی در طبیعت و به بار نشستن دانه‌های امید به شکل شکوفه بر درختان را به جشن می‌نشینیم.
امسال، در پایان روز سیزدهم نوروز، برای همه، سالی پر از نیکویی و شادی آرزو می‌کنم.

@alirabiei_ir


🔻 نابرابری، رنج‌ها و بحران‌ها

«فسمت دوم»

معتقدیم نابرابری در سه بعد فرصت های اقتصادی، اجتماعی و توزیع قدرت قابل بررسی است و رفع آن بدون توجه به در هم تنیدگی این ابعاد ناممکن است. برای از بین بردن نابرابری در ثروت که موضوعی بسیار جدی است، بدون توجه به نابرابری در کسب قدرت و نابرابری های  اجتماعی نمی توان اقدام کرد. سخن از وفاق به مثابه یک روش می تواند به منظور کاستن از نابرابری های قدرت عمل کند. در گام نخست با توزیع قدرت به کنشگران سیاسی مطرح و در گام دوم با بازکردن ساخت قدرت بر نخبگان جامعه و به تعبیری بیرون رانده شدگان تاریخی از قدرت. 

باید بپذیریم که نظریه  "ریشه اصلی اعتراضات در دنیا نا امیدی ناشی از شکاف های و  نابرابری در قدرت و فرصت ها است"، در ایران نیز مفهوم دارد. بنابراین اقدام فوری در مسیر استفاده از ظرفیت های داخلی به دور از تنگ نظری، خصومت، رقابت های ناسالم و در جهت منافع ملی امری ضروری است. توجه داشته باشیم که تراز خود تحریمی ها و تحریم های بین المللی نتیجه ای جز ناترازی در برابری به دنبال نخواهد داشت.

@alirabiei_ir


🔻 نابرابری، رنج‌ها و بحران‌ها

«قسمت اول»

تاریخ تحولات اقتصادی جهان همواره شرایطی را ایجاد کرده است که به دو نوع نابرابری در سطح جهان دامن زده است. جهان سومی‌ها و به تعبیری کشورهای در حال توسعه با دو نوع نابرابری درونی و بیرونی زیست رنج آور داشته اند. موج اعتراضات و نگرانی هایی که طی دهه اخیر در سراسر کشورها شاهد هستیم نشان می دهد که با وجود تمام پیشرفتها، چیزی در جامعه جهانی درست کار نمی کند. فارغ از تمرکز بر محرک های مختلفی که مردم را به خیابان ها می کشاند، نا امیدی عمیق از رفع نابرابری ها یکی از دلایلی است که توسط متخصصان علوم اجتماعی و توسعه انسانی مطرح می‌شود.

با توجه به اهمیت موضوع، یادداشتی در این خصوص با همکاری خانم ارغوان فرزین معتمد به رشته تحریر درآوردم:

جامعه ایران امروز به طور فزاینده‌ای درگیر نابرابری‌ است. لذا بنا به اهمیت موضوع، یادداشتی در خصوص موضوع ناترازی‌ در عدالت، به همراه خانم ارغوان فرزین معتمد برای سالنامه اعتماد به رشته تحریر در آوردیم:

به تعبیر گزارش توسعه انسانی ۲۰۱۹، درک دلایل نارضایتی های امروزی مستلزم نگاهی فراتر از درآمد، متوسط های جامعه و حتی فراتر از عصر حاضر است. هر چند به نظر می رسد دلیل اصلی این اعتراضات اقتصادی است، اما به تعبیر این گزارش، قدرت قهرمان اصلی داستان نابرابری است. قدرت معدودی از افراد؛ ناتوانی عده ای بسیار؛ و قدرت جمعی مردم برای مطالبه تغییر.
مروری بر وضعیت فقر و نابرابری در دهه اخیر درکشور نشان می دهد در دهه اخیر فقر هم گسترش و هم شدت پیدا کرده است. درصد افراد فقیر شهری و روستایی طی دهه اخیر رشد داشته و در پنج سال اخیر در مناطق شهری و روستایی به طور متوسط به ترتیب به حدود ۵۰ و ۳۵ درصد رسیده است. همچنین شدت فقر در مناطق شهری و روستایی نیز طی دهه اخیر افزایش داشته و در پنج سال اخیر به طور متوسط به ترتیب به ۳۵ و ۳۰ درصد رسیده است. ذکر این نکته ضروری است که از سال ۹۶، کشور با بحران های چندگانه ای همچون خروج ترامپ، حوادث طبیعی مثل سیل و زلزله، پاندمی کوید-۱۹، مواجه شد که در این میان نزاع های سیاسی داخلی نیز تاثیرات روانی بسیاری در امید زدایی بر جای گذاشت.

می توان گفت بخشی از آنچه در سالهای اخیر و در پی اعتراضات سالهای ۹۶ و ۹۸، عدم مشارکت در انتخابات ۱۴۰۰و اعتراضات پاییز ۱۴۰۱ شاهد بودیم ناشی از تحولات ارزشی، عدم تناسب سیاستهای اجتماعی با آن و بخش اعظم تر ناشی از نا امیدی از رفع نابرابری ها و سخت تر شدن بقا( به تعبیر مازلو) داشت. این نا امیدی چنان ریشه دوانده است که تقویت مشارکت مردم در انتخابات ۱۴۰۳ را نیز با چالش جدی مواجه ساخت. در نهایت نیز مشارکت در حد انتظار نبود.

حل مسایل ایران امروز با توجه به در همتندیگی مسایل سیاست داخلی، خارجی، مسایل اجتماعی، و مشکلات اقتصادی بسیار پیچیده شده است. سرمایه اجتماعی افول داشته است. اعتمادسازی نیز بدون توجه به مطالبات اجتماعی و اقتصادی مردم، ایجاد فرصت های برابر برای همگان و بیشتر کردن زمینه های مشارکت اجتماعی و سیاسی قدرت ممکن نیست. به عبارتی نباید نگاه به ایجاد برابری صرفا معطوف به شاخص های اقتصادی نظیر درآمد و ... باشد. بلکه فراتر از ایجاد برابری در نیازهای پایه، باید به مقابله با منافع مستحکم شده بپردازد.

سیاستگذاری های معطوف به نابرابری در شرایطی که رقابت برای در دست داشتن قدرت به جای رقابت بر سر حل مسایل کشور به یک اولویت تبدیل شده، بسیار پیچیده است. در این شرایط پیچیده و در شرایطی که ترامپ در پی ایجاد فشارهای حداکثری است، بیش از آنکه به دنبال قدرت بیشتر در داخل باشیم، باید به فکر ایجاد وفاق و استفاده از قدرت به صورت هم افزا برای حل مسایل باشیم.

نمی توان صدای مردم را نشنید و به حل مسایل مردم پرداخت. نمی توان زمینه استفاده از ظرفیت سرمایه های کشور را فراهم ننمود و انتظار حل مسایل را داشت. مردم سرمایه اصلی ایران هستند.

عدم توجه به ظرفیت های مردمی و انتخابهای گزینشی در توزیع قدرت و فرصت سبب می شود نشانه هایی از امید هم که به دنبال رای صندوق ۱۴۰۳ نمایان شده بود، بی رنگ شود. در چنین شرایطی توجه به موارد زیر ضروری است:

در چنین شرایطی، نه تنها ضروری است که برنامه ریزی ها و سیاستگذاری ها معطوف به از بین بردن نابرابری در قابلیت های اساسی نظیر آموزش و سلامت باشد، بلکه می بایست در مسیر از بین بردن نسل جدید نابرابری ها مانند دسترسی به فناوری های پیشرفته، دسترسی به آموزش های پیشرفته اقدام نمود.

باید توجه داشت که تحریم ها به طور جدی منجر به ناتراز کردن زمین بازی اقتصاد بر علیه گروه های اجتماعی متعدد عمل کرده است. اقتصاد تحریمی زمینه ساز بزرگ نابرابری در سالهای اخیر بوده است. همچنانکه تحریم به عنوان دشمن شماره یک اقتصاد ایران باید رفع شود، حداقل در شرایط فعلی سیاست مقابله با فساد تحریم باید اتخاذ شود.
@alirabiei_ir


Video is unavailable for watching
Show in Telegram
♦️جمعه نامه

🔻تحویل سال جدید با مردی تنها در غبار فراموشی

نمی‌دانم تنهایی این مرد خودخواسته بوده یا نه؛ اما آنچه در پس تنهایی‌اش به دست آورده دنیایی متفاوت است که در درونش بنا نهاده.
همه ما کم و بیش تجاربی از تنهایی داریم. مهم آن است که چگونه از درون آن، زندگی را دوباره برسازیم....

ابن گفتگو، خلاصه‌ای از گفتگوی عیدانه یک‌ساعته من با اوست.

@alirabiei_ir


🔻 شنبه روز بی‌حوصلگی...

علی ربیعی

«قسمت دوم»

در ادامه راه، پیرمردی را دیدم که در کنار پیاده‌رو، از چوبهای قاب‌های شکسته شده برای خود کرسی برپا کرده بود و فال حافظ می‌فروخت. قاب‌هایی که حتما روزگاری، جایگاه و خانه عکس‌های خانوادگی یا تصاویر زیبای طبیعت بوده‌اند و امروز دیگر اثری از آن تصاویر نیست؛ شاید پاره شده و یا در گوشه‌ای به دور افتاده‌اند و حال، بقایای همان قاب‌ها، چوبهای کرسی پیرمرد فال‌فروش شده‌اند‌.
فال حافظ‌هایی که پیرمرد می‌فروخت، به نظرم قدیمی و کهنه آمد. فال‌های حافظی که سالهاست افراد را به دنبال خوشبختی و فهم از آینده به خود مشغول کرده است
.
کمی آن‌سوتر، مادر و دختری را دیدم که در مقابل ویترین یک فروشگاه ایستاده و غرق تماشا و نگاه خربدارانه به یک لباس بودند. لحظه‌ای درنگ کردند، با پرسیدن و فهمیدن قیمت لباس، با نگاهی ناامید، سرشان را پایین انداخته و رفتند. حتما آن دخترک خودش را با شوق در آن لباس تصور کرده بود...

دیگر ساعت به شش و ده دقیقه رسیده بود که به آش‌فروشی رسیدم. صف آش، آنقدر طولانی بود که از خریدن و بردن آش منصرف شدم. گرسنه، به سمت خانه روان شدم. می‌روم تا روزیم از افطار را در جایی دیگر داشته باشم.
@alirabiei_ir


🔻 شنبه روز بی‌حوصلگی....

علی ربیعی

«قسمت اول»

بعد از شب‌زنده‌داری و احیای شب قدر، ساعت حدود نه صبح شنبه از خواب برخاستم. چشمهایم را با این فکر گشودم که وقتی قرار نباشد جامعه و فرهنگ مهندسی شود، چقدر مردم به شکل طبیعی و هنرمندانه، شب قدر را قدر دانسته و در سفره هفت‌سین تحویل سال‌شان، سنت‌ها را به زیبایی پاس داشتند. هم در پای سفره هفت‌سین و هم بر سجاده دعای شب قدرشان، حال خوب آرزو کردند.

از جا برخاستم و در شنبه‌ای که اجبارا باید در خانه ماند، بی‌اختیار به یاد ترانه‌ای با شعر شهریار قنبری و ترانه‌ای با صدای گرم و حزن‌آلود فرهاد افتادم: "شنبه روز بدی بود، روز بی‌حوصلگی، وقت خوبی که می‌شد، غزلی تازه بگی..."

تصمیم گرفتم به بهشت زهرا بروم. در حین لباس پوشیدن، از پنجره، نگاهی به بیرون انداختم. باران شدیدی می‌آمد. منتظر ماندم تا تمام شود. اما باران همچنان با شدت ادامه یافت و در نهایت، من را از رفتن باز داشت.
با دلتنگی تمام، نشستم و سعی کردم تا یکی دو یادداشت عقب‌مانده را سامان دهم.

ساعت چهار بعدازظهر، با بی‌حوصلگی تشدید شده از خانه بیرون زدم. امروز حوصله تنهایی افطار کردن در خانه را نداشتم، با خود فکر کردم چه خوب است خودم را در رستورانی به یک‌ کاسه آش، مهمان کنم.

در پیاده‌رو که به تنهایی قدم می‌زدم، زن و شوهری جوان با شناختن من، جلو آمدند و با هم گپ‌و گفتی داشتیم. متعجب بودند که من چگونه تنها و بی‌محافظ، پیاده روی می‌کنم... با خود اندیشیدم که آخر مگر ما چکاره‌‌ایم که تصور اینکه فردی شبیه به من، بدون محافظ در خیابان باشد برای آنها سخت و مشکل است! فکر می‌کنم برخی افراد با محافظین و ماشین‌های در اختیار، قیمت تمام شده مدیریتی‌شان ببن صد الی دویست‌ میلیون تومان در ماه است. حتی دیده‌ام که برخی مدیران شرکت‌ها هم حداقل دو ماشین با تعدادی راننده و محافظ در اختیار دارند.

به قدم زدن ادامه دادم، جلوتر، دختر و پسری جوان (نمی‌دانم نامزد بودند یا دوست) با هم راه می‌رفتند. دختر، پوششی بر سر نداشت، پسر که به من نزدیک شد و باب گفتگو را باز کرد، دختر آهسته از ما دور شد و عقب‌تر ایستاد؛ با مهربانی، حالش را پرسیدم و باز با خود اندیشیدم چه کرده‌ایم که چنان انگاره‌ای از ما ساخته شده که این دختر بخاطر پوششی که دارد واهمه دارد در کنار من بایستد! پسر از آینده ایران و احتمال جنگ سوال کرد. چند دقیقه‌ای را به صحبت با هم پرداختیم.

اندکی جلوتر، مردی را دیدم که با حزن، بر تنبک می‌کوبید و با صدایی خسته و غمگین، ترانه‌ای برای لقمه‌ای نان، می‌خواند.
تقریبا روبروی مرد آوازخوان، از بلندگوهای تعبیه شده بر سازه‌های آن‌سوی میدان، نوحه‌‌ای با صدای بلند پخش می‌شد.

در این گشت و گذار عصرگاهی، دختر و پسری را دوشادوش هم دیدم که مشخص بود از اهالی افغانستان هستند. به نظرم، آنها از نسل دوم افغانستانی‌های مقیم ایران بودند. آنها هم با تحمل سختی دوری از وطن‌شان، در جستجوی آرامش و خوشی به اینجا پناه آورده‌اند.
مصائب این افراد از یک‌سو و مشکلات ایران از سوی دیگر، تناقضی را برای سیاست‌گذاری به وجود آورده است. برخی سیاست‌گذاری‌ها و بازکردن مرزها، سبب دامن زدن به نوعی دوقطبی در ایران شده است.

در ادامه مسیر به مردی تنها رسیدم که انگار تمام دارایی‌اش دو کیسه بزرگ مشکی رنگ بود. تجربه ام می گفت نباید پنجاه سال بیشتر داشته باشد اما به هفتاد ساله ها می‌مانست. دوست داشتم کنارش بنشینم و با او گپ بزنم اما انگار حوصله‌ای برای هم‌صحبتی نداشت. شاید به شکوه آرزوهای از دست رفته‌اش می‌اندیشید، شاید هم روزگاری عاشقی کرده بود و حالا در رویای آن فرو رفته بود.

همان طور که به قدم زدن ادامه می‌دادم، زن و مردی میان‌سال با دیدن و شناختن من ایستادند. سلام و احوال پرسی کردیم و تبریک عید... از «وفاق» پرسیدند، از نگرانی‌های‌شان و اینکه کاری به جلو نمی‌رود؛ حدود ده دقیقه در مورد اینکه کدام مسیر برای پیمودن صحیح است با هم صحبت کردیم؛ در یک استدلال حداقلی گفتم همین که به عقب برنمی‌گردیم جای شکر دارد. در مورد این‌که دولت کاری نمی‌کند که به مداخله رودررو با مردم بیانجامد هم چند دقیقه‌ای صحبت کردیم.به آنها گفتم اگر بخواهیم تغییری ایجاد شود، چه باید کرد؟ آیا خیابان راه خوبی است؟ هردو قویا با خیابان مخالف بودند و آن را نه مفید و نه عملی می‌دانستند. بالاخره بعد از دقایق متمادی گفتگو، با هم به این نتیجه مشترک رسیدیم که با همه موانع، تنها راه همین است که از شدت مخالفت‌ها کاست تا بتوان در کنار هم، قدمی حتی کوتاه رو به جلو برداشت.
@alirabiei_ir


🔻 شنبه روز بی‌حوصلگی...
متن کامل را در پست بعد بخوانید

@alirabiei_ir


Video is unavailable for watching
Show in Telegram
جمعه نامه

مادرانگی با طعم حسرت و دوری

«قسمت دوم»

@alirabiei_ir


Video is unavailable for watching
Show in Telegram
🌺 سال نو را در کنار سالمندان تنها که هرکدام پر از خاطرات شیرین نوروزی بودند، در خانه‌شان با هم تحویل کردیم.
این گروه از زنان و مردان تنها که دیگر حتی خانواده‌ای ندارند در کنار هم نوروز را به شادی گرامی داشتند.

🌿 به یاد آوریم کودکان و جوانان پرشور دیروز را که اکنون منتظر بهانه‌ای برای لبخند چشم به راه ما نشسته‌اند.

💐 امیدوارم سال نو، سال بهتری برای همه ایرانیان  و فارسی زبانان باشد.

@alirabiei_ir


Video is unavailable for watching
Show in Telegram
کارکرد انجمن‌های محلی، همچنان ناشناخته‌ باقی مانده‌اند. گسترش نهادهای محلی و مدنی؛ گسترش همبستگی، انسجام و نشاط اجتماعی است.

دیروز از ظهر  تا پاسی از شب را در محله قدیمی خودم (جوادیه) گذراندم. دیشب به همت انجمن محلی جوادیه، هزار پرس سبزی پلو ماهی شب عید به همراه آجیل و میوه بین افراد شناسایی شده توزیع شد. تعداد زیادی از بچه‌های محل در فرآیند کار، دوشادوش هم یک کار خیر جمعی را تجربه می‌کردند.

در خانه کوچک انجمن از مشاوره خانواده تا کلاسهای آموزشی و کارآفرینی اجتماعی انجام می‌شود؛  وظیفه‌ای که در گذشته‌ها شهرداری‌ها به آن اهتمام داشتند.
خدایش بیامرزد زنده‌یاد «مینوچهر»، شهردار منطقه که خود را «سپور محله» می‌نامید. او بنیان چنین مراکزی را در ابتدای خیابان مستقل و در انتهای بیست متری، نهاده بود.

ساعاتی را در محله پرسه زدم، به آرایشگاه دوران کودکی ام رفتم و تخته‌ای را که روی صندلی گذاشته می‌شد و روی آن می‌نشستم را لمس کردم و در رویای کودکی فرو رفتم.  با تعدادی از قدیمی‌ها که می‌شناختم، نیز عکس‌هایی به یادگار گرفتم.

@alirabiei_ir


🔻 می‌نویسم که در تاریخ بماند؛
قدرت طلبی با یاس‌آفرینی

✍️ علی ربیعی

سنجش ها نشان می دهد امید به تغییر عامل افزایش مشارکت در انتخابات اخیرریاست جمهوری بوده است. حدود پنجاه درصد مردم اصلا در انتخابات مشارکت نکردند. در این میان، حدود سی درصد از مشارکت کنندگان در انتخابات نیز، به خاطر شنیدن حرفی جدید و با امید تغییر و بهبود البته با تردید، به پای صندوقهای رای بازگشتند.

دو رویکرد در مقابل چنین وضعیتی صف‌آرایی کردند: یک رویکرد با اعتقاد به اصلاحات تدریجی، افزایش اعتماد و سرمایه اجتماعی به عنوان راه بی بدیل -و اتفاقا تنها راه و مسیر در شرایط فعلی- برای ایجاد ثبات و آینده بهتر برای ایران و رویکرد دیگر بدون توجه به منافع ملی و شرایط کشور همچنان در عطش گرفتن قدرت، آن‌چنان در تکاپو هستند که نتیجه‌ کار آنها ناامید کردن مردم از صندوق رای‌ را به دنبال دارد. پیامی که به جامعه می‌دهند این است که دولت پزشکیان نخواهد توانست به وعده‌هایش عمل کند؛ ما اجازه موفقیت به برنامه‌های دولت که مردم بر اساس آن به صندوق رای پیوستند محقق شود.

این تلاشها در عمل فقط به تضعیف دولت منجر نمی‌شود و در عمل با امیدزایی از مردم بی‌تابی اجتماعی را افزایش داده و امید به بهبود را زایل و نهایتا رابطه دولت- ملت را ضعیف‌تر می‌کند.

در یک نگاه تبیینی، به نظرم می‌رسد به مصداق این -چون من نباشم ایران نباد- گروهی در کشور که حضورشان در ساخت قدرت مرهون ناامیدی مردم و مرهون یاس و تلخی روحی و روانی افراد جامعه است هیچ‌گاه بازگشت امید دوباره و حضور هشتاد درصدی مردم در پای صندوق های رای را نمی‌پسندند. حضور بیش از پنجاه درصد جامعه در پای صندوق های رای، به معنی حذف آنها از تاریخ سیاست ایران زمین است. لذا حیات و فلسفه وجودی آنها وابسته به یاس و ناامیدی مردم از صندوق‌های رای است

این جریان حتی نشانه‌ای از دلبستگی به ایران را هم از خود بروز نمی‌دهد. حتی وفاداری برای پایداری و تداوم انقلاب اسلامی هم در این جماعت بدین‌سان کم‌رنگ می‌شود. ماندن در قدرت برایشان از هر اولویت دیگری همچون ایران و انقلاب اسلامی مرجح‌تر است.

نه تنها روشنفکران و اندیشمندان بلکه هر کسی در ایران امروز با هر اندازه از تفکر و تجربه به خوبی می‌داند که در مقابل فشار حداکثری و در مقابل کشوری که هدف اول قدرتهای سلطه‌گر جهانی است، نیازمند بزرگترین سرمایه دفاعی و قدرت خود یعنی «مردم» است، بدین معنا که در مقابل فشار، تحریم و تهدید حداکثری، بزرگترین راهبرد، اتحاد حداکثری و بودن مردم در کنار نظام  سیاسی است.

من اطمینان ندارم آیا این‌ها درکی از این موضوع دارند یا خیر  ولی اطمینان دارم برایشان بودن خودشان و نبودن کسی به جز  خودشان مهم‌ترین موضوع است.

پیش از این نوشته بودم: «پس از این چهار سال، نوبت کسی نیست» منظورم این است که پس از این چهار سال اگر نتوانیم مسائل تلنبار شده کشور را با اتحاد و با پشتوانه مردمی حل کنیم، جامعه‌ای ضعیف و ضعیف‌تر خواهیم داشت، پراکندگی بیشتری تجربه خواهد شد و ناامیدی بیشتری در اکثریت جامعه احساس می‌شود.

این یادداشت را می‌نویسم که در تاریخ به یادگار بماند که چه افرادی، چگونه در این برهه‌ حساس از تاریخ اندیشیدند و اندیشه آنها چه تاثیری بر زندگی مردم این سرزمین و نسل‌های آینده داشت!

@alirabiei_ir


Video is unavailable for watching
Show in Telegram
🔻 می‌نویسم که در تاریخ بماند؛
قدرت طلبی با یاس‌آفرینی

@alirabiei_ir


🔻 نشست سمت‌ها و خیرین با دولت

علی ربیعی

مدتهاست برنامه‌هایی را با هدف توانمند کردن سازمانهای مردم نهاد و توسعه و گسترش آنها به طور جدی دنبال می‌کنم.

من معتقدم دیدگاههای محدودنگر در ایران تاکنون، سبب آن شده که نهادهای مدنی آن‌گونه  که شایسته است  شکل نگیرند.
در جلسه‌ای که شب گذشته همزمان با میلاد امام حسن مجتبی(ع)  با حضور رییس‌جمهور ، وزرای مرتبط و تعدادی از نمایندگان نهادهای مدنی برگزار شد، مسائل و مشکلات  آنها مطرح گردید که فراهم کردن زمینه حل این مشکلات  را دنبال خواهیم کرد.

در ابتدای این جلسه به نکاتی به شرح زیر اشاره کردم:

🔹 همزمانی این جلسه با شب میلاد امام حسن مجتبی(ع) که الگویی از کرامت، نیکوکاری و خیرجمعی است رابه فال نیک گرفته و آن را نمادی از همبستگی جامعه و دولت در جهت توسعه امر خیر و   فراگیرتر شدن گفتگوی اجتماعی پیرامون چگونگی گسترش امر خیر در جامعه می‌دانم.

🔹 معتقدم دولت چهاردهم با توجه به بنیان‌های فکری رییس‌جمهور، «دولت خیرجمعی» خواهد بود. 
دولت چهاردهم، دولت «فروتن» است به این معنا که نواقص خود را پذیرفته بنای همکاری برای استفاده از  ظرفیت‌های اجتماعی دارد. اراده این دولت بر همکاری با جامعه و قرارگرفتن در کنار نهادهای مدنی و خیرین قرار گرفته است تا با بهره گرفتن از این ظرفیت مهم، برای حل مسائل جامعه گام بردارد. در این دوره، دولت، تمام تلاش خود را برای گسترش نهادهای مدنی و ارتقای آنها به کار خواهد گرفت و هم اکنون آیین‌نامه‌ای توسط دستیار اجتماعی در حال تدوین است که ابتدا در کمیسیون اجتماعی دولت مورد بررسی قرار گرفته و سپس به دولت ارائه خواهد شد. آرزوی ما این است که هر فرد ایرانی، خود، به یک نهاد مدنی و خیریه تبدیل شود.

🔹 برای تمام خیرین به نام و‌گمنامی که در پهنای این سرزمین، خانه‌ای برای محرومان ساخته و یا با هر کار نیکی، لبخند بر لب آنها می‌آورند، آرزوی موفقیت  دارم.
@alirabiei_ir


Video is unavailable for watching
Show in Telegram
نشست سمن‌ها و خیرین با دولت

@alirabiei_ir


🔻 آخرین افطار...

علی ربیعی

از سال ۱۳۸۷ به این‌سو، هر سال در ماه مبارک رمضان ضیافت افطار برپا کرده‌ام. از رمضان ۱۳۸۶ (یکی از غمبارترین روزهای زندگیم) خاطره‌ای تلخ، همچون سایه با من همراه است. خاطره‌ای که هیچ‌گاه از من جدا نشده است.

هرسال، یک شب دوستان کوچکترین فرزندم «محمدجواد» مهمان خانه ما بودند. دو سه سال بود که مهمانی افطاری در خانه ما با دوستان محمد‌جواد برقرار می‌شد. همسرم «نرگس» برایشان افطار و غذا آماده می‌کرد؛ من هم وقتی به خانه می‌رسیدم، خودم از آنها پذیرایی می‌کردم. در سال ۱۳۸۶ که محمدجواد پانزده سالگی را تجربه می‌کرد، در خانه دونفره ما، دیگر «نرگس» نبود که افطاری را در خانه آماده کند. محمدجواد از من پرسید: «حالا که آخرین روزهای ماه رمضان است، افطار دوستانم را چه کنم؟» کارت بانکی‌ام را به او دادم، گفتم با دوستانت در یکی از رستورانهای فرحزاد، قرار بگذار و به صرف افطار مهمان‌‌شان کن ولی برای شام منتظرت می‌مانم. ساعت ده به خانه برگرد تا شام را با هم باشیم.

به یاد دارم آن شب شام، خورشت آلو اسفناج داشتیم. بر روی میز آشپزخانه دو بشقاب و قاشق و چنگال چیدم. ظرف برنج و قابلمه خورشت آلو اسفناج آماده بود تا با رسیدن محمدجواد، آنها را گرم کنم. عقربه‌های ساعت به جلو می‌رفت و نگاه من را به دنبال خود می‌کشید اما از محمدجواد خبری نبود. خورشت آلواسفناج ماسید و او نیامد...

از نیمه‌های شب، گذشته بود که با دلشوره و نگرانی  همراه فرزند دیگرم به فرحزاد رفتیم. هیچ نشانی از او نیافتم. ساعت از دو بامداد گذشته بود که به کلانتری محل مراجعه کردیم. آنها هم بی‌خبر بودند. در موقع خروج از کلانتری، شنیدم که یکی گفت: تصادفی در خیابان سعادت‌آباد اتفاق افتاده ولی سنش بیش از این است که شما می‌گویید. صورتش هم قابل تشخیص نیست و با آمبولانس به بیمارستان منتقل شده است.  با ناامیدی‌ به سمت بیمارستان رسول اکرم(ص) رفتم.

دیگر ساعت از سه بامداد هم عبور کرده بود. از نگهبانی در خصوص تصادفی‌ها پرسیدم. گفتند تصادفی به نام «محمدجواد ربیعی» نداریم اما «علی ربیعی» داریم... گفتم از کجا می‌دانید؟ گفتند کارت بانکی‌اش در جیبش است... همانجا گویی دنیا دور سرم چرخید. با آنکه زمستان بود، چنان عرق سرد بر تنم نشست که بر خود لرزیدم. به سمت بخش مراقبت‌های ویژه رفتم. اجازه ورود دادند. دیدم محمدجوادم است که بر روی تخت قرار گرفته.

محمدجواد بیش از بیست روز در کما بود و پس از آن، جان به جان‌آفرین تسلیم کرد.

در این بیست شبانه‌روز جانفرسا، هر شب تا سحر جلوی بیمارستان می‌نشستم. آتشی می‌افروختم و بر روی نیمکت تا صبح بیدار مانده و چشم به بیمارستان می‌دوختم. صبح هم به داخل بیمارستان می‌رفتم تا شب. و این چرخه تلخ متوالی، بیست روز ادامه یافت... گاهی که دیگر توانی برایم نمی‌ماند، از پاافتاده در مسجد بیمارستان دقایقی استراحت می کردم و می‌خوابیدم.

اتفاق تلخ رخ‌داده برای محمدجواد حاصل بی‌مسئولیتی یک راننده جوان بود که حتی گواهینامه هم نداشت و با ماشینی همانند خودروهای رالی، در حال لایی کشیدن به محمدجواد که در حال عبور از عرض خیابان بود چنان برخورد کرده بود که بعدها شاهد عینی این ماجرا برایم گفت من دیدم کسی از زمین به هوا رفت و با سر به زمین برگشت. راننده بی‌مسئولیت از صحنه گریخت.

راننده آژانس سرکوچه‌مان وقتی متوجه اتفاق شد گفت من دوبار سرویس مسافر بردم و هنوز بدن محمدجواد در کنار خیابان افتاده بود. گویی از ساعت حدود ده که تصادف رخ داده بود تا نزدیک ساعت یک، همین‌طور در کنار خیابان مانده بود. کنار تن فرزند روزه‌دارم، جویی از خون و آش رشته افطارش در هم آمیخته بود.

از آن تاریخ پر ازدرد، هر سال، مراسم افطاری برپا کرده‌ام. در هر وضعیتی، به هر شکلی و با هر میزان از پس‌انداز سالیانه‌ام، این افطاری را برگزار کرده و هرگز آن را تعطیل نکرده‌ام.

مدتی است که این افطاری را به صورت خانوادگی برگزار می‌کنیم. افطاری که‌ هرچند به یادبود پسر از دست رفته ام است اما در عین حال نمادی است برای یادآوری افراد بی‌مسئولیت که برای لذت لحظه‌ای، آتش درد و هجران و داغ فراق را برای یک عمر به یک خانواده تحمیل می‌کنند.

همواره با خود می‌اندیشم شاید اگر راننده خطاکار از صحنه نمی‌گریخت شاید هنوز امیدی بود؛ اگر ارزش‌های انسانی عابران، مانع از بی‌تفاوتی آنها می‌شد شاید جانی نجات داده می‌شد.اگر پلیس و آمبولانس به هنگام حاضر می‌شدند شاید محمدجواد در اوج نوجوانی ساکن بهشت زهرا  نمی‌شد...

بیایید همه با هم در یک تلاش مسئولانه، خیابانها و جاده‌ها را امن کنیم تا به قتلگاه تبدیل نشوند.
چه خوب است که همه ما با مشارکت در یک حرکت اجتماعی با پیوستن به پویش #نه_به_تصادف ، سبب شویم تا دیگر کسی غم از دست‌دادن‌ را تجربه نکند و انسان‌هایی با ناتوانی و نقص جسمانی روزگار نگذرانند.
@alirabiei_ir


🔻 آخرین افطار

20 last posts shown.