هیچکس در دنیای آدمهای معمولی نمیخواهد شما حتی لحظهای به این فکر کنید که میشود جور دیگری به دنیا نگاه کرد، جز همانطور که آنها میبینند. از چهاردهسالگی، مواد مخدر ذهنم را از این مسیر بههنجار منحرف کرد. قبل از آن هم چند سالی مشروب میخوردم، اما وقتی برای اولین بار مواد مصرف کردم، تازه فهمیدم که میشود طور دیگری به دنیا فکر کرد، و البته این، چنانکه انتظارش را داشتم، باعث افسردگیام شد، چون اندیشیدن معمولاً همین نتیجه را را در پی دارد. آنوقت بود که فهمیدم در چه دنیای نکبت و کابوسمانندی گیر افتادهام. فضای هیپیگری آن دوران هم تا حدی این حس را در من تقویت میکرد، اما هیچچیز بهاندازهی خواندن لاوکرفت و نوشتههایش دربارهی کیهان، ذهنم را درگیر نکرد. برای اولین بار مرجعی آگاه داشتم؛ کسی که بهاندازهی کافی باهوش بود که نویسنده باشد، و در کلماتش بازتابی از همهی آن چیزهایی را یافتم که ملول و وحشتزدهام میکرد؛ وحشت و پوچیِ زندگی، جهانی که پشت ظاهر آرامشبخشش چیزی جز مغاکی بیانتها پنهان نکرده بود، ناامیدی مطلق، فلاکتی که همهچیز را در بر گرفته بود. [و] من این را دوست داشتم. لاوکرفت واقعاً به من دلیلی برای ادامهدادن داد، اینکه وحشت و خشمم از زندهبودن در این دنیا را از طریق داستانهای ترسناک بیان کنم.
ـــ توماس لیگوتی، توطئه علیه نژاد بشر، ص ۴۲
@CineManiaa | سینمانیا
ـــ توماس لیگوتی، توطئه علیه نژاد بشر، ص ۴۲
@CineManiaa | سینمانیا