Noma’lum dan repost
رادمان مردی پر کنیه و بی ملاحظه
برای #انتقام خون برادرش دست روی دختر یکی یکدانه و ناز پروده ی حاج علی می گذارد. دختری که سرش به کار خودش و عشقش گرم است.
او را بی آبرو و شهره ی شهر می کند.
حتی حاظر نیست #عروسخونبسش کند تا آبرویش نریزد.
https://t.me/joinchat/AAAAAEA98Ms_jAFaghqiXw
با ترس به دیوار چسبیده بود. مچ دست رادمان زیر گلویش بود
لبهایش لرزید #توروخدانه.
سرش را پایین آورد و به صورتش خیره شد. خودش را بیشتر به تن لرزانش چسباند:
ــ تورو خدا چی؟
لبش را کنار گوش پناه گذاشت:
ــ #بایدتاوانخونبرادرموبدی.
برادر#بیغیرتت وقتی برادرمو کشت باید فکر اینجاشو می کرد.
♨️♨️فقط امروز #رایگان
از فردا حق عضویت داره.
#رمانخونبس🔞
برای #انتقام خون برادرش دست روی دختر یکی یکدانه و ناز پروده ی حاج علی می گذارد. دختری که سرش به کار خودش و عشقش گرم است.
او را بی آبرو و شهره ی شهر می کند.
حتی حاظر نیست #عروسخونبسش کند تا آبرویش نریزد.
https://t.me/joinchat/AAAAAEA98Ms_jAFaghqiXw
با ترس به دیوار چسبیده بود. مچ دست رادمان زیر گلویش بود
لبهایش لرزید #توروخدانه.
سرش را پایین آورد و به صورتش خیره شد. خودش را بیشتر به تن لرزانش چسباند:
ــ تورو خدا چی؟
لبش را کنار گوش پناه گذاشت:
ــ #بایدتاوانخونبرادرموبدی.
برادر#بیغیرتت وقتی برادرمو کشت باید فکر اینجاشو می کرد.
♨️♨️فقط امروز #رایگان
از فردا حق عضویت داره.
#رمانخونبس🔞