پیشنهاد ویژه dan repost
_ پريودى؟
از #شرم لبش را گزيد.
چرا اینقدر بیپروا صبحت میکند؟
با صورتی سرخ شده سرش را بالا و پایین كرد.
با خندهای شیطنت بار چهره گلگون شده اش را نگاه كرد و بی مقدمه گفت:
_ پس بگو امشب هیچی #نصیبم نمیشه دیگه! ای خدا...
دوباره با افسوس و خندهای که قورت داد، به غوغايي که از #خجالت سرش را در گردنش فرو برده گفت:
_ حالا حتما باید دیشب بازی درمیاوردی؟
دیگر نمیتوانست #تحمل کند و با صورتی #سرخ شده سعی داشت از اتاق بیرون برود.
مقابل در بسته ايستاد و وقتی میخواست در را باز کند، كه دست طوفان از کنارش رد شد و دور #کمرش پیچد.
از کنار نزدیکش شده و در برش گرفته بود.
سرش را کنار گوشش آورد و پس از فوت کردن نفس #داغش بین #گردن و گوشش، با صدایی که ته مایههای خنده داشت لب زد:
_ اشکالی نداره سه روز بعد #جبران میکنی.
بیحواس گفت:
_ چهار روز.
طوفان خندهی بلندی سر داد. دخترك با خندهى #مستانه ى او بیشتر سرخ شد.
طوفان سر كج كرد و همانگونه كه به ارامى لاله گوش او را به لب گرفت، #مخمور كنار گوشش لب زد:
_ بیا یه کار دیگه کنیم اصلا.
متعجب سرش را بالا گرفت و به چشمان خمار شده اى كه #شطينت از آن مى باريد، خيره شد.
چشمكى به رويش زد و دستش را از زير پيراهنش رد كرد و نواز وار روى شكمش كشيد.
-جان دلم؟ با اون نگاه #سگ دارت...مگه ميشه ازت گذشت؟
#گرماى دستان طوفان باعث شد لب بگزد و با شرم چشم بگيرد.
https://t.me/joinchat/AAAAAE3soUL1tKjK3b2enQ
____
پسر این رمان خیلی بیحیاست🤣😱❌
همهچیو رک میگه📛
ترکیب یه پسر شر و شیطون و خشن با یه دختر فوق #خجالتی🙈
این رمان vip هست و فقط برای امروز لینکشو رایگان میزارم🚫
جنايي و پليسى پسندا كجايين؟😐بفرما اينم همونى كه خواسته بودين
https://t.me/joinchat/AAAAAE3soUL1tKjK3b2enQ
از #شرم لبش را گزيد.
چرا اینقدر بیپروا صبحت میکند؟
با صورتی سرخ شده سرش را بالا و پایین كرد.
با خندهای شیطنت بار چهره گلگون شده اش را نگاه كرد و بی مقدمه گفت:
_ پس بگو امشب هیچی #نصیبم نمیشه دیگه! ای خدا...
دوباره با افسوس و خندهای که قورت داد، به غوغايي که از #خجالت سرش را در گردنش فرو برده گفت:
_ حالا حتما باید دیشب بازی درمیاوردی؟
دیگر نمیتوانست #تحمل کند و با صورتی #سرخ شده سعی داشت از اتاق بیرون برود.
مقابل در بسته ايستاد و وقتی میخواست در را باز کند، كه دست طوفان از کنارش رد شد و دور #کمرش پیچد.
از کنار نزدیکش شده و در برش گرفته بود.
سرش را کنار گوشش آورد و پس از فوت کردن نفس #داغش بین #گردن و گوشش، با صدایی که ته مایههای خنده داشت لب زد:
_ اشکالی نداره سه روز بعد #جبران میکنی.
بیحواس گفت:
_ چهار روز.
طوفان خندهی بلندی سر داد. دخترك با خندهى #مستانه ى او بیشتر سرخ شد.
طوفان سر كج كرد و همانگونه كه به ارامى لاله گوش او را به لب گرفت، #مخمور كنار گوشش لب زد:
_ بیا یه کار دیگه کنیم اصلا.
متعجب سرش را بالا گرفت و به چشمان خمار شده اى كه #شطينت از آن مى باريد، خيره شد.
چشمكى به رويش زد و دستش را از زير پيراهنش رد كرد و نواز وار روى شكمش كشيد.
-جان دلم؟ با اون نگاه #سگ دارت...مگه ميشه ازت گذشت؟
#گرماى دستان طوفان باعث شد لب بگزد و با شرم چشم بگيرد.
https://t.me/joinchat/AAAAAE3soUL1tKjK3b2enQ
____
پسر این رمان خیلی بیحیاست🤣😱❌
همهچیو رک میگه📛
ترکیب یه پسر شر و شیطون و خشن با یه دختر فوق #خجالتی🙈
این رمان vip هست و فقط برای امروز لینکشو رایگان میزارم🚫
جنايي و پليسى پسندا كجايين؟😐بفرما اينم همونى كه خواسته بودين
https://t.me/joinchat/AAAAAE3soUL1tKjK3b2enQ