اردشیر پاپکان چگونه به پادشاهی رسید⁉️
اردشیر در دانش و فرهنگ و هنر چنان شد که آوازهاش در سراسر #پارس پیچید. دیری نپایید که کسی از وی نامیتر نبود. وقتی اردشیر هفت ساله بود، بابک از گوچهر (شاه ایالت پارس) درخواست کرد که اردشیر را برای پروردن نزد تیری، فرمانده دژ دارابگرد بفرستد؛ گوچهر نیز قبول کرد. پس از مرگ تیری، اردشیر بر جای وی نشست و فرمانده دژ دارابگرد شد.
وقتی اردشیر به پانزده سالگی رسید، به #اردوان، آخرین پادشاه اشکانی، خبر رسید که بابک فرزندی دلیر و نامدار دارد که در همه کشور مثل او نیست. اردوان به بابک نامه نوشت که: «خبر رسیده که فرزندی شایسته و هنرمند و با فرهنگ داری، سزاوار آن است که او را به دربار ما بفرستی تا با شاهزادگان و فرزندان ما به سر ببرد و ما او را در خور دانش و هنرش پاداش نیکو دهیم».
#بابک از رفتن اردشیر خوشحال و راضی نبود؛ اما به اجبار او را به همراه هدایای فراوان به دربار اردوان فرستاد. در دربار اشکانی اردشیر با شاهزادگان و فرزندان او در سواری و شکار و چوگان هم بازی شد. خیلی زود معلوم شد که وی در همه این هنرها از بقیه شاهزادها آزمودهتر و چالاکتر است. این امر سبب شد که پسر بزرگ اردوان به او توهین کند و کاری کند که اردشیر از چشم اردوان بیافتند.
در دربار اردوان یک کنیز زیبا رویی بود که عاشق اردشیر شد و #اردشیر نیز با دیدن او عاشقش شد و کاهی اوقات با او وقت میگذراند. شبی اردوان خوابی میبیند و فردا صبح خوابگزاران را فرا خواند و خواب خود را برای آنها تعریف کرد. آنها خبر از پادشاه جدید از خاندانی دیگر را دادندکه احتمالاً اردشیر است و باید او را بکشند تا خاندان اشکانی پایدار بماند. کنیز که همه حرفها را شنید شبانه حرفها را به گوش اردشیر رساند و آنها تصمیم گرفتند شبانه فرار کنند.
🌤صبح روز بعد خبر به گوش اردوان میرسد و خوابگزاران و بزرگان به او میگویند اگر تا سه روز دیگر او را نکشد سلطنت اشکانی به پایان میرسد بنابراین اردوان فرزندانش را با سپاهی فراوان به تعقیب او میفرستد، اما او را پیدا نمیکنند.
🎖 با رسیدن خبر به اردشیر او نیز سپاهی فراهم میکند و اردشیر با همراهی آنها به آتشکده بزرگ پارس رفت و از یزدان یاری خواست. آنگاه با #سپاه خویش به لشکری که اردوان فرستاده بود حمله برد و بسیاری از آنان را کشت و مال و ثروت بسیاری را به غنیمت گرفت. سپس سپاهی بزرگتر گرد هم آورد و از کرمان و مکران و پارس لشکری فراهم کرد و به سمت اردوان رفت.
⚔چهار ماه هر روز جنگیدند. اردوان از ری و دماوند و دیلمان و طبرستان و دیگر شهرهایی که زیر حاکمیت او بودند، کمک خواست. اما اردوان شکست خورد و به دست اردشیر کشته شد و همه مال و ثروت و خانواده او به چنگ اردشیر افتاد و دختر اردوان را نیز به همسری خود درآورد. اردشیر پس از پیروزی بر اردوان به پارس بازگشت و به ساختن شهرها و کندن نهرها و روان ساختن رود و آباد کردن زمینها و بنا کردن آتشکدهها پرداخت.
👑در سال ۲۲۶ میلادی اردشیر بابکان در معبد آناهید تاجگذاری کرد و شاه ایران شد و ملیگرایی ایرانی را بر پایهی ملتگرایی و آموزههای #اشوزرتشت زنده کرد.
وی پس از شکست آخرین شاهنشاه اشکانی، اردوان چهارم در سال ۲۲۴ میلادی در دشت هرمزدگان، دودمان اشکانی را برانداخت و پادشاهی ساسانی را بنیان گذاشت. اردشیر از آن پس خود را «شاهنشاه» نامید و چیرگی بر سرزمینی را که ایرانشهر یا همان «ایران» را آغاز کرد.
اردشیر بابکان پیش از این فرمانروای سرزمین پارس (فارس، کرمان و سیستان) و نگهبان آتشکدهی آن سرزمین بود. اردشیر بعداً رومیان را هم از مشرق زمین بیرون کرد و در #آیین تاجگذاری خود، همانند #داریوش_بزرگ گفت که به خواست #اهورامزدا شاه ایرانیان میشود که مردمی نجیب و بزرگوار هستند و دروغ نمیگویند.
در سنگنبشتههای دوران ساسانی، عمان و مسقط بخشی از قلمرو ایران و «مزون شهر» خوانده میشدند و به ایرانزمین نیز آرانشهر یا #ایرانشهر گفته میشد.
اردشیر بابکان آموزشهای اشوزرتشت را که پیش از بنیاد دولت یکپارچهی ایرانیان به دست #کوروش_بزرگ آیین آنان بود دین رسمی اعلام کرد. به باور پارهای از تاریخنگاران، هدف اردشیر از این کار پایبندی به اجرای اخلاق یعنی قانونمندسازی سیاست بود.
@emperatori_IR